تعلیم و تربیت از دیدگاه قرآن

خدای تبارک و تعالی در یک سطر آموزش و پرورش را ذکر می‏فرماید. و در هیچ
چیز از امور دنیایی خدا نفرموده است که من منت بر مردم گذاشتم، لکن در قضیۀ آموزش و پرورش می‏فرماید کهلَقَدْ مَنَّ اللّه‏ُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِم آیاتِهِ و یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ.
[1]

خدای تبارک و تعالی در مورد تزکیه، در مورد تعلیم، تربیت، آموزش و پرورش با تعبیر منت گذاشتن بر مردم می‏فرماید. منت گذاشته، و پیغمبر را برای آموزش و پرورش فرستاده، و پرورش را قبل از آموزش ذکر می‏فرماید:یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَاول تزکیه است. البته آیۀ شریفه آیه‏ای است که اگر بخواهد در اطرافش بحث بشود، طولانی باید باشد. لکن من یک کلمه را عرض می‏کنم که وضع آموزش و پرورش را این آیۀ شریفه به ما می‏فرماید و محتاج به شرح و تفصیل است. با آن تعبیرمَنَّ اللّه‏ُ عَلَی الْمؤمِنینَفرستادن پیغمبر، از این آیۀ شریفه استفاده می‏شود که اصل آمدن پیغمبر برای آموزش و پرورش بوده است. آیات را تلاوت کند، آیات را، علومی که از آن علوم به همه[چیز]به طور آیه نظر بشود. آیات را تلاوت کند بر ایشان و تزکیه کند آنها را. آنها را تطهیر کند. نفوس را تطهیر کند، بعد از اینکه تطهیر کردیُعَلّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ.پرورش قبل از آموزش است. اگر هم قبل نباشد، همراه باید باشند و رتبۀ او مقدم است. اگر نفوس تزکیه نشوند، تطهیر نشوند، از آن اوصاف فاسد بیرون نروند، علم اثر سوء در آنها می‏کند. تمام ادیان باطله را علما اختراع کردند. دانشمندها اختراع کردند. برای اینکه علم وارد شده بود در یک جایی که پرورش نداشته، تزکیه نشده. وقتی که علم آمد در جایی که تزکیه نشده، این عالِم که حامل این علم است و مُزکّی هم نیست، خطرناک می‏شود. برای جامعه فرقی نیست ما بین علمای روحانی و علمای دانشگاهی و غیره. اگر در حوزه‏های علمیه و همین طور در دانشگاهها تزکیه نباشد، این علمهایی که در آنجا انباشته می‏شود، یک انباری است که خدای تعالی این تعبیر را در آن فرموده:مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْریةَ ثُمَّ لَمْ‏یَحْمِلوُها کَمَثَلِ
الْحِمارِ یَحْمِلُ اَسْفاراً
[2]آن کسی که حتی علم توحید را، علم ادیان را، علم اخلاق را، همۀ این علوم را دارد لکن تزکیه نکرده نفسش را، این یک موجود خطرناک می‏شود برای جامعه. و یک دانشگاهی که، جوانهایی که در آنجا می‏روند که آموزش ببینند، نه آموزشش آموزش است و نه پرورشش پرورش. و اگر آموزشش هم آموزش صحیح باشد، اگر تزکیه نشده باشد این آدم، بعد از تزکیه تعلیم و تربیت هست، اگر تزکیه نشده باشد و علم وارد بشود در یک قلبی که مُزَکّی نیست، این فساد ایجاد می‏کند. و خدا نکند که فساد از جانب عالِم غیر مزّکی واقع بشود. در احادیث ما هست که در جهنم از بوی تعفن عالِم سوء، جهنمی‏ها در ایذا هستند. شما دیدید که در این مدتی که دانشگاههای ما دست نااهلها بود، تعلیمات، تعلیماتی بود که جوان وقتی از آنجا با این تعلیمات بیرون می‏آمد غربزده بود. حتماً باید پیوسته به غرب باشد، پیوسته به خارج باشد. آموزش اینطور بود؛ نه آن هم یک آموزش صحیح، یک حدودی داشت. دانشگاههای استعماری یک حدودی دارد در تعلیمات. نمی‏گذارند که جوانهای ما تعلیم صحیح ببینند، درست تحصیل بکنند. تا یک حدودی اینها را آموزش می‏دهند. جوانهای ما که خارج هم می‏روند، اینطور نیست که وقتی خارج رفتند همدوش جوانهای انگلستان و امریکا تحصیل بکنند، و همان طور که آنها تحصیل کردند به اینها هم همان‏طور آموزش بدهند. آنجا هم آموزش، برای ممالک استعماری؛ پرورش هم، پرورش برای مملکت استعماری. و لهذا از پرورششان و از آموزششان امثال «شریف‏امامی»ها[3]بیرون می‏آید و امثال «نصیری»ها.[4]اینها همه در فرنگ کار کردند و تحصیل کردند و دکتر شدند و مهندس شدند و امثال ذلک. لکن وقتی که یک شوره‏زاری بوده است، علم وقتی که در یک نفْس غیر سالم واقع شد مثل بارانی می‏ماند که ببارد در جایی که عفونت‏بار است، عفونتش را زیاد می‏کند. همین باران رحمت که در یک جا بوی عطر را بلند می‏کند، در
یک جا بوی کثافت را بلند می‏کند. آن عالِمی که تزکیه نشده است، خطرش از جاهل بسیار زیادتر است. جاهل اگر فاسد هم باشد، خودش فاسد است. اما عالِم اگر فاسد باشد، عالَم را فاسد می‏کند. کشور را به فساد می‏کشد.
[5]تزکیه قبل از تعلیم و تعلم است؛یُزَکّیهِمْ.پیغمبر آمده است اینها را تزکیه بکند. پرورش بدهد. نفوس را مهیا کند و بعدیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ. بعد تعلیم کتاب و حکمت بکند، که اگر کتاب و حکمت با پرورش توأم نباشد و با تزکیه توأم نباشد، موجودی که از او بیرون می‏آید همین موجوداتی می‏شود که در مجلس سنا و در مجلس شورای قبل از انقلاب بود. مجلس خیلی طاغوتی و خیلی با عظمت. دانشگاه هم بسیار بناها با عظمت. خارجیها به این کار ندارند. بنا هر چه می‏خواهد باشد. هر چه این دستاوردهای ملت را صرف این اباطیل بخواهند بکنند. هر چه وزارتخانه‏ها طول و عرض و عمق می‏خواهد داشته باشد. بودجه‏های هنگفت در آنجا خرج بشود. اینش را کار نداشتند. اما محتوا را کار داشتند. معلمها ـ مگر بعضی‏شان ـ اینها از استعمار بودند و برای آنها کار می‏کردند. و جوانهای ما را برای آنها بار می‏آوردند.

 

همه آیات قرآن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزند است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان (نوح، ابراهیم، یعقوب ، یوسف و...) به مسائل تربیت فرزند (اهمیت، محورها، شیوه ها و...)  آگاهی داده است. اوج آموزه های قرآن در این زمینه در سوره لقمان است که خداوند متعال به صورت مستقیم محور های مختلف تربیتی را از زبان لقمان خطاب به فرزندش بیان نموده است.

پاسخ تفصیلی

یکی از امتیازات و ویژگی های قرآن مجید این است که خود یک کتاب تربیتی است و همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان در رده های مختلف سنی، از خردسال تا کهن سال است. گاه این وظیفه خطیر را به صورت مستقیم و گاه به صورت غیر مستقبم بیان کرده است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان (حضرت نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف و...) به مسائل تربیت فرزند (اهمیت، محور ها، شیوه ها و...)  آگاهی داده است. اوج آموزه های قرآن در این زمینه در سوره لقمان است که خداوند متعال به صورت مستقیم محورهای مختلف تربیتی را از زبان لقمان خطاب به فرزندش بیان نموده است که به بعضی از این آیات اشاره می کنیم:

 

1. "وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیم‏"؛[1] (به خاطر بیاور) هنگامى را که لقمان به فرزندش- در حالى که او را موعظه مى‏کرد- گفت: «پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است.

 

2. "یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ"؛[2] " پسرم! اگر به اندازه سنگینى دانه خردلى (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگى یا در (گوشه‏اى از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت براى حساب) مى‏آورد خداوند دقیق و آگاه است!

 

3."یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ"؛[3] پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منکر کن، و در برابر مصایبى که به تو مى‏رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است!

 

4. "وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ"؛[4] (پسرم!) با بى‏اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغرورى را دوست ندارد.

 

5. "وَ اقْصِدْ فی‏ مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ"؛[5] (پسرم!) در راه ‏رفتن، اعتدال را رعایت کن از صداى خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت‏ترین صداها صداى خران است.

 

این بخش کوچکی از آیات تربیتی قرآن است. برای استفاده بیشتر به تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ‏9، ص 244 به بعد مراجعه فرمایید.

 



اصول تعلیم و تربیت اسلامی از دیدگاه شهید مطهری (ره) بخش اول

منابع مقاله: فصلنامه مصباح، شماره 50 ، ملکی، حسن ؛


تذکر: این مقاله برای جلوگیری از خستگی کاربر به دو بخش تقسیم شده که بخش اول آن پیش روی شماست و لینک بخش دوم در انتهای صفحه ارائه گردیده است. 

چکیده

هریک از نظامهای تربیتی اهداف خاصی را مدنظر دارند و همه فعالیتهای خود را برای تحقق آنها مصروف می دارند. در تربیت اسلامی، هدف اساسی و غایی تربیت، الهی شدن آدمی است. برای رسیدن به این هدف ، استعدادهای عالی انسان که در خلقت او قرار داده شده است باید رشد کند و فعلیت یابد. علامه شهید مرتضی مطهری که در خصوص تربیت انسان نیز دیدگاه هایی دارد با الهام از مکتب تربیتی اسلام معتقد است:«تربیت، پرورش استعدادهای درونی و به فعلیت درآوردن آنها است.» با مطالعه آثار ایشان اصول و قواعدی می توان استنباط کرد که رعایت آنها رسیدن به اهداف تربیت اسلامی را ممکن می سازد. اصولی که در این مقاله مورد بحث قرار می گیرد عبارت است از:هماهنگی با فطرت، اعتدال، جامعیت، تأمین نیازهای واقعی، تأکید بر تربیت کودکی، توازن امور ثابت و متغیر، هدایت خواهی، حکمت جویی، بهره گیری از اراده، تلازم علم و عقل، انسانیت دوستی، جذب و دفع، پیوند تربیت

با معنویت.

 

کلید واژه ها: هدف غایی، تربیت، فطرت، انسان الهی، نیاز واقعی، معنویت، حکمت جویی، هدایت خواهی، اعتدال

.............................. ص 103 ................................

مقدمه

تعلیم وتربیت در زندگی بشر مهمترین و اساسی ترین جنبه زندگی است به گونه ای که هرگونه، اعوجاج و انحراف در آن باعث انحراف در همه امور زندگی می شود. تواناییهای انسان در زندگی بروز و ظهور پیدا می کند و انسانیت انسان تحقق می یابد. در اسلام به این موضوع مهم توجه بسیار شده و قواعد مناسبی برای رشد انسان تعیین گردیده است. بدیهی است «یک مکتب که درای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه ای دارد و به اصطلاح سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد، نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد. (مطهری، 1374: 16). از جمله موضوعات اساسی که لازم است طرح شود این است که تربیت چیست؛ آیا تربیت مخصوص انسان است یا موجودات دیگر و یا اشیای دیگر نیز تربیت پذیرند؟ در ماهیت تربیت می توان گفت: «تربیت با صنعت فرق دارد. با توجه به همین تفاوت، انسان می تواند جهت تربیت را بشناسد. صنعت، «ساختن» است به معنی اینکه شیء، یا اشیا را تحت نوعی پیراستن و آراستن قرار می دهند؛ میان اشیا و قوای  آنها ارتباط برقرار می کنند. قطع و وصلهایی در جهت مطلوب انسان صورت می گیرد و آن گاه این شیء می شود مصنوعی از مصنوعهای انسان. فرض کنید که از گل یک حلقه انگشتر یا یک زیور دیگری می سازیم، آن را شکل می دهیم یا به قول معروف پرداخت می کنیم؛ وضع مخصوصی به آن می دهیم و می شود یک مصنوع برای ما ولی تربیت، پرورش دادن است؛ یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شیء موجود است به فعلیت در آوردن و پروردن و لهذا تربیت فقط در مورد جاندارها یعنی گیاه و حیوان و انسان صادق است (مطهری،1374: 57-56). هدف غایی تربیت اسلامی، پرورش انسان مقرب الهی است که شاکله دینی در

............................. ص 104 ..................................

وجود او به طور کامل شکل بگیرد و رفتارهای دینی ریشه دار از او سربزند. فلسفه خلقت بشر را نیز در همین نکته می توان یافت که خداوند انسان را برای این آفرید که او به وسیله تربیت صحیح، کمال یابد و به سر منزل مقصود برسد. با علم به این هدف غایی، تربیت اسلامی اهمیت و جایگاه خاصی پیدا می کند. تربیت اسلامی به ایجاد وضعیت مناسبی اطلاق می شود که زمینه را برای بروز و ظهور استعدادهای فطری آدمی فراهم می کند و او را بالنده تر و کمال یافته تر می سازد. هر زمان فرصت و امکان برای فعلیت یافتن استعدادها فراهم می شود، آن زمان قداست و ارزش پیدا می کند. به همین دلیل می توان در تفکر اسلامی سخن از امور مقدس و نامقدس گفت. امور مقدس اموری است که منسوب به خداوند متعال و موجب رشد انسان می شود. امور نامقدس اموری است که خداوند آنها را نامطلوب و مضر به حال آدمی معرفی کرده و آدمیان را از اجرای آنها بازداشته است. با این رویکرد، هرقدر انسان رشد واقعی پیدا کند و به خداوند نزدیک شود، حریم پیدا می کند. برای ورود به این حریم باید آدابی را مراعات کرد و قواعدی را به جان خرید. تربیت اسلامی نیز به دلیل ارتباطش با فطرت الهی انسان، ارزش و اهمیت والایی پیدا می کند و به علم مقدسی تبدیل می شود. هرچند تربیت در مفهوم کلی مقوله ای با ارزش است تربیت اسلامی به دلیل انتساب به اسلام قداست پیدا می کند. براین اساس ورود به عرصه تربیت اسلامی به اصول و قواعد ویژه نیاز دارد.

متفکر شهید، علامه مطهری به عنوان اندیشمندی اسلامی در خصوص اصول تعلیم و تربیت اسلامی، مسائلی رامطرح کرده است که بررسی و ارائه آنها می تواند فضای فکری مشخصی را در تربیت اسلامی به وجود آورد و به کاوشگران عرصه تعلیم و تربیت یاری رساند.

................................. ص 105 .................................

1- اصل هماهنگی با فطرت

در وجود انسان از سوی خداوند متعال ویژگیهایی قرار داده شده است که او را از سایر موجودات متمایز می کند؛ خردورزی، حقیقت جویی، زیباگرایی، عدالت طلبی، خداگرایی و سایر ویژگیهای ذاتی از جمله این استعدادهای فطری را تشکیل می دهند. مجموعه وضعیت زندگی آدمی باید به گونه ای سامان یابد که این ویژگیها، که به مثابه بذرهایی است که در زمین خلقت انسان وجود دارد، رشد کند. تعلیم و تربیت در بین مجموعه اموری که زندگی آدمی را شکل می دهد، مهمترین و اثرگذارترین عامل است و باید با استعدادهای عالی فطری هماهنگ باشد. لزوم این هماهنگی به طور کامل مورد تأیید عقل است. از نظر عقلی اگر وضع حاکم بر فطرت با فطرت همسو نباشد، استعدادهای عالی آدمی رشد نمی کند. محیط غیرعقلانی نمی تواند عقل را رشد دهد و محیط غیرمعنوی نمی تواند معنویت را در انسان پرورش دهد. «اگر انسان دارای یک سلسله فطریات باشد قطعاً تربیت باید با درنظر گرفتن همان فطریات صورت گیرد. چون تربیت یعنی رشد و پرورش دادن و این براساس قبول کردن یک سلسله استعدادها و به تعبیر امروزیها یک سلسله ویژگیهای انسان است. انسان را دو جور می توان ساخت: یکی ساختن، آن چنانکه اشیا را می سازند؛ یعنی سازنده فقط منظور خود را درنظر می گیرد و فرد را به شکلی درمی آورد که آن منظور را تأمین کند؛ حال با ناقص کردن یا کامل نمودن آن. دیگر، تربیت یعنی پرورش دادن استعدادهای واقعی انسان. او اگر استعداد عقلانی و فکری دارد و چون و چرا در مسائل دارد، این را باید پرورش داد نه اینکه اینها را کشت. (مطهری، 1374: 8).

.......................... ص 106 ..................................

2- اصل اعتدال

دومین اصلی که در تعلیم و تربیت اسلامی باید رعایت شود، اعتدال است. اعتدال در مقابل افراط و تفریط است. افراط یعنی زیاده روی کردن در چیزی و تفریط یعنی کم دیدن و کم آوردن چیزی. هرکدام از این دو موجب اختلال در بقا، استمرار و سلامت امور می شود. در تعلیم و تربیت نیز که با روح و روان انسانها سروکار دارد، پرهیز از افراط و تفریط از لوازم تعلیم و تربیت کارآمد و تأثیرگذار است. افراط، تورم به وجود می آورد و تفریط، خلأ وکاستی. «چون هر قوه و استعدادی برای هدف و غایتی ساخته شده و مجموع آن هم غایتی کلی دارد، ما اگر بخواهیم بفهمیم که یک قوه در حد وسط است یا در افراط و یا در تفریط باید این جهت را کشف کنیم که این قوه اصلاً برای چه آفریده شده است. آنچه برای آن آفریده شده حد وسط است که بیشتر از آنچه برای آن آفریده شده به کار افتد، افراط است، کمتر از آن تفریط است. قوه خشم در حدی که انسان از خود دفاع کند حد وسط آن است. کمتر از آن باشد که انسان به صورت آدم ضعیف توسری خوری درآید، حد نقص و تفریط آن است و بیشتر از آن باشد که انسان به صورت فرد مهاجمی درآید که می خواهد توی سر دیگران بزند، حد افراط آن است» (مطهری، 1374: 126-125). در جامعه به انسانهای معتدل نیاز داریم. انسانهایی که نه اهل افراط باشند و نه تفریط. برای شکل دهی به چنین جامعه ای به تربیت معتدل نیازمند هستیم. بر این اساس «قرآن همه جانبه حرف می زند. یک وقتی بود که جامعه ما دچار یک بیماری بود و آن اینکه اسلام را فقط در عبادت می دانستند آن هم چه عبادتهایی! ملاک مسلمانی، زیاد مسجد رفتن و زیاد دعا خواندن بود. این به صورت یک بیماری

 ........................... ص 107 ..............................

درآمده بود. ولی کم کم علامت یک بیماری دیگری در میان ما پیدا می شود. عده ای که توجه به جنبه های اجتماعی اسلام پیدا کرده اند، کم کم می خواهند جنبه های معنوی اسلام را ندیده بگیرند. این هم بیماری است. اگر جامعه ما به این دنده بیفتد و آن جنبه را فراموش کند، باز یک جامعه منحرفی است در همان حد که جامعه گذشته ما منحرف بوده. جامعه ای که پیغمبر درست کرد جامعه معتدل بود» (مطهری، 1374: 344).

3- اصل جامعیت منظور از جامعیت، همه جانبه نگری تعلیم و تربیت اسلامی به ماهیت انسان است. هیچ یک از جنبه های شخصیت انسان از نظر اسلام دور نمی ماند و هرکدام باید به رشد مقرر خود برسد. اینکه در قرآن، انسان «رشید» معرفی می شود مراد همین انسان است. رشید یعنی کسی که همه ابعاد وجودی او رشد کرده است. اگریک جنبه رشد کند و سایر جنبه ها راکد و معطل بماند و یا اینکه در جهت غیراصولی خود رشد یابد، پرورش واقعی و اصیل به وقوع نخواهد پیوست. خطری که انسان یک بعدی دارد، انسان تربیت نشده ندارد. انسانی که یک بعد وجودی او رشد کند و بقیه رشد نکند با استفاده از بعد رشد یافته برای رسیدن به برخی اهداف مادی و غریزی از تواناییهای خود به عنوان ابزار استفاده می کند. «جامعیت در قرآن با اعتدال در تربیت، رابطه بسیار نزدیک دارد با تربیت جامع است که می توان انسان معتدل به وجود آورد. در غیراین صورت هم انسان لطمه می بیند وهم تربیت او. یکجانبه بودن یک قانون و یا یک مکتب، دلیل منسوخ شدن خود را به همراه دارد. عوامل موثر و حاکم که در زندگی انسانها فراوان است

............................ ص 108 ...............................

چشمپوشی از هریک از آنها خود به خود عدم تعادل ایجاد می کند. مهمترین رکن جاوید ماندن، توجه به همه جوانب مادی و روحی و فردی و اجتماعی است. جامعیت و همه جانبه بودن تعلیمات اسلامی مورد قبول اسلام شناسان است» (مطهری، 1380: 59).

4- اصل تأمین نیازهای واقعی نیازهای انسان را می توان به دو دسته تقسیم کرد. بعضی از آنها قابل احساس است؛ یعنی می توان آنها را درک کرد. در مقابل آن برخی از نیازها را نمی توان احساس نمود مگر اینکه یک کارشناس آنها را به آدمی یادآور شود. سلامت انسان با درک هر دو دسته نیاز و تأمین معقول و منطقی آنها ارتباط پیدا می کند؛ به عنوان مثال وقتی تشنه هستیم، می فهمیم که به آب نیاز داریم. ولی اگر بدن ما به نوع خاصی از ویتأمین نیاز داشته باشد متوجه نمی شویم بلکه پزشک باید به ما یادآوری کند. در مسائل روحی، عاطفی و اعتقادی هم این ویژگی وجود دارد. نیازهای مادی را آسانتر از نیازهای غیرمادی می توان تشخیص داد. در تعلیم و تربیت وظیفه داریم نیازهای اصیل ولی غیرقابل احساس متربی را به او بفهمانیم و در جهت تأمین و برطرف کردن آن نیازها تلاش کنیم. اگر تربیت صرفاً بر محور نیازهای محسوس و مادی قرار گیرد، آدمی از مرحله حیوانی خود فاصله زیادی نخواهد گرفت. شرط رسیدن به انسانیت تأمین نیازهای ریشه دار غیرمادی است. شهید مطهری در توضیح قانون نیاز می فرماید: «در قانون احتیاج سه چیز است: اول باید نیاز به چیزی باشد. دوم اینکه چیز

............................. ص 109 ...............................

دیگری این نیاز را برطرف نکند. سوم اینکه احساس این نیاز پیدا بشود... دنیای امروز همان گونه به پیغمبر اکرم (ص) محتاج است که در هزار و چهارصد سال پیش بود، من تاکنون در دو کتاب این جمله های معروف برنارد شاو را خوانده ام چه عالی می گوید: کسی مثل من حق دارد برای کشور و جامعه خودش پیش بینی کند، من پیش بینی می کنم که اروپای فردا به دین محمد (ص) گرایش پیدا خواهدکرد. بعد موضوع کلیسا را عنوان می کند. می گوید: کلیسا در گذشته خیانت کرد، چهره این مرد بزرگ را مشوش کرد. مردم اروپا ندانستند. بعد می گوید: تنها اگر مردی مانند او صاحب عالم بشود و بر عالم حکومت کند قادر بر حل مشکلات عالم است. غیر او کسی قادر به حل مشکلات عالم نیست» (مطهری، 1380: 29-28).

از این نگرش می توان به راحتی اصل نیاز آفرینی را برای تعلیم و تربیت استنتاج کرد. اگر به بشر باید فهماند که به دین اسلام نیاز دارد به طریق اولی به کودکان و نوجوانان باید فهماند که بدون دین نمی توانند زندگی کنند و نوع زندگی بر مبنای اعتقادات دینی را باید یاد بگیرند. یقیناً اگر فرزندان این مرز و بوم با معیارهای دینی تربیت شوند و این نکته مهم را به خوبی دریابند که حذف دین از زندگی به معنای گرفتن روح از بدن است، تلاش خواهند کرد رفتار خود را با رضای خدا و صلاح مردم تنظیم کنند.

5- اصل تأکید به تربیت دوره کودکی فطرت الهی انسان در تربیت اسلامی ارزشمندترین چیز در عالم هستی است به گونه ای که نباید چیزی را بر آن ترجیح داد. اگر گفتار یا کرداری خلاف قوانین فطرت باشد، باید صریحاً نسبت به اصلاح آن اقدام شود. زمانی که فطرت دست

 ................................ ص 110 ...................................

خورده و الهی است یعنی دوران کودکی باید نسبت به تربیت و شکل دهی آن اقدام، و زمینه را برای مراحل بعدی رشد فراهم کرد. فطرت به درختی شباهت دارد که باید از همان ابتدای رویش از آن مراقبت شود و در هر مرحله ای آبیاری لازم به عمل آید تا بتدریج به درختی تنومند و با طراوت تبدیل شود. رفتارهای انسانی و الهی رامی توان میوه های این درخت محسوب کرد. با توجه به این فرایند بسیار مهم، دانشمندان تعلیم و تربیت به تثبیت و تحکیم صفات نیک اخلاقی از دوران کودکی تأکید فراوان داشته اند.

شهید مطهری ضمن اشاره به نظر علمای تربیت قدیم در خصوص تحکیم فضایل اخلاقی در آدمی می فرماید: «علمای قدیم در تعریف عدالت می گفتند: عدالت ملکه تقوا و پرهیزکاری است؛ یعنی تقوا و پرهیزکاری برای انسان ملکه شده باشد و حتی می گفتند انسان آن وقت دارای اخلاق فاضله است که در عالم خواب هم ضد آن اخلاق از او صادر نشود؛ مثلاً آن قدر راستگو باشد که حتی در عالم خواب هم دروغ نگوید. براین اساس است که اهتمام زیادی می شود که تربیت در سنین کودکی صورت گیرد. اصلاً گفته می شود تربیت فن تشکیل عادت است. روحیه انسان در ابتدا حکم ماده شل و قابل انعقادی مثل گچ را دارد که ابتدا که آن را در آب می ریزند، شل است و بعد سفت می شود. وقتی این ماده شل است آن را در هر قالبی بریزیم به همان شکل در می آید می توان آن را به صورت انسان درآورد یا به صورت خوک و یا خروس. در هر قالبی که بریزیم همین که سرد شد همان شکل را می گیرد و سفت می شود. می گویند روح انسان در زمان کودکی، حالت قابل انعطافی دارد و مانند همان ماده شل است. هرچه انسان بزرگتر شود قابلیت انعطاف آن کمتر می شود. اینکه گفته اند: العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر. البته دانشمندان

............................. ص 111................................

امروز هم به تربیت دوران کودکی بیشتر اهمیت می دهند. بچه ای که در کودکستان است از بچه دبستانی و بچه دبستانی از نوجوان دبیرستان و نوجوان دبیرستان از جوان دانشگاه، جنبه پذیرشش بیشتر است. انسان در سن پنجاه سالگی شخصیتش منعقد می شود. البته مبالغه نباید کرد. انسان یک موجود قابل تغییر و قابل توبه و بازگشت است و ممکن است در سن صدسالگی هم خود را تغییر دهد ولی شک نیست که حالات روحی کم کم ملکه می شود و برگرداندن آنها دشوار می گردد (مطهری، 1374: ص 78-77).

از دیدگاه شهید مطهری می توان به آسانی این نکات را استنباط کرد: 1- تربیت دوران کودکی پایه و اساس است. 2- در دوره های نوجوانی و جوانی نسبت به دوره کودکی امکان تربیت کاهش پیدا می کند. 3- اگر یک صفت در وجود انسان ملکه شد زدودن آن بسیار مشکل خواهد بود.

 

 


 


تربیت شامل ایجاد یا فعلیت بخشیدن هر نوع کمالی در انسان می شود که مطلوبیت و ارزش داشته باشد.این کمال گاهی جنبه شناختی دارد که به دانش،شناخت و آگاهی انسان مربوط می شود گاهی نیز جنبه کنشی یا حرکتی دارد که به رفتارها و اعمال عینی انسان که اغلب دارای مظاهر جسمانی هستند مربوط می شود و بالاخره گاهی جنبه گرایشی یا عاطفی دارد که با نگرش،اعتقاد،ایمان و علایق،احساسات انسان مرتبط است.


تربیت چیست؟

 

تربیت در جریان زندگی انسان نقش مهم و اساسی دارد.ارائه یک تعریف جامع و مانع از تربیت قدری مشکل به نظر میرسد.به همین دلیل اغلب کسانی که در این راه تلاش کرده یا می کنند،بالاخره یا به تعریف تجویزی یا قیدی از تربیت روی می آورند و یا مانند فلاسفه پیرو مکتب تحلیل زبان به جای تعریف معین از تربیت به تحلیل و تبیین مفهوم آن با توجه به مصادیق می پردازند.

 

گروه سومی هم وجود دارد که دادن تعریف معین و مشخص از تربیت را ممکن می دانند و عقیده دارند برای اینکه بین تربیت نظری و تربیت عملی تناسب و هماهنگی وجود داشته باشد لازم است که تعریف روشنی از تربیت بدست داد.بعضی نیز مانند پیترز از ملاکها و معیارهایی سخن می گویند که بتوانند آن را از سایر فعالیت ها جدا کنند.

 

پیترز عقیده دارد که تربیت مستلزم:

انتقال ارزشهایی است که افرادی آنها را پذیرفته اند و می خواهند به دیگران منتقل نمایند

شناخت و معرفت مؤثر است

کاربرد روشهای خاص برای انتقال معرفت و ارزش است

در واقع پیترز تربیت را فرایندی می داند که دارای محتوی و روش است.

معنی و مفهوم تربیت

برای رسیدن به تعریف تربیت بحث را با توجه به معانی لغوی تربیت و اصطلاحاتی که مترادف آن بکار می روند پی می گیریم.

           تعلیم یا آموزش :این واژه در لغت نامه دهخدا به معنی آموختن،بیاگاهانیدن،آموختن،آگاهانیدن،کسی را چیزی آموختن،آموزانیدن و....آمده است

           تربیت یا پرورش:در همان جا،پرورانیدن،پروردن،

 

پروردن و آموختن معنی شده است.

از سوی دیگر در زبان فارسی،هر دو کلمات تعلیم و تربیت هم در مورد انسان و هم در مورد حیوان بکار می روند و تربیت حتی دربارۀ گیاهان نیز کاربرد دارد.اما کلمه در مورد انسان دارای کاربرد عمیقتر و وسیعتری است.در مفهوم لغوی به کار بردن کلمه تربیت از پرورش عضلات بدن تا کمالات معنوی را شامل می شود.

 

بنابراین آنچه از واژه تربیت استنباط می شود این است که تربیت شامل ایجاد یا فعلیت بخشیدن هر نوع کمالی در انسان می شود که مطلوبیت و ارزش داشته باشد.این کمال گاهی جنبه شناختی دارد که به دانش،شناخت و آگاهی انسان مربوط می شود گاهی نیز جنبه کنشی یا حرکتی دارد که به رفتارها و اعمال عینی انسان که اغلب دارای مظاهر جسمانی هستند مربوط می شود و بالاخره گاهی جنبه گرایشی یا عاطفی دارد که با نگرش،اعتقاد،ایمان و علایق،احساسات انسان مرتبط است.

 

کاربرد کلمه تعلیم و تربیت در مورد غیر انسان آنهم برای دست اندرکاران علوم تربیتی مسامحه آمیز است و اهل فن هر دو آنها را درمورد انسان بکار می برند.

3. تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش:کاربرد این واژه مرکب که به معنای واحدی دلالت دارد در زبان فارسی تاریخچه طولانی ندارد و احتمالا ً از آغاز قرن اخیر فراتر نمی رود.

 

4. تدریس:به فعالیت خاصی گفته می شود که به وسیله معلم انجام می گیرد تا شاگردان مطلبی را بیاموزند.

5. مهارت آموزی یا عادت دادن:این عمل ایجاد مهارت در افراد از طریق تمرین و تکرار و کارورزی است.

ماهیت تربیت

آیا تربیت فن یا هنر است؟

درست بر سر همین مسئله است که بیشتر صاحب نظران تربیتی اختلاف نظر دارند.مثلا ً بعضی از آنان تربیت را فن و بعضی دیگر آنرا نوعی هنر می دانند.برخی هم با دلایلی که ارائه می دهند آنرا نوعی علم می خوانند.

 

معلم باید برای روشن شدن کار خود و منظم و منطقی عمل کردن در جریان تربیت به تدوین نظریه تربیت یا لااقل نظریه تدریس اقدام کنند.

 

هرگاه علمای تربیتی بتوانند در مورد مسائل خاص خود دست به پژوهش بزنندو این پژوهش هم پژوهش کاربردی باشد و نتایج بدست آمده از این پژوهش از خاصیت نظم پذیری و قدرت پیشبینی برخوردار باشد می توان تربیت را نیز یک علم دانست.با توجه به این نکته که خاصیت نظم پذیری و قدرت پیش بینی قوانین حاصل از این نوع پژوهشها به قدرت و استحکام سایر علوم نیست باید گفت که علم تربیت هنوز دوران نوزادی خود را می گذراند.

 

بسیاری از علمای تربیتی هنوز هم دوست دارند به علت استفاده های فراوانی که از تحقیقات و یافته های علوم دیگر و حتی فلسفه می برند این رشته از دانش بشری را به جای علم تربیت یا تربیت شناسی با اصطلاح آشنای علوم تربیتی بنامند.

عناصر تربیت

گذشته از مسئله فن،هنر،یا علم بودن تربیت که زمینه های مناسبی برای اختلاف نظر در مورد ماهیت تربیت هستند. زمینه های دیگری نیز برای اختلاف نظر صاحب نظران تربیتی وجود دارند.عناصری که در یک جریان تربیتی مداخله می کنند از جمله آنها است.

یکی از این عناصر مورد اختلاف،جامعه و دخالت آن در جریان تربیتی است.بدین معنی که بعضی از متخصص های تربیتی علاوه بر مربی و متربی جامعه را نیز جزء عناصر تربیت محسوب می کنند.

 

بیشتر دست اندر کاران تربیت در این مورد موافقت دارند که تربیت به عنوان تأثیر ارادی بزرگسالان روی خردسالان به منظور سوق دادن آنها به حالت بزرگسالی تلقی گردد.

 

کرشن اشتاینر می گوید :عمل تربیتی عملی قائم به ذات است که لازمه هر جامعه انسانی است.این عمل هدفی طبیعی را که آدم منزوی بدون برخورداری از کمک جامعه می تواند بدان نائل شود دنبال نمی کند.

صرف توجه به جنبه اجتماعی یا فردی تربیت،نمی تواند گویای این معنا باشد که جامعه از عناصر واقعی آن که در ماهیت تربیت نهفته است باشد.به طور کلی تعریف تربیت به عنوان تأثیر یک فرد یا گروهی از افراد بر روی فرد دیگر،بسیار کلی و ناروشن است.

 

در تعریفی که می خواهیم از تربیت ارائه دهیم اشاره به نقش دو عامل مربی و متربی لازم بنظر می رسد این بدان معنی است که تربیت مانند یک جریان طبیعی یا مکانیکی یک سویه نیست که از مربی آغاز و به رشد و کمال متربی و تغییر در رفتار وی ختم گردد.

محتوی تربیت

هر فرایند تربیتی به نحوی از انحنا دارای محتوی است البته مکاتب مختلف با مسئله محتوی یا باصطلاح برنامه تربیتی برخوردهای متفاوتی دارند.ولی در مجموع هر تربیتی حتی تربیت کودک مدار افراطی به نوعی محتوای تربیتی که با رغبتها و علایق شاگردان منطبق باشد عقیده دارند.

روش تربیت

وقتی از هدف و محتوای تربیت سخن می رانیم طبعا ً مسئله روش تربیتی نیز مطرح می شود .البته شاید روش از اهمیتی که محتوا دارد برخوردار نباشد ولی روشهای تربیتی نیز به نوبه خود می توانند خشک و غیر قابل انعطاف و احیانا ً خشن و در نتیجه نامطلوب باشند و برعکس ممکن است منطبق بر نیازها و علایق و شخصیت کودک به عنوان انسانی بالقوه دارای اراده و مختار باشند که تا حد زیادی مطلوب و با ارزش است

اصول تربیت

در کتاب اصول آموزش و پرورش اصول به معنی تکیه گاهها و یا مبانی نظری و عقلانی تربیت تلقی شده وچنین آمده است:”اصول هم عبارت از تکیه گاههای نظری است که از عوامل موجود در حیات استخراج شده اند و هم آنرا به عنوان ملاک عمل باید در نظر گرفت. “

 

هوشیار برای بدست آوردن اصول منابعی مانند مطالعه زندگی فردی و جمعی نوع انسان،عوامل موجود در حیات انسان،انتظاراتی که مردم از دستگاه تربیتی دارند و بالاخره فرهنگ جامعه را معرفی می کند.بر این اساس اصول تربیت را به 6 اصل:اصل فعالیت،آزادی، فردیت،کمال،سندیت،اعتبار و اجتماع محدود می کند.

 

اصول موضوعی تربیت از دو منشاء سرچشمه می گیرند. اول اصولی که از جهان بینی و ایدئولوژی اخذ می شوند. دوم اصولی که از علوم و معارف دیگر استخراج می گردند . این تقسیم بندی تا حدودی از نابسامانی های موجود در زمینه ماهیت اصول تربیتی و منشاء آنها جلوگیری می کند و معیار قابل قبولی برای مقوله بندی اصول موضوعی تربیت بدست می دهد.

موضوع تربیت

اصولا ً موضوع تربیت به طور اعم موجودی است که نشو و نمو یا رشد می کند و بالقوه استعداد بالندگی را دارد و بطور اخص انسان کمال پذیری است که در صدد تغییر مطلوب حیات و زندگی خود می باشد و بالقوه قابلیت رسیدن به عالیترین مراحل کمال را دارد.

مراحل تربیت

           مرحله پرستاری

           مرحله تأدیب

           مرحله تعلیم

           مرحله خودسازی

 

 

از جمع بندی نکاتی که تا کنون ذکر شد می توان تعریف زیر را برای تربیت بیان کرد،بدون آنکه مدعی شویم این تعریف کاملترین تعریف مورد قبول همگان است . تربیت عبارت است از فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای شکوفا کردن و به فعلیت رساندن استعداد های بالقوه انسان و حرکت تکاملی او به سوی هدف مطلوب ،منطبق بر اصولی معین و برنامه ای منظم و سنجیده.

 

 

- اهميت تربيت ديني
 اساس برتري انسان نسبت به حيوانات علم و آگاهي مي‏باشد. انسان درك مي‏كند، مي‏انديشد و بر اساس انديشه عمل مي‏كند و از طرف ديگر دين اسلام دين علم و آگاهي مي‏باشد، تأثير زيادي بر يادگيري و آموزش داشته و حتي تربيت را جلوتر از تعليم مي‏داند (يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه) .
يكي از حقوق اساسي و مهم كودك كه آينده او را تحت‏الشعاع قرار مي‏دهد حق تعليم و تربيت مي‎باشد حقي كه چند حق ديگر با آن در ارتباط هستند.
درقانون مدني نيز اين مورد از اهميت ويژه اي برخورداربوده وقانون گذار به والدين عمل به آن را تذكر مي دهد.
 حقوق قانوني مانند:
  حق حضانت كه قانونگذار در ماده 1178 مقرر مي دارد والدين  ملكف هستند كه در حد توانايي خود به تربيت اطفال خويش اقدام نمايند و در ماده بعد مي‏گويد حق تنبيه طفل را نيز براي تربيت دارند.
  حق ولايت در ماده 1188  بيان مي شود  يكي از وظايف عمده ولي وسرپرست كودك تربيت و تعليم كودك مي‏باشد. از حقوقي كه اسلام برپدر و مادرواجب كرده كه آن را عمل نمايند و قانونگذار نيز در ماده 1 و 2 در آيين‏نامه امكانات تحصيلي  ويژه كودكان مقرر كرده  است كه پدر و مادر بايدكودك را آموزش دهند و حق ندارند كودك را از اين حق محروم سازند و بر همين اساس در فصل هشت كتاب هفتم قانون مدني  يكي از وظايف زوجين را تربيت كودكان ذكر مي‏كند.
 واما اهميت تربيت ديني دراسلام :
 
 پيامبر ص مي‏فرمايند:«  افتحوا علي صبيانكم اول كلمة بلا اله الا الله» و« لقنوهم عند الموت لا الا الا الله» اولين كلمه‏اي كه بر زبان كودكانتان جاري مي‏شود كلمه الله و لا اله الا الله باشد يعني توحيد و خداشناسي.
 برهمين اساس است كه در حديثي  پيامبر(ص)  مي‏فرمايند:« ادبوا اولادكم علي ثلاوث خصال حب نبيكم و حب آل بيته و تلاوت القرآن   يا معشر  الانصار ادبوا اولادكم علي حب علي(ع) »
 ذكر اين نكته ضروري است كه در آموزش و تعليم مسائل اعتقادي همان طوري كه هر ماه و هرفصل و سال بر درك و معرفت و تشخيص كودك اضافه مي‏شود اين مسائل را نيز به تدريج به وسيله انواع راههاي آموزش مانند داستان، قصه، مسابقه، سئوال و جواب و... بيان شود.
از جمله مواردي كه درتربيت ورشد كودك تاثير داشته ودستور به آموزش داده شده احاديث  و همچنين احكام اسلام، حرام و حلال آن مي باشد : «علموا صبيانكم من علمنا ما ينفعهم الله»  
 اميرمؤمنان مي‏فرمايند:« و حق الولد علي الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه» 
پيامبرگرامي اسلام مي‏فرمايند: «لان يؤدب احدكم ولده خير له من ان يتصدق بنصف صاع كل يوم »
امام چهارم در رسالة حقوق:« فانك مسؤول عما ولدته من حسن الادب و الدلالة علي ربه» 
«دع ابنك يلعب سبع سنين و يؤدب سبعاً» 
  حديثي از پيامبر(ص) گرامي اسلام نقل شده است كه مي فرمايند:: «ويل لاولاد آخر الزمان من آبائهم فقيل يا رسول الله من آبائهم المشركين فقال لا من آبائهم المؤمنين لا يعلمونهم شيئاً من الفرائض و اذا تعلموا اولادهم منعوهم  و رضوا عنهم بعرض سير من الدنيا فانا منهم بري وهم مني براء» 
لازم به ذكر است كه اگر چه تربيت صحيح جزءوظائف شرعي وقانوني والدين مي باشد ولي بدانيم فرزند صالح باقيات الصالحات بوده ودرصورت تربيت درست درهمه كارهاي خير وخوب فرزندمان دردنياوآخرت شريك خواهيم بودوعنايت خداوند به اين خانواده بيشترمي باشد.

 

 چاپ مقاله


متن مقاله
بررسي روشهاي تربيتي از نگاه قرآن

محمدعلي ميرخاني

تعليم و تربيت و متخلق كردن انسانها به اخلاق اسلامي و انساني هدف بزرگ پيامبر اسلام(ص) بوده است تا جايي كه آن حضرت مي فرمايد: من معلم برانگيخته شده ام. قرآن كريم روشهاي تربيتي خاصي را براي تعليم و تربيت مسلمانان ارائه كرده است كه نويسنده مقاله كوشيده است با نگاهي اجمالي و گذرا آنها را مورد بررسي قرار دهد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

معني تربيت

تربيت به معناي پرورش دادن و به فعليت رساندن استعدادهاي دروني انسان يكي از وظايف و اهداف پيامبران است. به نظر مي رسد كه اگر براي پيامبران اهداف و وظايف ابتدايي، مياني و غايي برشماريم پرورش و تربيت انسان ها براساس آموزه هاي قرآني از اهداف غايي و نهايي آنان شمرده مي شود. هر چند كه از نظر واژه شناختي ميان تربيت و ربوبيت تفاوتي است و ريشه واژه نخست ربو به معناي فزوني و نمو و رشد (لسان العرب ج5 ص 126 و مفردات راغب ص 340) و ريشه ربوبيت واژه ربب به معناي پرورش است، ولي با اين حال برخي بر اين باورند كه اصل ربو و تربيت از مضاعف ربب بوده است؛ از اين رو راغب اصفهاني در تعريف واژه رب مي نويسد: رب در اصل به معناي تربيت است كه به معناي ايجاد چيزي به صورت تدريجي تا رسيدن آن به حد كمال و نهايي مي باشد. (مفردات ص 336)
بر اين اساس است كه استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام مي نويسد: بر اين اساس تربيت به معناي پرورش دادن و استعدادهاي دروني، بالقوه را به فعليت رساندن است. (تعليم و تربيت در اسلام؛ استاد شهيد مطهري ص 57)
شخصي كه در مقام تربيت و يا ربوبيت قرار مي گيرد مي كوشد تا با نوعي تصرف در چيزي يا كسي آن را به كمال لايق آن چيز برساند و قوا و نيروهاي نهفته در وي را آزاد و شكوفا نمايد و به نمو و رشد كامل برساند. بنابراين خداوند را از آن رو كه خالق و آفريدگار است مقامي است و از آن رو كه اشخاص و يا اشيا را به گونه اي تربيت و پرورش مي دهد تا به مقام لايق و شايسته ايشان برسند در مقام پروردگاري و ربوبيت نشسته است. برپايه اين تفسير و تبيين معناشناختي از دو واژه ربوبيت و تربيت مي توان گفت كه هر كسي كه اقدام به پرورش ديگري نمايد در حكم پروردگاري است و مي بايست از وي به عنوان پروردگار و ربوبيت طولي سخن و تشكر كرد. بر اين اساس است كه مربيان پرورشي و تربيتي كودكان و يا هر كس ديگري در مقام بلند و والايي نشسته اند و از مقام ربوبيت طولي بهره مند مي شوند؛ به ويژه اگر اين افراد بتوانند با بهره گيري از قدرت ربوبي و پروردگاري خويش استعدادها و ظرفيت هاي نهفته در ديگري را بارور و شكوفا نمايند و به كمال شايسته آن برسانند.

اهميت تربيت

در ارزش و اهميت نقش تربيت و پرورش همين بس كه خداوند در آيات بسياري خود را رب و پروردگار موجودات دانسته و پس از مقام الوهيت به ربوبيت و پروردگاري خويش بر جهانيان اشاره مي كند. در آيه 129 و 151 سوره بقره مقام تربيت و رشد انسان ها را به عنوان وظيفه پيامبران و هدف بلند ايشان مي شمارد و تزكيه به معناي رهاسازي شخص از عناصر بازدارنده براي دست يابي به مواد و منابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظيفه يكايك پيامبران برمي شمارد. در آيه 164سوره آل عمران و نيز آيه 2 سوره جمعه هدف از آموزه هاي وحياني و ارسال كتاب و پيامبران را تعليم و تربيت و تزكيه انسان ها مي داند.
در اين مسير است كه حضرت موسي(ع) براي يافتن استعدادها، ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته در نهاد خويش و شكوفايي آن به سراغ پروردگار و معلمي مي رود كه بتواند آن چه در ذات اوست به تعليم رشدي خويش آشكار و بارور سازد. وي با آن كه خود از پيامبران اولوالعزم و داراي اراده استوار و قوي است كه يكي از شرايع سه گانه جهاني را به نام خود ثبت كرده است؛ با اين همه از هيچ تلاش و كوششي براي شناخت استعدادها و ظرفيت هاي خود دست برنداشته و مي كوشد تا با بهره گيري از استادي دانا و توانا آن را بشناسد و شكوفا سازد.

 

 چاپ مقاله


متن مقاله
بررسي روشهاي تربيتي از نگاه قرآن

 

تعليم و تربيت و متخلق كردن انسانها به اخلاق اسلامي و انساني هدف بزرگ پيامبر اسلام(ص) بوده است تا جايي كه آن حضرت مي فرمايد: من معلم برانگيخته شده ام. قرآن كريم روشهاي تربيتي خاصي را براي تعليم و تربيت مسلمانان ارائه كرده است كه نويسنده مقاله كوشيده است با نگاهي اجمالي و گذرا آنها را مورد بررسي قرار دهد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

معني تربيت

تربيت به معناي پرورش دادن و به فعليت رساندن استعدادهاي دروني انسان يكي از وظايف و اهداف پيامبران است. به نظر مي رسد كه اگر براي پيامبران اهداف و وظايف ابتدايي، مياني و غايي برشماريم پرورش و تربيت انسان ها براساس آموزه هاي قرآني از اهداف غايي و نهايي آنان شمرده مي شود. هر چند كه از نظر واژه شناختي ميان تربيت و ربوبيت تفاوتي است و ريشه واژه نخست ربو به معناي فزوني و نمو و رشد (لسان العرب ج5 ص 126 و مفردات راغب ص 340) و ريشه ربوبيت واژه ربب به معناي پرورش است، ولي با اين حال برخي بر اين باورند كه اصل ربو و تربيت از مضاعف ربب بوده است؛ از اين رو راغب اصفهاني در تعريف واژه رب مي نويسد: رب در اصل به معناي تربيت است كه به معناي ايجاد چيزي به صورت تدريجي تا رسيدن آن به حد كمال و نهايي مي باشد. (مفردات ص 336)
بر اين اساس است كه استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام مي نويسد: بر اين اساس تربيت به معناي پرورش دادن و استعدادهاي دروني، بالقوه را به فعليت رساندن است. (تعليم و تربيت در اسلام؛ استاد شهيد مطهري ص 57)
شخصي كه در مقام تربيت و يا ربوبيت قرار مي گيرد مي كوشد تا با نوعي تصرف در چيزي يا كسي آن را به كمال لايق آن چيز برساند و قوا و نيروهاي نهفته در وي را آزاد و شكوفا نمايد و به نمو و رشد كامل برساند. بنابراين خداوند را از آن رو كه خالق و آفريدگار است مقامي است و از آن رو كه اشخاص و يا اشيا را به گونه اي تربيت و پرورش مي دهد تا به مقام لايق و شايسته ايشان برسند در مقام پروردگاري و ربوبيت نشسته است. برپايه اين تفسير و تبيين معناشناختي از دو واژه ربوبيت و تربيت مي توان گفت كه هر كسي كه اقدام به پرورش ديگري نمايد در حكم پروردگاري است و مي بايست از وي به عنوان پروردگار و ربوبيت طولي سخن و تشكر كرد. بر اين اساس است كه مربيان پرورشي و تربيتي كودكان و يا هر كس ديگري در مقام بلند و والايي نشسته اند و از مقام ربوبيت طولي بهره مند مي شوند؛ به ويژه اگر اين افراد بتوانند با بهره گيري از قدرت ربوبي و پروردگاري خويش استعدادها و ظرفيت هاي نهفته در ديگري را بارور و شكوفا نمايند و به كمال شايسته آن برسانند.

اهميت تربيت

در ارزش و اهميت نقش تربيت و پرورش همين بس كه خداوند در آيات بسياري خود را رب و پروردگار موجودات دانسته و پس از مقام الوهيت به ربوبيت و پروردگاري خويش بر جهانيان اشاره مي كند. در آيه 129 و 151 سوره بقره مقام تربيت و رشد انسان ها را به عنوان وظيفه پيامبران و هدف بلند ايشان مي شمارد و تزكيه به معناي رهاسازي شخص از عناصر بازدارنده براي دست يابي به مواد و منابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظيفه يكايك پيامبران برمي شمارد. در آيه 164سوره آل عمران و نيز آيه 2 سوره جمعه هدف از آموزه هاي وحياني و ارسال كتاب و پيامبران را تعليم و تربيت و تزكيه انسان ها مي داند.
در اين مسير است كه حضرت موسي(ع) براي يافتن استعدادها، ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته در نهاد خويش و شكوفايي آن به سراغ پروردگار و معلمي مي رود كه بتواند آن چه در ذات اوست به تعليم رشدي خويش آشكار و بارور سازد. وي با آن كه خود از پيامبران اولوالعزم و داراي اراده استوار و قوي است كه يكي از شرايع سه گانه جهاني را به نام خود ثبت كرده است؛ با اين همه از هيچ تلاش و كوششي براي شناخت استعدادها و ظرفيت هاي خود دست برنداشته و مي كوشد تا با بهره گيري از استادي دانا و توانا آن را بشناسد و شكوفا ساز

●  


بررسي روشهاي تربيتي از نگاه قرآن

 

تعليم و تربيت و متخلق كردن انسانها به اخلاق اسلامي و انساني هدف بزرگ پيامبر اسلام(ص) بوده است تا جايي كه آن حضرت مي فرمايد: من معلم برانگيخته شده ام. قرآن كريم روشهاي تربيتي خاصي را براي تعليم و تربيت مسلمانان ارائه كرده است كه نويسنده مقاله كوشيده است با نگاهي اجمالي و گذرا آنها را مورد بررسي قرار دهد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

معني تربيت

تربيت به معناي پرورش دادن و به فعليت رساندن استعدادهاي دروني انسان يكي از وظايف و اهداف پيامبران است. به نظر مي رسد كه اگر براي پيامبران اهداف و وظايف ابتدايي، مياني و غايي برشماريم پرورش و تربيت انسان ها براساس آموزه هاي قرآني از اهداف غايي و نهايي آنان شمرده مي شود. هر چند كه از نظر واژه شناختي ميان تربيت و ربوبيت تفاوتي است و ريشه واژه نخست ربو به معناي فزوني و نمو و رشد (لسان العرب ج5 ص 126 و مفردات راغب ص 340) و ريشه ربوبيت واژه ربب به معناي پرورش است، ولي با اين حال برخي بر اين باورند كه اصل ربو و تربيت از مضاعف ربب بوده است؛ از اين رو راغب اصفهاني در تعريف واژه رب مي نويسد: رب در اصل به معناي تربيت است كه به معناي ايجاد چيزي به صورت تدريجي تا رسيدن آن به حد كمال و نهايي مي باشد. (مفردات ص 336)
بر اين اساس است كه استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام مي نويسد: بر اين اساس تربيت به معناي پرورش دادن و استعدادهاي دروني، بالقوه را به فعليت رساندن است. (تعليم و تربيت در اسلام؛ استاد شهيد مطهري ص 57)
شخصي كه در مقام تربيت و يا ربوبيت قرار مي گيرد مي كوشد تا با نوعي تصرف در چيزي يا كسي آن را به كمال لايق آن چيز برساند و قوا و نيروهاي نهفته در وي را آزاد و شكوفا نمايد و به نمو و رشد كامل برساند. بنابراين خداوند را از آن رو كه خالق و آفريدگار است مقامي است و از آن رو كه اشخاص و يا اشيا را به گونه اي تربيت و پرورش مي دهد تا به مقام لايق و شايسته ايشان برسند در مقام پروردگاري و ربوبيت نشسته است. برپايه اين تفسير و تبيين معناشناختي از دو واژه ربوبيت و تربيت مي توان گفت كه هر كسي كه اقدام به پرورش ديگري نمايد در حكم پروردگاري است و مي بايست از وي به عنوان پروردگار و ربوبيت طولي سخن و تشكر كرد. بر اين اساس است كه مربيان پرورشي و تربيتي كودكان و يا هر كس ديگري در مقام بلند و والايي نشسته اند و از مقام ربوبيت طولي بهره مند مي شوند؛ به ويژه اگر اين افراد بتوانند با بهره گيري از قدرت ربوبي و پروردگاري خويش استعدادها و ظرفيت هاي نهفته در ديگري را بارور و شكوفا نمايند و به كمال شايسته آن برسانند.

اهميت تربيت

در ارزش و اهميت نقش تربيت و پرورش همين بس كه خداوند در آيات بسياري خود را رب و پروردگار موجودات دانسته و پس از مقام الوهيت به ربوبيت و پروردگاري خويش بر جهانيان اشاره مي كند. در آيه 129 و 151 سوره بقره مقام تربيت و رشد انسان ها را به عنوان وظيفه پيامبران و هدف بلند ايشان مي شمارد و تزكيه به معناي رهاسازي شخص از عناصر بازدارنده براي دست يابي به مواد و منابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظيفه يكايك پيامبران برمي شمارد. در آيه 164سوره آل عمران و نيز آيه 2 سوره جمعه هدف از آموزه هاي وحياني و ارسال كتاب و پيامبران را تعليم و تربيت و تزكيه انسان ها مي داند.
در اين مسير است كه حضرت موسي(ع) براي يافتن استعدادها، ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته در نهاد خويش و شكوفايي آن به سراغ پروردگار و معلمي مي رود كه بتواند آن چه در ذات اوست به تعليم رشدي خويش آشكار و بارور سازد. وي با آن كه خود از پيامبران اولوالعزم و داراي اراده استوار و قوي است كه يكي از شرايع سه گانه جهاني را به نام خود ثبت كرده است؛ با اين همه از هيچ تلاش و كوششي براي شناخت استعدادها و ظرفيت هاي خود دست برنداشته و مي كوشد تا با بهره گيري از استادي دانا و توانا آن را بشناسد و شكوفا سازد.

 


$(function () { $(".tools").click(); ContentType = "article"; ContentID = 188321; ContentRate = 3; SetContentRate(ContentRate); });

 






 
چكيده:
اين نوشتار، چيستي و اهداف تربيت را از دو منظر درون ديني و برون ديني، و نيز مفهوم و كاربرد تربيت در قرآن كريم را به كاوش نشسته است. مباني هستي شناختي و انسان شناختي تربيت كه از مؤلفه‌هايي چون توحيد و يگانگي مبدأ و غايت آفرينش و نيز بعثت و فرستادن مربيان آسماني در بخش هستي شناختي تشكيل شده و نيز فطرت، كرامت، اراده و اختيار انسان‌ها در ساحت انسان شناختي، عناصر و مؤلفه‌هاي بنيادين تربيت اسلامي و قرآني معرفي و شناسايي شده است، چنان‌كه به اهداف تربيت نيز از آفاق متفاوت مادي و معنوي نگريسته شده و كمال انساني از راه تقرب و عبوديت خداوند و به ديگر سخن خداگونه شدن، هدف اصلي و بنيادين تربيت از منظر قرآن معرفي شده است.
پيش‌گفتار
«تربيت»، مفهوم بي‌پايان و بي‌كرانه‌اي است كه تمامي شئون و ساحت‌هاي حيات انساني را در بر ‌مي‌گيرد؛ تربيت نه در حصار زمان محدود مي‌شود و نه در قلمرو مكان مي‌گنجد. فراتر از محيط، وسيع‌تر از عالم و ژرف‌تر از رفتار بيروني و نهان و سرشت آدمي است. تربيت ريشه در هزاران نسل پيشين انساني دارد و سايه تأثير آن بر تمام نسل‌هاي پسيني نيز ادامه خواهد داشت. فرآيند تربيت، در اقتصاد، مديريت، سياست، جنگ، صلح، هنر، ادبيات، تكنولوژي، دانش‌هاي انساني، روابط اجتماعي، رشد و تعالي دروني‌ترين ويژگي‌ها، خصلت‌هاي روحي و رواني انسان‌ها رخ مي‌نمايد و برآيندهاي مستقيم دارد. اين فراروندگي و بي‌كرانگي تربيت، پيچيدگي در فهم حقيقت و چيستي آن را در پي آورده است، چندان كه بسياري از كارشناسان و دانشمندان تعليم و تربيت از جمع‌بندي مفهوم تربيت، سويه‌هاي تربيت، عوامل تربيت، آثار تربيت و تجليات تربيت عاجز آمده و به تعريف‌هاي سطحي و تسامح‌بار بسنده كرده‌اند.

مفهوم و چيستي تربيت
 

تربيت در لغت از گفته‌هاي زبان‌شناسان و فرهنگ واژه‌ها چنين برمي‌آيد كه «تربيت» مصدر باب «تفعيل» و داراي سه ريشه است: 1- ربأ، يربؤ (= فعل مهموز) 2- ربي، يربي (= فعل ناقص) 3- رب، يرب (= فعل مضاعف) (شحات الخطيب، /23) تربيت چون از «ربا، يربو» باشد، رشد كردن و برآمدن و قد كشيدن و باليدن را مي‌رساند. ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد: «رَبا الشي‏ءُ يَرْبُو رُبُوّاً و رِباءً: زاد و نما.» (ابن منظور، ‏14/ 305)؛ يعني چيزي رشد كرد و افزوده شد. ابن عربي با در نظرداشت همين ريشه تربيت گفته است: «فَمَن يَكُ سائلاً عَنِّي فَإنّي بمكة منزلي و بها ربّيتُ» «اگر كسي از من بپرسد (كيستي؟) خواهم گفت: اقامتگاه من مكه است و در همان جا قد كشيده و باليده‌ام.» (رفيعي، 3/90) اگر تربيت برگرفته از «ربي، يربي» باشد، معنايش افزودن، پروراندن، بركشيدن، برآوردن، رويانيدن و تغذيه كودك است. تربيت از ريشه «رب، يرب» در معاني زير آمده است: پروردن، سرپرستي و رهبري كردن، رساندن به فرجام، نيكو كردن، به تعالي و كمال رساندن، ارزنده ساختن، از افراط و تفريط درآوردن، به اعتدال بردن، استوار و متين كردن. گويا با لحاظ همين ريشه و معناي تربيت بوده كه در اقرب الموارد آورده است: «رباه يربي تربيه: جعله يربو و غذاه و هذبه» (الشرتوني، 1/386)؛ «او را تربيت كرد؛ يعني غذا داد و پيراسته‌اش كرد.» از ميان سه معناي پيش گفته، بيشتر زبان‌شناسان - چنان‌كه خواهد آمد- تربيت را با عنايت به ريشه «رب، يرب» تعريف كرده‌اند. از باب نمونه راغب اصفهاني بر آن است كه: «تربيت، دگرگون كردن گام به گام و پيوسته هر چيز است تا آن‌گاه كه به انجامي كه آن را سزد برسد.» (راغب اصفهاني،/ 184) و بيضاوي، تربيت را «به كمال رساندن و ارزنده ساختن اندك اندك هر چيز» دانسته است. (بيضاوي، 1/10) هر چند در نگاه برخي از اهل لغت، رب و تربيت از يك ريشه و معناي اصلي رب، همان تربيت است. (مودودي، /34) اما چه اين سخن استوار و پذيرفته باشد و يا سخن پيشين مبني بر اينكه واژه تربيت سه ريشه‌اي است، در صورت اشتقاق تربيت از «ربي يربي» (= ناقص بودن)، در تمامي ساختارهاي لفظي به معناي برجسته و متورم شدن چيزي از درون و سپس افزوده شدن بر آن است. نگارنده «التحقيق في كلمات القرآن» با در نظرداشت همين معناي تربيت مي‌گويد: «أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الانتفاخ مع زيادة بمعنى أن ينتفخ شي‏ء في ذاته ثم يتحصّل له فضل و زيادة. و هذا المفهوم قد تشابه به على اللغويّين، ففسّروها بمعان ليست من الأصل، بل هي من آثاره و لوازمه و ما يقرب منه، كالزيادة المطلقة، و الفضل، و النماء، و الانتفاخ، و الطول، و العظم، و الزكا، و النشأ، و العلا.» (مصطفوي، ‏4/ 35) «ديدگاه مطابق با حقيقت آن است كه اصل يگانه در معناي اين ماده، انتفاخ‌ ـ برجسته شدن ـ به همراه افزوده شدن است، به اين معنا كه چيزي در ذات خود برجستگي و گشودگي بيابد و سپس بر آن افزوده گردد. اما اين مفهوم بر بسياري از اهل لغت مشتبه شده و براي آن معناهايي را برشمرده‌اند كه با اصل معناي اين ماده سازگار نيست، بلكه آن معاني از آثار و لوازم معناي اصلي است، همچون مطلق زياد شدن، زياد شدن ـ از اندازه معمول‌ـ، رشد و نمو، متورم شدن، افزايش در درازي، افزوده شدن در بزرگي، رشد كردن، نمو كردن و بالا آمدن.» وي سپس و بر اساس همين گفته خود، بين معناي ريشه مهموز و مضاعف اين واژه تفاوت قائل شده و معناي آن را آن‌گاه كه از ماده مهموز باشد، به معناي خود افزودگي و آن‌گاه كه از ماده و ريشه مضاعف باشد، به معناي افزايش از بيرون دانسته و گفته است: «و بهذا يظهر الفرق بين هذه المادّة و بين الربب و الربا، فقولنا ربى‏ء الصغير مهموزا أى علا و طال، و ربّ الصغير بالتضعيف أى ساقه الى جهة الكمال» (همان) «بر اساس آنچه گفتيم، فرق بين اين ماده و بين دو ماده ربأ (= مهموز) و ربّ (= مضاعف) معلوم مي‌گردد؛ بدين معنا كه هرگاه مي‌گوييم «ربئ الصغير» [= مهموز]، يعني طفل قد كشيد و بلند شد. اما معنا و مفهوم «ربّ الصغير» [= مضاعف] اين است كه كودك را به جهت كمال سوق داد.» هرگاه به كاربرد اين واژه در دانش تربيت و انديشمندان علوم تربيتي بنگريم، بدين رهيافت خواهيم رسيد كه تربيت با در نظر گرفتن همين ريشه (مضاعف) معنا شده است، چنان كه در قرآن كريم نيز تربيت با ساختار لفظي رب و با همين معنا و نه جز آن، به كار رفته است. علامه طبرسي در تفسير مجمع البيان، پس از آنكه براي واژه «رب» معاني مختلفي چون مالك، صاحب، سيد، مطاع، مصلح و تربيت كننده را برمي‌شمرد مي‌گويد: «و اشتقاقه من التربية، يقال: ربيته و رببته بمعني و فلان يرب صنيعته، اذا كان ينمها.» (طبرسي، 1/22)
«واژه رب از مصدر تربيت اشتقاق يافته است، (چه به صورت مجرد به كار برود و يا مضاعف،) معناي يگانه دارد. [= سوق دادن چيزي به سمت كمال] و فلاني كار و ساخته خود را تربيت كرد، يعني آن را رشد داد.» پژوهندگان تفسير نمونه آورده‌اند: «رب در اصل به معناي مالك و صاحب چيزي است كه به تربيت و اصلاح آن مي‌پردازد و بايد توجه داشت كه رب از ماده «ربب» است، نه «ربو» (يعني ماده اشتقاق آن مضاعف است و نه ناقص). و به هر روي در معناي آن پرورش و تربيت نهفته است.» (مكارم شيرازي، 1/54) دكتر محمد فاضل جمالي استاد علوم تربيتي در دانشگاه بغداد نيز بر آن است كه اشتقاق رب و مربي از يك اصل و ريشه است. (جمالي،/18) بدين ترتيب مي‌توان بدين رهيافت نايل آمد كه «رب» و «مربي» از ماده تربيت است و در معنا و مفهوم لغوي تربيت، سه عنصر مربي، هدفداري مربي مبني بر رشد دادن متربي و كمال‌يابي تربيت شونده، از اركان و عناصر اصلي به شمار مي‌روند، به گونه‌اي كه با نبود هر يك از اضلاع اين مثلث، مفهوم تربيت بر آن صادق نيست و اين هر سه جزء، از يك منظر، فراخناي مفهوم تربيت را محدود مي‌كنند، هر چند كه از منظر ديگر (سويه‌ها و ابعاد وجودي تربيت شونده) اطلاق و شمول دارد، به اين معنا كه تربيت را به ساحت خاص مادي و يا معنوي تربيت شونده محدود و مقيد نمي‌كند.
پس تربيت آن‌گاه كه درباره انسان به كار مي‌رود، هر دو ساحت مادي و معنوي آن را پوشش مي‌دهد و رشد و كمال‌يابي آنها مورد نظر مربي است و بايد باشد.
ب) تعريف تربيت
با آنكه اهميت و نقش انحصاري تربيت در تحقق فرهنگ و تمدن و رشد و تعالي آن دو بر مربيان و انديشه‌وران بزرگ پوشيده نبوده است، از همين رو، غزالي تربيت را پس از پيامبري، شريف‌ترين كار آدمي خوانده (غزالي، احياء العلوم، 1/35) و كانت آن را بزرگ‌ترين و دشوارترين مسئله آدمي دانسته (كانت، /67) و افلاطون بر آن بوده است كه فني عالي‌تر و مقدس‌تر از تربيت نيست. (كاظم زاده ايرانشهر، /1) با اين همه جاي شگفتي دارد كه تا كنون بر تعريف يگانه و يا همگون از تربيت، توافق نشده است. علت اين ناهمگوني را از يك سو ـ چنان‌كه اشاره شد ـ در محدوده و گستردگي تربيت و از ديگر سو، در گوناگوني رويكرد تعريف‌گران تربيت به هستي، خدا، جهان، انسان، معرفت و جامعه شناختي مي‌بايد سراغ گرفت. به ديگر سخن، هر كس از تربيت آن گونه كه مايل به فهم آن بوده و گرايش‌هاي علمي و فكري وي ايجاب مي‌كرده، دفاع كرده و تعريف ارائه داده است. از اين رو، عده‌اي از تربيت‌پژوهان بزرگ، از يافتن تعريف شفاف و يگانه كه پسنديده همگان افتد، نا‌اميد گشته و تلاش در اين راه را بيهوده انگاشته‌اند. به هر روي و گذشته از اينكه دست يازيدن به تعريف جامع و مانع براي تربيت ميسر مي‌گردد و يا خير، نبايد پنداشت كه اگر چنان تعريفي فراهم نيايد، باب تلاش و گفتگو بايد بسته شود و هيچ تعريفي براي آن ياد نگردد؛ زيرا بر همان تعريف‌هاي ناهمسو از تربيت نيز آثار و منافع افزون مي‌توان جست. يكي از بهره‌هاي بسيار كارآمد تعريف تربيت آن است كه هر تعريفي به نوبه خود، تجلي‌گاه مكتب‌هاي تربيتي است، وانگهي، مرزهاي تربيتي در نگاه‌هاي مختلف را روشن مي‌كند و از اينكه در ترسيم تربيت از منظر ديانت اسلامي و قرآني ره به ناكجا آباد بسپريم مانع مي شود، چنان‌كه در سطح انديشه و نظر، نمي‌گذارد وسيله را هدف انگاريم و يا در نيمه راه، خويشتن را رسيده به مقصد پنداريم. براي شناخت و دريافت هر چند اجمالي افق‌هاي ناهمگون تعريف تربيت، به ياد كرد دو گروه از تعريف‌هاي برون ديني و درون ديني از تربيت مي‌پردازيم:

1- تعريف‌هاي برون ديني
 

اين گروه از تعريف‌ها نيز به نوبه خود بر دو دسته قابل تقسيم است؛ تعريف‌هاي ناسازگار و ناهمسو با تعريف دين از تربيت و تعريف‌هايي كه مي‌توان آنها را سازگار و همسو با تعريف و نگرش ديني و قرآني از تربيت دانست.
تعريف‌هاي ناسازگار با نگرش ديني
شاخصه بارز اين دسته از تعريف‌ها كه بيشتر از منظر جامعه‌شناختي به امر تربيت نگريسته‌اند (گذشته از تفاوت‌هاي اندك و نيز كاستي‌هايي كه درباره هر يك برخواهيم شمرد)، به نوع انسان و جهان شناختي آنها برمي‌گردد كه در تباين با انسان شناختي ديني و قرآني است و از همين رو، در عرصه‌هاي مختلف و از جمله در حوزه تربيت به فرايندهاي متفاوت انجاميده است.
1- جان استوارت ميل تربيت را هر تأثيري مي‌داند كه آدمي در معرض آن است. تفاوت نمي‌كند آبشخور آن اثر گذاري، شيء، شخص و يا جامعه باشد. (رفيعي، 3/90) بر اين تعريف كاستي‌هايي را مي‌توان برشمرد، از جمله اينكه بسيار فراخ و گسترده دامن است، چندان كه بر اساس اين تعريف، كمتر چيزي را مي‌توان يافت كه عامل تربيت در آن دخيل نباشد. ديگر اينكه بر اساس اين تعريف، روشن نيست چگونه مي‌توان هدف و غايت تربيت را معلوم داشت و شناسايي كرد. سوم اينكه تربيت به اين معنا، الزاماً به سود و رشد مثبت متربي نمي‌‌انجامد، حال آنكه رشد، تعالي، سود و نفع متربي، هماره در چشم‌انداز تربيت و مربيان قرار داشته و از لوازم تفكيك ناپذير تربيت به حساب مي‌آمده است. سرانجام اينكه بر اساس اين تعريف، گذشته از آنكه از فرايند تربيت، تقدس زدايي مي‌شود و منزلت مربيان فرو مي‌كاهد، روح و جان مربي ـ آن‌گاه كه عامل انساني تربيت مورد نظر باشدـ از انگيزش و پرداختن به كار تربيت تهي مي‌گردد.
2- جان ديوئي كه همچون استوارت ميل، نسبت به تربيت رويكردي جامعه شناختي دارد، بر آن است كه تربيت، مجموعه فرايند‌هايي است كه از راه آنها، گروه يا جامعه ـ چه كوچك و چه بزرگ ـ توانايي‌ها و خواسته‌هاي خود را به اعضا و نسل‌هاي جديد منتقل مي‌كند تا بقا و رشد پيوسته خويش را تضمين كند. (همان) از ديد وي، تربيت امري اجتماعي است كه مي‌توان آن را بازسازي پياپي تجربه براي افزايش گستره و ژرفاي محتواي اجتماعي تعامل و روابط بشري دانست. چنان‌كه از نگاه او، تربيت فرايندي است كه به متربي فرصت مي‌دهد تا از طريق آن، روش‌هاي اختصاصي خود را فرا گيرد.
3- اميل دوركيم نيز بر اساس گرايش و تخصص علمي خود، تربيت را با رويكرد جامعه شناختي ويژه خود تعريف مي‌كند. او از تربيت، اجتماعي شدن انسان را مي‌خواهد و ديدگاهش بر اصل «وجدان جمعي» استوار است. از نگاه وي، تربيت آن كاركردي است كه در طي آن، نسل بالغ، رسيده و تربيت يافته، بر نسلي كه هنوز براي زندگي به اندازه كافي پختگي نيافته است، اثر مي‌گذارد و هدف از آن، برانگيختن و گسترش حالات جسمي، عقلي و اخلاقي متربي است. (همان، /91)
4- ويليام جيمز تربيت را صنعتي ظريف مي‌شمارد كه انسان را توانا مي‌سازد با بهره‌گيري از انديشه خود، اشياء خارجي را بنا بر خواست، نياز و هدف‌هاي علمي خويش به دست آورد و به گونه دلخواه در آنها تصرف كند. (همان)
5- پيشنهاد اتحاديه بين المللي پرورش نو (Ligue international d’educati nouvelle ) در تعريف تربيت اين است كه تربيت، فراهم كردن زمينه رشد كامل توانايي‌هاي هر كس ـ در حد توان ـ به عنوان فرد و نيز عضو جامعه‌اي مبتني بر همبستگي و تعاون است؛ تربيت از تحول اجتماعي جدا نبوده، بلكه خود يكي از نيرو‌هاي تعيين كننده آن است. (همان) تعريف‌هاي سه‌گانه اخير هر چند كه بر عامل انساني و شعورمند تربيت پاي فشرده و حوزه كوچك‌تري را در تربيت منظور كرده و نيز هدف و غايتي براي تربيت در آن لحاظ شده است، با اين حال تمامي آنها از ساير كاستي‌هايي كه در تعريف استوارت ميل ياد كرديم، رنجور است و تعريف ويليام جيمز، افزون بر كاستي‌هاي مشتركي كه با دو تعريف ديگر دارد، هدف تربيت را بيرون از جسم و جان متربي سراغ گرفته و نيز تنها جنبه مادي بدان بخشيده است.

تعريف‌هاي سازگار با نگرش ديني
 

شايان ذكر است كه كاربست پسوند سازگاري با نگرش ديني براي گروه دوم از تعريف‌هاي برون ديني، آشكارا به اين معناست كه اين دسته از تعريف‌ها، نسبت اين‌هماني با تعريف قرآني تربيت ندارد، بلكه اين نسبت بيشتر از حد همسويي، خويشاوندي و تقارب نيست.
1- كرشن اشتاينر از تربيت فرايندي را مي‌خواهد كه در طي آن مربي، متربي را به گونه‌اي از زندگي رهنمون ‌شود كه با اقتضاي فطرت او سازگار افتد و بر ارزش‌هاي معنوي استوار شود. (همان)
2- از ديد مونتني، تربيت تنها انباشت معلومات نيست، زيرا اين فرايند، متربي را براي زندگي آماده نمي‌كند؛ عنصر گوهرين تربيت، سازندگي انسان است، چنان‌كه براي زندگي مفيد و مؤثر باشد. (همان)
3- هربارت تربيت را مقوله‌اي مي‌داند كه در پي مراقبت از متربي و تعليم اوست، به گونه‌اي كه صاحب هنر، مهارت، فضيلت و تقوا شود تا از راه اين آموزش‌ها به كمال، كه همانا اعتدال و هماهنگي جسم و جان است، دست يابد. (همان)
4- از نگاه پيستالزي، بنيان‌گذار شيوه‌ نوين تعليمات ابتدايي در غرب، تربيت، رشد طبيعي و تدريجي و هماهنگ همه استعدادها و نيروهاي گوهرين در انسان است. (صديق، /1)
5- فروبل تربيت را رشد و تعالي نيروها و استعداد‌هاي بالقوه در نهاد آدمي مي‌داند. (رفيعي، 3/91) 6- روسو كه الهام بخش پستالوزي، هربارت و فروبل است، بر آن است كه تربيت، هنر يا فني است كه به صورت راهنمايي يا حمايت و هدايت نيروهاي طبيعي و استعداد‌هاي متربي و با رعايت قوانين رشد طبيعي و با همكاري خود او براي زيستن تحقق مي‌پذيرد. از نظر او تربيت، فرايند پرورش متربي در گستره استعداد‌هاي مادرزادي است. (همان، / 92)
7- كانت تربيت را پرورش و تأديب و تعليم توأم با فرهنگ مي‌داند كه در پي كاميابي متربي در جامعه آينده است؛ جامعه‌اي كه به مراتب از جامعه كنوني برتر است. (همان)

2- تعريف‌هاي درون ديني
 

راغب اصفهاني بر آن است كه: «الرَّبُّ في الأصل: التربية، و هو إنشاء الشي‏ء حالاً فحالاً إلى حدّ التمام‏» (راغب اصفهاني،/184) «تربيت، دگرگون كردن گام به گام و پيوسته هر چيز است، تا آن‌گاه كه به انجامي كه آن را سزد برسد.» و بيضاوي، تربيت را «به كمال رساندن و ارزنده ساختن اندك اندك هر چيز» دانسته است. (بيضاوي، 1/10)
غزالي در تعريف تربيت دو قيد و پسوند را لحاظ كرده و مؤلفه‌هاي تربيت را مركب از سه ضلع مربي، پيراستن و آراستن متربي دانسته و آورده است: «پيري بايد كه او را راهنمايي كند و تربيت كند و اخلاق بد از وي ستاند و به در اندازد و اخلاق نيكو به جاي آن نهد و معناي تربيت اين است.» (غزالي، مكاتيب فارسي، /87)
محمد رشيد رضا، تربيت را رشد نيروهايي مي‌خواند كه در خور پيشرفت و تعالي‌اند و ريشه در سرشت آدمي دارند. از ديد او اين رشد از دو راهكار سلبي و ايجابي به دست مي‌آيد؛ راهكار سلبي، برداشتن موانع رشد استعدادها و از ميان بردن آنچه نيروهاي گوهرين آدمي را از اعتدال باز مي‌دارد. و راهكار ايجابي به معناي افزايش، رشد دادن و پرورش جسم و جان از راه تغذيه سالم و آموزش علم و دانش. (رفيعي، /92) و نيز گفته شده است: «تربيت، پرورش استعدادهاي مادي و معنوي و توجه دادن آنهاست به سوي اهداف و كمالاتي كه خداوند متعال آنها را براي آن اهداف در وجود آدمي قرار داده است.» (صانعي، /13)
از منظر شهيد مطهري، تربيت عبارت است از پرورش دادن؛ يعني استعدادهاي دروني‌اي را كه بالقوه در يك شيء موجود است، به فعليت درآوردن و ايجاد تعادل و هماهنگي ميان آنها تا از اين راه متربي به حد اعلاي كمال (خود) برسد. (مطهري، /43)

كاربرد تربيت در قرآن
 

واژه تربيت با ساختار‌هاي متفاوت لفظي از جمله «رب»، يكي از شايع‌ترين واژه‌هاي قرآني است. اين كلمه هر چند ـ بدان سان كه راغب در مفردات مي‌گويد ـ مصدر است، ولي آن‌گاه كه براي فاعل (= مربي) به كار مي‌رود، به صورت استعاره تبديل به اسم شده است كه ستايش و تقديس را نيز در خود نهفته دارد. از همين رهگذر، اسم «رب» در كتاب وحياني قرآن در ساختار واژگاني و اسمي 960 بار و با پسوند «العالمين» 46 بار تكرار شده و در تمامي آن موارد، براي ستايش و توصيف پروردگار متعال به كار رفته و از اسماء حسناي اوست و چند بار نيز به عنوان صفت و كار ويژه انساني آمده است. ما در آينده با تفصيل بيشتري درباره آنها به بحث خواهيم نشست، اما اكنون به اختصار مي‌توان گفت در آن موارد نيز حامل بار معنايي مثبت و شايسته ستايش است. از جمله در گفت‌وگوي موسي و فرعون و ديگر، هنگام سفارش خداوند به فرزندان مبني بر دعا كردن به پدر و مادر. در داستان فرعون و موسي، فرعون بر موسي منت مي‌نهد كه چون روزگاري او را تربيت كرده بود، پس مي‌بايد كه فرمانبردار وي باشد. از اين منت گذاري و ادعاي حق فرمانبري، مي‌توان فهميد كه تربيت در باور فرعون و سنت‌هاي جامعه فرعوني نيز نوعي كار پسنديده، داراي ارج، منزلت و حق‌آور محسوب مي‌شده است؛ (قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ) (شعراء/18) «(فرعون) گفت: آيا ما تو را در كودكي در ميان خود پرورش نداديم و سال‌هايي از زندگي‌ات را در ميان ما نبودي؟!» چنان‌كه در تعيين تكليف و ادب تعامل و برخورد فرزندان با والدين از سوي قرآن، ضمن تقديس و بزرگداشت كار تربيت والدين كه در برآيند آن مستوجب احسان و نيكوداشت از جانب فرزندان شناخته شده‌اند، اين نكته نيز نهفته است كه چون والدين تربيت كننده فرزندان بوده‌اند، گونه‌اي از حق (= از جمله احسان و دعا براي والدين) را بر فرزندان دارند؛ (وَقَضَى رَبُّكَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا...*وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا)(اسراء/23-24) «و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد، هرگاه يكي از آن دو يا هر دوي آنها نزد تو به سن پيري رسند، كمترين اهانتي به آنها روا مدار و بر آنها فرياد مزن و گفتار لطيف و سنجيده به آنها بگو و بال‌هاي تواضع خويش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود بياور و بگو: پروردگارا! همان گونه كه آنها مرا در كوچكي تربيت كردند، مشمول رحمت خويش قرار بده.»
هر چند برخي از صاحب‌نظران علوم تربيتي ابراز داشته‌اند: «از موارد استعمال اين واژه در قرآن چنين برمي‌آيد كه قرآن از واژه تربيت، تربيت مادي را اراده كرده است.» (رهبر و رحيميان، /7) ايشان براي اثبات اين مدعا به داستان موسي بن عمران و يادآوري تربيت موسي از سوي فرعون استناد كرده و سپس افزوده‌اند: «در خصوص تربيت معنوي و اخلاقي، قرآن كريم از واژه «تزكيه» و مشتقات آن استفاده كرده است؛ مانند آيه(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (شمس/9-10) و آيه(...وَيُزَكِّيهِمْ و َيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ...)(جمعه/2).» (همان)
اما گمان مي‌رود اين برداشت دست‌كم داراي دو اشكال مي‌باشد:
نخست آنكه با تمامي آياتي كه خداوند عالم را به عنوان رب و تربيت كننده هستي ستايش و توصيف كرده است منافات دارد، چه از يك سو همان‌سان كه اشاره شد، رب و تربيت از يك ريشه است و از سوي ديگر، خداوند رب، يعني مربي تمامي موجودات است، بي‌شك و به گواهي عين و شهود، گستره ربوبيت خداوند هر دو ساحت ماده و معنا را در بر مي‌گيرد. خداوند همان‌سان كه تربيت كننده مادي پديدارهاست، بي‌شك مربي معنوي تمامي موجودات ـ به فراخور هويت، وجود و نياز هر پديده‌اي ـ نيز هست. ديگر آنكه در داستان موسي و فرعون، افزون بر تربيت جسمي موسي و آماده سازي امكانات رشد و تقويت بنيان‌هاي فيزيكي كه در دستگاه فرعون در حد اعلاي آن براي موسي فراهم بود، تربيت معنوي و القاي باورِ خداوندي فرعون و ارزش‌ها و سنت‌هاي جامعه فرعوني به موسي 7 نيز مورد نظر بوده و فرعون ادعا داشته است كه موسي را چنان تربيت كرده بود كه خدايي خود و ساير سنت‌ها و ارزش‌هاي جامعه فرعوني را به او آموخته بوده، اكنون چرا و چگونه به اين باورها و ارزش‌ها پشت كرده است؟! اظهار شگفتي فرعون از انكار خدايي وي و نيز نفي سنت‌هاي جامعه فرعوني از سوي موسي و همچنين منت‌گذاري بر موسي و ستايش از خود به دليل عهده‌داري تربيت موسي ، جملگي مي‌تواند بيانگر صحت و درستي همين برداشت و مدعا باشد. بدان سان كه همين معنا و لوازم معنايي نهفته در آن، در موضوع تربيت فرزندان از سوي پدر و مادر نيز لحاظ شده است. گونه‌هاي مربي در قرآن از جمله مبادي و پيش‌نيازهاي نظري براي دستيابي و رهيافت هرچه روشن‌تر و شفاف‌تر به ديدگاه قرآن در مفهوم تربيت، جستجو و دستيابي به گونه‌ها و انواع مربيان و تربيت كنندگاني است كه قرآن به مناسبت‌هاي مختلف از آنان ياد كرده است.
1- خداوند همان سان كه گذشت، قرآن كريم به صورت مكرر و افزون، شأن مربي‌گري انسان‌ها، بلكه تمامي پديدارها را از آن خداوند مي‌داند و از اين واقعيت با تعبيرهاي مختلف كه ويژگي مشترك همه آنها گستردگي و شمول همه آفريده‌ها مي‌باشد، ياد كرده است. جاي ترديد وجود ندارد كه يادآوري گونه‌هاي مشخص و معيني از مربيان در قرآن، بدين معنا نيست كه مربيان ديگري وجود ندارند و يا اگر وجود دارند، قرآن آنها را به رسميت نمي‌شناسد، بلكه بسنده كردن قرآن به نام بردن از اين مربيان مي‌تواند به اين معنا باشد كه گونه‌هاي مربيان ياد شده در قرآن، بيشترين نقش دو كاركرد تربيتي را در تربيت افراد دارند، و ديگر اينكه قرآن با تصوير سيماي اين مربيان خواسته است الگوهاي مطلوب مربيان و شاخصه‌هاي مربيان برتر را بنماياند؛ ( ... رَبِّ الْعَالَمِينَ) (حمد/1) «پروردگار جهانيان.» (رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ)(نبأ/37) «پروردگار آسمان‌ها و زمين و آنچه در ميان آن دو است، پروردگار رحمان...» (اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الأوَّلِينَ)(صافات/126) «خدايي كه پروردگار شما و پروردگار نياكان شماست.» و جز اينها آيات بسيار ديگري وجود دارد كه جملگي در پي اثبات شمول و گستره ربوبيت خداوند بر جهان هستي و پديدارهاست. كمال‌گرايي تربيت الهي از جمله رهيافت‌هايي كه فرايند تأمل در آيات مربوط به ربوبيت خداوند به شمار مي‌رود و با اسلوب‌ها و شيوه‌هاي بياني مختلف بيان شده، اين مطلب است كه تمامي نيازهاي موجودات ـ مادي و معنوي ـ متناسب با ساختار وجودي و كمال متصور براي آنان، از جانب خداوندي كه مربي هستي است، تأمين و برآورده مي‌شود و نيز اينكه خداوند افزون بر دادن استعدادهاي رشد و بالندگي به موجودات، زمينه و بستر رشد و كمال مادي و معنوي هر پديده‌اي را فراهم ساخته است. نمونه‌هاي زير بازتاب دهنده بخشي از اين واقعيت در دو عرصه نيازهاي مادي و معنوي است:
الف) خداوند و تأمين نيازهاي مادي كمال انسان (إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ...)(اسراء/30) «به يقين، پروردگارت روزي را براي هر كس بخواهد، گشاده يا تنگ مي‌دارد ...» (... كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ...)(سبأ/15) «... از روزي پروردگارتان بخوريد و شكر او را به جا آوريد ...» (وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا...)(هود/6) «هيچ جنبنده‌اي در زمين نيست مگر اينكه روزي او بر خداست ...»
ب) خداوند و تأمين نيازهاي معنوي كمال انسان (وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)(نحل/78) «و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالي كه هيچ چيز نمي‌دانستيد و براي شما گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را به جا آوريد.» (... هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)(اعراف/203) «... اين وسيله بينايي از طرف پروردگارتان و مايه هدايت و رحمت است براي جمعيتي كه ايمان مي‌آورند.» (يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ ...)(يونس/57) «اي مردم! اندرزي از سوي پروردگارتان براي شما آمده است و درماني براي آنچه در سينه‌هاست ...» (وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ...)(كهف/29) «بگو: اين حق است از سوي پروردگارتان! هركس مي‌خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود) و هر كس مي‌خواهد كافر گردد.» اين آيات و ساير آيات شريفه قرآن كه برشماري آنان در طاقت اين پژوهش نمي‌گنجد، جملگي از شأن ربوبيت خداوند به مفهوم فراهم سازي بستر و زمينه رشد و كمال موجودات و از جمله انسان‌ها در دو ساحت نيازهاي مادي و معنوي خبر داده است. قداست تربيت و مقام مربي آيات شريفه‌اي كه از شأن ربوبيت خداوند سخن گفته‌اند، بر قداست شأن ربوبيت الهي و كارها و افعالي كه ناشي از اين شأن و صفت باري تعالي است، تأكيد و اصرار ورزيده‌اند؛ مانند: (فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)(نمل/8) «هنگامي كه (موسي) نزد آتش آمد، ندايي برخواست كه: مبارك باد آن كس كه در آتش است و كسي كه در اطراف آن است [= فرشتگان و موسي] و منزه است خداوندي كه پروردگار جهانيان است.» (سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ)(صافات/180) «منزه است پرورد گار تو، پروردگار عزت (و قدرت) از آنچه آنان توصيف مي‌كنند.» (سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ)(زخرف/82) «منزه است پروردگار آسمان‌ها و زمين و پروردگار عرش از توصيفي كه آنها مي‌كنند.» براي اثبات وجود عنصر قداست در مفهوم تربيت، مي‌توان از آيات ديگري كه در آنها سخن نه از تربيت خداوند، بلكه ديگر مربيان واقعي و يا حتي پنداري در ميان است بهره گرفت؛ (فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَى)(نازعات/24) «(فرعون) گفت: من پروردگار و مربي بزرگ شما هستم.» در اين مورد، فرعون ادعاي قداست، بزرگ مرتبه بودن و برتري خود بر بني‌اسرائيل را به داعيه پروردگاري و ربوبيت خود بر آنان پيوند مي‌دهد. چنان‌كه در گفتگوي با موسي همان گونه كه گذشت، از همين مطلب و كاركرد تربيتي خود براي اثبات قدسيت، حقانيت و يا دست‌كم واداشتن موسي به تعظيم و تسليم در برابر خود ياد كرد. در داستان يوسف و هم‌بندهاي زنداني وي نيز همين مطلب را مي‌توان ديد؛ چه يوسف آن‌گاه كه هم‌بند‌هاي زنداني‌اش را به يگانه پرستي دعوت مي‌كرد و نيز آن‌گاه كه هم زنداني‌اش آزاد مي‌شد، براي فرمانرواي مصر واژه «رب» را به كار برد و بدين سان اين نكته را يادآور شد كه مصريان و از جمله رفيقان هم‌زندان وي، مقام فرمانروايي مصر را بزرگ مي‌شمارند و او را ولي نعمت، مالك و صاحب اختيار و تأمين كننده نياز‌هاي خود مي‌شناسند و بر همين اساس بود كه فرمود: تقديس و بزرگواري تنها شايسته خداست كه تمامي پديدارهاي هستي تحت سيطره و قدرت اوست؛ (يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ) (يوسف/39) «اي همراهان زنداني من! آيا پروردگاران پراكنده بهترند يا خداوند يكتاي پيروز؟!» در تمامي اين موارد سخن بر سر قداست امر تربيت و بزرگي مقام رب و نوعي حق مربي بر تربيت شونده است.
بدين ترتيب مي‌توان گفت از منظر قرآن، هر جا كه پاي تربيت در ميان باشد، آميخته با تقديس و بزرگداشت است، مگر آن مواردي كه در حقيقت تربيتي در كار نباشد و تنها ادعا و پندار تربيت وجود داشته باشد، همچون ادعاي ربوبيت فرمانروايان مستبد بر رعايا و شهروندان جامعه خويش. پس تربيت را نمي‌توان ممدوح و مذموم دانست، آن گونه كه برخي گفته‌اند قرآن دو گونه تربيت ترسيم مي‌كند: ربوبيت ممدوح و ربوبيت مذموم، و سپس نمونه‌هاي ياد شده را به عنوان نمونه‌هاي تربيت مذموم ياد مي‌كنند و درباره تربيت ربوبيت ممدوح مي‌آورند: «اما ربوبيت خداي سبحان كه بر اساس رحمت است، ممدوح و پسنديده است.» (جوادي آملي، 1/378) هم ايشان، در توضيح هر دو نوع ربوبيت مي‌افزايد: «رب گاهي مربوب خود را عادلانه و رحيمانه اداره مي‌كند و گاهي جاهلانه و ظالمانه، قسم اول ربوبيت محمود و قسم دوم ربوبيتي مذموم و ناپسند است.» (همان،/377) مگر آنكه گفته شود اين دسته بندي را با نگاه از بيرون درباره آنچه كه قرآن بيان داشته است مي‌توان انجام داد، وگرنه در خود قرآن هر جا پاي تربيت واقعي و حقيقي ـ و نه موهوم و خيالي ـ در ميان بوده، همزاد و همنشين تقديس و والايي است. دلسوزي مربي به تربيت شونده خداوند از آن رو كه مربي انسان و جهان است، داراي رحمت وافر و گسترده و پايان ناپذير نسبت به مربوبين و پروردگان تحت قلمرو خويش مي‌باشد، چندان كه تربيت او را مي‌توان جلوه و پرتويي از مودت و رحمت وي برشمرد. قرآن كريم براي اثبات اينكه در ربوبيت خداوند عنصر رحمت و دلسوزي نهفته است، از دو شيوه بياني اثباتي و نفي، سود جسته است. در يك اسلوب مي‌گويد: (وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا)(كهف/49) «و پروردگارت به هيچ كس ستم نمي‌كند.» (وَمَا رَبُّكَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ)1 (فصلت/46) «و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمي‌كند.» و در اسلوب ديگر مي‌فرمايد: (... رَبِّ الْعَالَمِينَ*الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) (حمد/2 و3 و جاثيه/36) «پروردگار و مربي جهان هستي كه داراي رحمت گسترده و مخصوص است.» در اين آيه شريفه، پسوند «عالمين» گستره و دامنه شمول ربوبيت خداوند را يادآور مي‌شود، چنان كه در سوره‌ها و آيات ديگر، شمول رحمت و مهرباني خويش را ياد مي‌آورد و مي‌گويد: (... وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ...)(اعراف/156) «و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است.» (وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ ...)(انعام/133) «پروردگارت بي‌نياز و مهربان است...» و در راستاي اثبات گستره رحمت خويش به مربوبين، به يادكرد نمونه‌هاي عيني، ملموس و در دسترس همگان، اعم از عالم و جاهل اشاره مي‌كند؛ (وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلا بِشِقِّ الأنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ)(نحل/7) «آنها بارهاي سنگين شما را به شهري حمل مي‌كنند كه جز با مشقت زياد به آن نمي‌رسيديد؛ پروردگارتان رئوف و رحيم است (كه اين وسايل حيات را در اختيارتان قرار داده است.» و در بيان و اسلوب ديگر، بندگان و مربوبين خود را فرا مي‌خواند تا با درخواست رحمت و تبيين نياز‌هاي خود، خويشتن را در معرض رحمت، مغفرت و مهرباني مربي خويش قرار دهند؛ (وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ) (هود/90) «از پروردگار خود آمرزش بطلبيد و به سوي او بازگرديد كه پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه كار) است.» (سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ...)(حديد/21) «به پيش تازيد براي رسيدن به مغفرت پروردگارتان...» (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا)(نوح/10) «به آنها گفتم: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است.» چنان كه در شيوه ديگر و از زبان نيايشگران خداباور كه رسم و آيين مربوب بودن را مي‌دانند، به ديگران نويد شمول رحمت رب و نيز چگونه خواستن و نيايش كردن را مي‌آموزد؛ (... إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ)(فاطر/34) «...پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.» (... رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا ...)(غافر/7) «پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است؛ پس كساني را كه توبه كرده‌اند بيامرز.» حق مربي بر تربيت شونده در بسياري از آيات شريفه‌اي كه به بيان ربوبيت خداوند پرداخته شده، گاه به تصريح و گاه نيز با اشاره از اين موضوع ياد شده است كه چون خداوند رب، تربيت كننده و پرورش دهنده تمامي پديدارها و از جمله انسان‌ها مي‌باشد، پس بايد انسان‌ها همانند، همپا و همسو با پديدار‌هاي تكويني، فرشتگان و جانداراني كه حق گذار مربي خويش‌اند، حق گذار خداوندي باشند كه مربي آنهاست. مجموعه آياتي را كه از عنصر استحقاق مربي و اثبات نوعي حق براي مربي نسبت به تربيت شونده سخن مي‌گويند، مي‌توان به چند گروه دسته بندي كرد. دسته نخست آياتي است كه مي‌گويد چون خداوند مربي هستي است، تمامي ستايش‌ها و حق‌ها از آن اوست و او مالك و صاحب اختيار تمامي آفرينش است؛ مانند: (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)(حمد/2؛ غافر/65) «ستايش مخصوص خداوندي است كه رب جهانيان است.» اين تركيب و ساختار بياني، همان سان كه گروهي از قرآن پژوهان گفته‌اند، از قبيل ذكر دليل بعد از بيان مدعاست، گويي كسي سؤال مي‌كند: «چرا همه حمدها مخصوص تربيت كننده هستي است؟» و در پاسخ گفته مي‌شود: «براي اينكه او رب العالمين است.» (مكارم شيرازي، 1/54)
دسته دوم، آن شمار از آياتي است كه به بيان جلوه‌هاي بارز ربوبيت خداوند در هستي همچون اصل آفرينش پديدارها و خلقت آدميان مي‌پردازد و آن را منشأ استحقاق پرستش و عبوديت و بندگي انسان‌ها مي‌شمرد؛ (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ)(مريم/65) «همان پروردگار آسمان‌ها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد. او را پرستش كن و در راه عبادتش شكيبا باش.» (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ)(بقره/21) «اي مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد، آن كس كه شما افرادي كه قبل از شما بودند را آفريد.»
دسته سوم، آياتي است كه آسمان و زمين و فرشتگان و ملكوتيان را فرمانبردار و مطيع حضرت حق و پروردگارشان توصيف مي‌كند و از اين رهگذر به انسان‌ها مي‌آموزد كه همچون ساير آفريده‌ها و مربوبين، اداكننده حق ربوبيت الهي باشند و اگر هم كساني از انسان‌ها نخواهند حق ربوبيت الهي را ادا كنند، بر ساحت كبريايي او خللي وارد نمي‌آيد، چه اينكه ستايشگران و نيايشگران خداوند بسيارند؛ (أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ)(نور/41) «آيا نديدي تمامي آنان كه در آسمان و زمين‌اند، براي خدا تسبيح مي‌كنند و همچنين پرندگان به هنگامي كه بر فراز آسمان بال گسترده‌اند؟! هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مي‌دانند.» (وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ)(اعراف/58) «سرزمين پاكيزه (و شيرين) گياهش به فرمان پروردگار مي‌رويد.» (وَتَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ)(زمر/75) «(در آن روز) فرشتگان را مي‌بيني كه بر گرد عرش خدا حلقه زده‌اند و با ستايش پروردگارشان تسبيح مي‌گويند.» (فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ)(فصلت/38) «و اگر (از عبادت پروردگار) تكبر كنند، كساني كه نزد پروردگار تو هستند، شب و روز براي او تسبيح مي‌گويند و خسته نمي‌شوند.» افزون بر اين، در آيات قرآن كريم درباره تعيين مظاهر، مصاديق و ميزان اين حق، از شيوه حق‌گذاري ربوبيت خداوند نيز سخن به ميان آمده است؛ (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ*وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ)(حجر/98-99) «پروردگارت را تسبيح و حمد گو و از سجده كنندگان باش! و پروردگارت را عبادت كن تا يقين [= مرگ] تو را فرا رسد.» (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ)(علق/ 1) «بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد.» (وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلا)(مزمل/ 8) «و نام پروردگارت را ياد كن و تنها به او دل ببند.» (إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ)(آل عمران/51 و مريم/36) «خداوند، پروردگار من و شماست پس او را پرستش كنيد...» (وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ)(ضحي/11) «و نعمت‌هاي پروردگارت را بازگو كن.» و در بيان ديگر از پيامبران الهي حكايت مي‌كند كه به مردمان مي‌گفته‌اند چون خداوند مربي و پروردگار شماست، از او پيروي و اطاعت كنيد؛ (إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ)(آل عمران/51) «خداوند پروردگار من و شماست، پس او را بپرستيد كه راه راست همين است.» بر همين اساس، قرآن كريم كساني را كه ايمان راسخ و آگاهي به ربوبيت خداوند دارند، چنين توصيف مي‌كند: (قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأذْقَانِ سُجَّدًا*وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولا*وَيَخِرُّونَ لِلأذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا)(اسراء/107-109) «بگو: خواه به آن ايمان بياوريد و خواه ايمان نياوريد، كساني كه پيش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامي كه (اين آيات) بر آنان خوانده شود، سجده‌كنان بر خاك مي‌افتند و مي‌گويند: منزه است پروردگار ما كه وعده‌هايش به يقين انجام شدني است. آنها (بي‌اختيار) به زمين مي‌افتند و گريه مي‌كنند و (تلاوت اين آيات، همواره) بر خشوعشان مي‌افزايد.» كيفيت، پيمانه و ميزان اين استحقاق بسته به ميزان، مراحل و دامنة تربيتِ تربيت شونده از سوي مربيان تغيير مي‌يابد و كاستي و فزوني مي‌گيرد؛ گاه دامنه تربيت چنان وسيع است كه مرگ و حيات، رزق و روزي، مرض و سلامت، رشد و كمال روحي و جسمي و... متربي را پوشش مي‌دهد، و در اين فرض است كه مربي حق مالكيت و تسلط همه جانبه بر متربي را مي‌يابد و گويي از همين منظر است كه از جمله معا‌ني «رب» را مالك، صاحب و ‌شخص بزرگي كه فرمان او مطاع باشد گفته‌اند. (طبرسي، 1/22) و نيز از همين سبب است كه رب، به طور مطلق، تنها به خدا گفته مي‌شود و اگر به غيرخدا اطلاق گردد، حتماً و بايد به صورت اضافه و داراي پسوند باشد؛ مانند «رب الدار»، «رب الإبل»، «رب البيت» و... (مكارم شيرازي،1/54) و نيز از همين رهگذر است كه اگر كسي همپاي نظام تكوين و آفرينش، در باور و نظر نيز ربوبيت خداوند را بپذيرد و خود را همه جانبه به او بسپارد، خداوند تربيت و پرورش ويژه براي او منظور مي‌كند و نياز‌هاي مادي و معنوي او را فوق محاسبات معمولي و بشري برآورده مي‌سازد، آن‌سان كه قرآن كريم در داستان تربيت و پرورش ويژه مريم از اين واقعيت سخن گفته است. چه در آن ماجرا پس از آنكه مادر مريم خاضعانه و مخلصانه به درگاه احديت نيايش مي‌برد، خداوند در پاسخ، نيايش و نذر او را با قيد «قبول حَسَن» مي‌پذيرد؛ (إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ... فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ)(آل عمران/ 35 و 37) «(به ياد آوريد) هنگامى را كه همسرِ «عمران» گفت: «خداوندا! آنچه را در رحم دارم، براى تو نذر كردم، كه «محرَّر» (و آزاد، براى خدمت خانه تو) باشد. از من بپذير، كه تو شنوا و دانايى! ... پروردگار، او [= مريم] را به طرز نيكويي پذيرفت و به طرز شايسته‌اي (نهال وجود) او را رويانيد (و پرورش داد) و كفالت او را به زكريا سپرد. هر زمان زكريا وارد محراب او مي‌شد، غذاي مخصوصي در آنجا مي‌ديد. از او پرسيد: ‌اي مريم! اين را از كجا آورده‌اي؟! گفت: ‌اين از سوي خداست. خداوند به هركس بخواهد، بي‌حساب روزي مي‌دهد.» مفهوم روشن آيات شريفه آن است كه هر كسي رشد و تربيت خود را به خدا بسپارد و در راه او گام بردارد، در دنيا و آخرت نياز‌هاي مادي و معنوي او تأمين مي‌شود و مادر مريم چون فرزندش را براي خدا نذر كرد، خداوند در اين آيه مي‌فرمايد: «هم جسم او را رشد داديم و هم سرپرستي مانند زكريا براي او قرار داديم و هم مائده آسماني بر او نازل كرديم.» رزق بي‌حساب به معناي حساب و كتاب نداشتن نيست، بلكه به معناي خارج بودن از محاسبات عمومي است.‌ (جوادي آملي،1/378)
2- پيامبران از جمله رسالت‌ها و وظايف پيامبران و از جمله پيامبر اسلام، تزكيه است؛ (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ)(جمعه/2) «او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‌خواند و آنها را تزكيه مي‌كند و به آنان كتاب و حكمت مي‌آموزد.» تزكيه گونه‌اي از تربيت است و با تربيت از منظر پالايش و رفع موانع كه برآيند آن رشد يافتن است، همانندي و همساني دارد. هرچند كه از منظر قلمرو شمول، تزكيه نسبت به تربيت، تنگنايي مفهومي دارد؛ زيرا تزكيه تنها ناظر به تربيت اخلاقي است و نه ساير گونه‌هاي تربيت؛ همچون پرورش و تأمين همه جانبه نيازهاي مادي و جسمي انسان‌ها، به ويژه عهده‌دار بودن مستقيم تربيت فيزيكي تربيت شوندگان و گويا به همين دليل است كه در قرآن كريم، آن‌گاه كه از تربيت كنندگان در دو ساحت تربيت مادي و معنوي، همچون خداوند، والدين و يا نقش فرعون در تربيت موسي سخن مي‌گويد، با واژه «تربيت» ياد مي‌كند، اما آن‌گاه كه از نقش تربيتي پيامبرسخن مي‌گويد، واژه «تزكيه» را به كار مي‌بندد؛ چرا كه حوزه تربيتي پيامبر به تزكيه و پيرايش معنوي انسان‌ها محدود مي‌شود، حال آنكه كاركرد تربيتي ساير مربيان كه قرآن از آنها ياد كرده است، شامل هر دو بُعد مادي و معنوي تربيت مي‌گردد. تأمل در آيات رسالت و پيامبري مي‌رساند كه تمامي آنچه را كه در شئون ربوبيت خداوند و برآيند‌هاي آن برشمرديم، درباره پيامبران الهي نيز مي‌توان دريافت؛ بدين معنا كه قرآن كريم از يك سو كار تزكيه و مقام پيامبران را به اين دليل كه مربيان اخلاقي و تزكيه كنندگان انسان‌ها هستند تقديس مي‌كند و مي‌ستايدـ لحن منّت گذارانه آيه اخير مي‌تواند ناظر به همين معنا باشد‌ ـ . از سوي ديگر، همان‌سان كه در ربوبيت الهي گفتيم، قرآن، لزوم اطاعت و فرمانبري انسان‌ها از خداوند را از لوازم و برآيندهاي ربوبيت خداوند مي‌داند. همين گونه، اطاعت و فرمانبري از پيامبران را لازم و بايدي مي‌شمارد و آن را حقي از پيامبران بر مردم مي‌شناسد و به پيامبران و رسولان الهي و حتي آنان كه جانشين و منصوب از جانب رسولان الهي در بين مردم هستند، گفته شده است كه به مردمان يادآوري كنند كه آنان چون فرستاده رب العالمين و پروردگار انسان‌ها و نيز مربيان اخلاقي و معنوي آنهايند، پس مي‌بايد كه از فرمان و دستورات آنان پيروي شود. قرآن كريم به روايت از حضرت عيسي مي‌آورد كه به بني‌اسرائيل گفت: (... وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ)(آل عمران/50) «...و نشانه‌اي از طرف پروردگار شما برايتان آورده‌ام، پس از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد.» و از هارون نبي كه پس از رفتن موسي به كوه طور نماينده وي در ميان بني‌اسرائيل بود، اما بني‌اسرائيل از فرمان وي سر پيچي كردند و به گوساله سامري روي آوردند، نقل مي‌كند كه به گوساله پرستان يادآور شد؛ (... وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي (طه/90) «... پروردگار شما خداوند رحمان است، پس از من پيروي كنيد و فرمانم را اطاعت نماييد.» و نيز حكايت نوح پيامبررا يادآور مي‌شود كه در مقام استدلال براي لزوم پيروي از وي و پذيرش دعوت او، به قوم خود گفت: (قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ*أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ ...)(اعراف/62-61) «گفت: اي قوم من! هيچ گونه گمراهي در من نيست، ولي من فرستاده‌اي از جانب پروردگار جهانيانم، رسالت‌هاي پروردگارم را به شما ابلاغ مي‌كنم و من خيرخواه شما هستم.» چنان كه حضرت هود پيامبر7به قوم خود همين خواسته را باز مي‌گويد و ابراز مي‌دارد: (قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ*أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ)(اعراف/ 67-68) «گفت:‌ اي قوم من! هيچ گونه سفاهتي در من نيست، ولي فرستاده‌اي از طرف پروردگار جهانيانم، رسالت‌هاي پروردگارم را به شما ابلاغ مي‌كنم و من خيرخواه اميني براي شما هستم.» از ديگر سو، خداوند در جاي جاي قرآن، رحمت و مهرورزي رسولان الهي را نسبت به مردمان، به ويژه مؤمنان كه متربيان مستقيم آنان به شمار مي‌روند، يادآوري مي‌كند؛ مانند آيه اخير كه در آنها بر «ناصحٌ امين» بودن پيامبران كه از دلسوزي و رأفت فردي نسبت به ديگري برمي‌خيزد، اشاره شده است و همانند آنچه كه در سوره مباركة شعراء به نقل از نوح، هود، صالح، لوط و شعيب آمده است كه همه آنان بر امانت و صداقت خويش تأكيد مي‌ورزيدند و مي‌گفتند: (إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ*فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ)(شعراء/108-107) «من براي شما پيامبري امين هستم، پس تقواي الهي پيشه داريد و مرا اطاعت كنيد.» و يا مانند آنچه كه درباره رسول خاتم آمده است: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ) (توبه/128) «به يقين رسولي از خود شما به سويتان آمد كه رنج‌هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» 3- پدر و مادر مربيان ديگري كه قرآن كريم نقش تربيتي آنان را به رسميت مي‌شناسد و به آنان شأن تربيت‌گري بخشيده، پدران و مادران هستند. در دو سوره اسراء و احقاف از اين موضوع سخن به ميان آمده است: (وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا)(اسراء/24) «بال‌هاي تواضع خويش را از محبت و لطف در برابر فرود آر و بگو:‌ پروردگارا! همان گونه كه آنها مرا در كوچكي تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده.» (وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً)(احقاف/15) «ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد.» خداوند در اين دو آيه شريفه ضمن به رسميت شناختن تربيت والدين، با توصيه به فرزندان مبني بر احسان و نيكويي به آنان و اجتناب و پرهيز از كوچك‌ترين سخن و رفتار آزار دهنده، حق مربي بر متربي و نيز قداست مربيان و كار تربيت و هم‌زمان، رأفت پدر و مادر را در عهده‌داري كار دشوار تربيت كه جز با عشق و محبت بسيار تحمل پذير نيست، با كارآمدترين و شيواترين بيان ترسيم كرده است

کد مطلب : 24049

اصول تربيت از ديدگاه اسلام

  وجود اصول و قواعد كلّي در مناسبات انساني و مرجعيت آن براي تفسير رفتارها آن‏چنان آشكار است كه غالباً نيازي به بيان تشريحي آن وجود ندارد. بديهي است كه هيچ كنش و واكنش انساني نمي‏تواند در خلأ و بدون ضابطه‏اي مشخص آغاز، و بي‏هدف پايان پذيرد. رفتارهاي يكسان زيادي مي‏توان يافت كه خاستگاه واحدي ندارند؛ به منظور متفاوتي انجام مي‏شوند و احتمالاً نتايج مختلفي نيز به بار مي‏آورند.
امر تربيت كه يكي از زمينه‏هاي مهم در مناسبات انساني است نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نحله‏ها و مكاتب تربيتي هيچ‏گاه خود را فارغ از چارچوب‏هاي بنيادين و اصول نظري معرفي نمي‏كنند. حتي مكتب‏هايي چون رفتارگرايي، كه بر رفتار تأكيد مي‏كنند و اهداف كلي و آرماني را چندان قابل مطالعه و تحقيق نمي‏دانند، نيز هرگز ادعايي در شكستن حصر قواعد و اصول كلي حاكم بر رفتار را ندارند؛ چرا كه پذيرش همين قواعد و اصول كلي سبب امتياز و تشخيص مكاتب تربيتي و جدايي آنها از يكديگر مي‏شود. آنچه همه، بر سر آن اتفاق نظر دارند داشتن هدف و روشهاي متناسب با آن است. انتخاب هدفهاي تربيتي ريشه در نوع انسان‏شناسي مختلف دارد و هدفها، تعيين‏كننده نوع روشهاي تربيتي‏اند. بنابراين، مي‏توان هماهنگي اصول را با مباني انسان‏شناسي از طريق هدف و غايت‏شناسي كاملاً توجيه كرد. به بياني واضحتر منشأ انشقاق اصول، اهدافي است كه همواره از زواياي درك موقعيت انسان در جهان بر اساس رويكردهاي گوناگون به او و جهان دريافت شده است. با توجه به آنچه بيان شد، حداقل مفاهيمي كه در دستور كار هر مكتب تربيتي قرار مي‏گيرد عبارت است از: مبنا، هدف، اصل و روش. شناخت مفاهيم مزبور و درك نحوه ارتباط آنها نسبت به يكديگر و كاركرد متمايز هر يك در زمينه‏ي تربيت، ما را به ساخت چارچوب يا نظام تربيتيِ مشخص رهنمون مي‏سازد؛ چارچوبي كه فرايند تربيت در آن آغاز، و به سرانجامي متناسب با شاخص‏هاي آن، نايل مي‏شود.
مفهوم «اصل» در قلمرو تربيت
ارائه‏ي تعريفي نسبتا جامع از اصل، مبتني بر شناخت روابط موجود ميان عناصر تشكيل‏دهنده‏ي نظام تربيتي است. شايد نفي ويژگي عناصر ديگر تشكيل‏دهنده‏ي نظام از اصل، زمينه‏ي مناسب‏تري را براي شناخت آن فراهم آورد. اصلْ داراي ماهيتي هنجاري، و ناظر به «بايد»هاست؛ از اين جهت با «مبنا» كه خود منشأ اشتقاق اصل است و ماهيتي كاملاً توصيفي دارد و ناظر به «هست»هاست، متفاوت است (هوشيار، ص16؛ باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، ص68؛ شريعتمداري، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، ص11).
از طرف ديگر، اصل با هدف نيز نمي‏تواند يكي باشد، چراكه ابزاري براي نيل به آن (هدف) قلمداد مي‏گردد (هوشيار، ص12 و شكوهي، ص84). البته ذكر اين نكته مهم است كه اصل يك ابزار و معيار كلّي براي گزينش روش‏هاي گوناگون است؛ از اين‏رو نمي‏تواند همان روش باشد، بلكه راه‏نمايي براي انتخاب روش‏هاي تربيت قلمداد مي‏شود. (هوشيار، ص17 و احمدي، ص107 و باقري، ص69 و شريعتمداري، ص11).
هر گاه در فرايند تربيت بخواهيم به هدف برسيم بايد پيوسته ارتباط ساخت (مبنا) و عمل (روش) را با عامل هدف در قالب اصل تعريف نماييم. در واقع اصل، حاصل مشاركت اين سه عامل اساسي در نظام تربيتي است؛ بنابراين، ارائه‏ي هر گونه تعريفي از اصل، بدون توجه به مشاركت عوامل سه‏گانه مذكور، نمي‏تواند يك تعريف كامل و جامع باشد. بدين لحاظ، تعريف مورد نظر ما نگاهي انحصاري به هيچ يك از ساختار يعني مبنا و كاركرد يعني روش، ندارد؛ بلكه داراي رويكرد ارتباط متقابل ميان ساختار (مبنا) و كاركرد (روش) است (هوشيار، ص49؛ ديويي، ص78 و شاتو، ص258).
بر اساس اين رهيافت، تعريف اصل چنين است: سلسله قواعد و معيارهاي كلي (بايدها) كه متناسب با ظرفيت‏هاي انسان انتخاب و به منظور تعيين روش‏هاي تربيتي براي دستيابي به اهداف، مورد توجه قرار مي‏گيرند.
ضرورت و فايده‏ي اصل تربيتي
تربيت به عنوان فرايندي كه نتيجه‏ي آن صرفا در مقام عمل روشن مي‏شود، داراي وجهه‏اي كاملاً عملي و كاربردي است. از اين جهت، هرگونه تلاش نظري در چارچوب مفهومي بايد ناظر به فوايد عملي باشد. در اين ميان نقش مبدّل‏هاي نظري به عملي و انتقال‏دهنده‏ها روشن مي‏شود. تبلور مفهوم مبدّل در ماهيت اصل تربيتي، به عنوان آخرين مرحله‏ي نظر و سرآغاز اوّلين مرحله عمل تربيتي، مهم‏ترين نقشي است كه ضرورت وجود اصول را در نظام تربيتي تبيين مي‏كند (شكوهي، ص142).
بنابراين، مي‏توان فوايد ذيل را براي اصل تربيتي ترسيم كرد:
الف) تأثير در نيل به هدف تربيتي (هوشيار، ص8ـ14؛ زاهدي، ص81؛ كليات نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، ص50 و راسخي، ص24)؛
ب) انعطاف در روش‏ها (شكوهي، ص133)؛
ج) محوريت اصول در ايجاد ارتباط منطقي بين عناصر نظام تربيتي.
ويژگي‏هاي حاكم بر اصول تربيتي
ويژگي‏هاي حاكم بر اصول تربيتي را مي‏توان به شرح زير برشمرد:
الف) اصل امري ابداعي و اختراعي نيست، بلكه با توجه به مباني خود قابل دستيابي است و يا از رهگذرِ دريافتِ عنصر مشتركِ روش‏هاي مختلف قابل احراز و كشف است؛
ب) اصل مفهومي كلي است و ملاك و معيار واقع مي‏شود؛ بنابراين نمي‏تواند امري جزئي و داراي يك مصداق معين باشد (شاتو، ص194)؛
ج) اصل صرفا يك پديده مفهومي است. تفاوت ماهوي اصل با ديگر عناصر نظام تربيتي، يعني مبنا، هدف و روش، در بعد مفهومي آن است؛ به اين معنا كه، اصل از ارتباط ميان ديگر مفاهيم زاييده مي‏شود، در حالي كه مفاهيم مبنا، هدف و روش داراي منشأ انتزاع عيني هستند؛
د) اصل ماهيتي هنجاري (ارزشي) دارد. نظر به اين‏كه اصل، قاعده و معيارِ عمل و ناظر بر آن‏است، نمي‏تواند رويكردي توصيفي‏نسبت به واقعيات تحت عنوان خود داشته باشد، بلكه، برخلاف مبنا كه جنبه‏ي توصيفي از واقعيات دارد، درصدد ارائه‏ي واقعيتي مطابقِ مدلول خود و هنجاري متناسب با خاستگاه خود است. به طور كلّي، اصول تربيت متضمن ارزش‏گذاري متناسب با مبناي پذيرفته شده در تربيت و اهداف مورد نظر آن است؛
ه•• ) اصل بر روش حاكميت است و ضابطه مفهومي و رابطه‏اي براي استفاده از روش‏هاست؛ بدين معنا كه اصلْ راه‏نمايي نظري براي گزينش روش‏هاي خاص متناسب با اهداف و طرد ديگر روش‏هاست.
ارتباط اصول با ديگر عناصر نظام تربيتي
نظام مشتمل بر اركان و عناصري است كه به گونه‏اي منظم با يكديگر در ارتباط متقابلند. درك بهتر از موقعيت هر يك از عناصر تشكيل دهنده‏ي آن، منوط به كشف ارتباط آن عنصر با ديگر عناصر تشكيل دهنده‏ي نظام مزبور است.
به طور خلاصه، اصل داراي رابطه‏اي يك جانبه با «مبنا» در قالب اشتقاق از آن است و مباني نيز مفاهيم توصيفي از هست‏ها و واقعيات‏اند. اصل‏ها همان قوانين حاكم بر اعمال تربيتي‏اند كه با توجه به ظرفيت‏ها و استعدادهاي متربي، يعني مباني انسان‏شناسي شكل گرفته‏اند. اگرچه، اين ارتباط به معناي اشتقاق يكپارچه در رابطه علّي و معلولي نيست، بلكه به معناي توجه به زيرساخت‏هاي وجودي در تدوين قوانين تربيتي است.
ارتباط اصل با هدف ارتباطي دوسويه است؛ يعني همان‏طور كه اصل دخالت كاملي در نحوه‏ي وصول به هدف دارد و بدون تمسّك به آن دست‏يابي به هدف ميّسر نيست، هر هدفي نيز مي‏تواند براي تحقق خود اصولي را تجويز نمايد. مسلما با توجه به ماهيّت اهداف درمي‏يابيم كه هر هدفي متناسب با موضوع تربيت، يعني انسان در نظر گرفته مي‏شود؛ از اين رو، اصولي كه با توجه به اهداف استخراج مي‏شوند، بدون عنايت به مباني انسان‏شناسي مورد ارزيابي قرار نمي‏گيرند. بدين لحاظ مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه اصول، با توجه به پيش‏فرض‏هاي انسان‏شناسي و در نظر گرفتن توانايي‏ها و ويژگيهاي انسان، او را براي دستيابي به اهداف كمك مي‏كنند.
ارتباط اصل با روش در قالب حاكميت اصل بر آنها توجيه مي‏شود. اين ارتباط صرفا از لحاظ كارآيي و سودمنديِ روش، جهت نيل به هدف موردنظر است؛ از اين‏رو اين‏كه گفته مي‏شود روش‏ها از اصول اخذ مي‏گردند، به معناي اين نيست كه روش‏ها معلول اصول‏اند، بلكه اصول صرفا تبيين‏كننده‏ي نحوه‏ي استفاده از آنها هستند.
منابع اكتشاف اصول تربيت اسلامي
با توجه به حاكميت روح كلي دين بر ابعاد مختلف و عناصر گوناگون نظام تربيت ديني، هر يك از عوامل مزبور نيز بايد به نحوي رنگ ديني داشته باشد. اصل نيز كه قانون حركت و اعمال روشهاي تربيت ديني است از اين قاعده مستثنا نيست. بنابر اين براي اكتشاف اصول تربيت ديني بايد به چگونگي ارتباط آنها با خاستگاه‏شان يعني دين توجه لازم نمود. مقايسه‏اي اجمالي بين نحوه‏ي اكتشاف و مباني دريافت اصول در تربيت ـ كه ريشه در مناسبات عرفي انسان‏ها با يكديگر در رفتارهاي اجتماعي دارد ـ ما را به اين امر رهنمون مي‏سازد كه هر گونه انتساب مستقيم يا غيرمستقيم در حوزه‏ي تربيت ديني، بايد همراه با پشتوانه‏ي كافي از تصريحات موجود در متن دين و يا ملاك‏هاي واضح براي درك از آن تصريحات و ظواهر باشد.
در نظام تربيت ديني، همان طور كه از تصريحات و ظواهر موجود در متون اصيل ديني (مانند آيات و روايات در اسلام) اقدام به اخذ اهداف و آگاهي از رويكرد دين به انسان و دريافت روش‏هاي گوناگون مي‏كنيم، منبعِ كشف و اخذ اصول نيز بايد همان تصريحات موجود در متون ديني باشد.
اصول تربيت
مهم‏ترين اصولي كه در اين زمينه مي‏توان از متون ديني استخراج كرد عبارتند از:
1. اصل خدامحوري
يكي از عام‏ترين اصول در تربيت اسلامي اصل خدامحوري است. اين اصل جوهره‏ي اساسي رفتار يك فرد دين‏دار را تشكيل مي‏دهد و مهم‏ترين اصل ايجاد تمايز تربيت ديني از ديگر رويكردهاي تربيتي به شمار مي‏آيد. به طور مشخص مفهوم خدامحوري عبارت است از:
«انجام و يا قصد انجام كليه اعمال و رفتار انسان براساس ملاك و معيارهايي كه خداوند براي آنها تعيين كرده است، به منظور كسب رضايت الهي».
جريان اين امر در عمل تربيتي ناظر بر نحوه‏ي عملكرد مربي براساس آن ملاكهاست. قُلْ اِنَّ هُدَيَ اللّهِ هُوَ الْهُدَي وَ اُمِرْنَا لنُسلِمَ لِرَبّ العَالَمِينَ؛ بگو: در حقيقت تنها هدايتِ خداست كه هدايت واقعي است كه دستور يافته‏ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم (انعام، آيه‏ي 71).
بنابراين، گزينش برنامه‏هاي تربيتي بايد به نحوي صورت پذيرد كه انگيزه‏ي رضايت خداوندي در متربي روز به روز فزوني يابد، تا جايي كه وي بدون كسب رضايت الهي به هيچ عملي اقدام نكند. انتقال روحيه‏ي تعهد در متربي براي تطبيق اعمال با معيار و ملاك الهي بارزترين ثمره‏اي است كه از اين اصل حاصل مي‏شود. مباني اشتقاق اصل خدامحوري را مي‏توان در دو بعد جهان‏بيني و انسان‏شناختي خلاصه كرد. براساس جهان‏بيني توحيدي، جهان از يك مشيت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستي بر اساس خير بودن وجود و رسانيدن موجودات به كمالات شايسته‏ي آنها استوار است (مطهري، ص83).
شايد مهم‏ترين نقطه‏ي افتراق مكتب تربيتي ديني با ديگر مكاتب تربيتي، در نگاه به جهان و انسان باشد. برخي از مكاتب تربيتي با ارائه‏ي تفسيري متفاوت از انسان و جهان، تربيت را بر محوري غير از خدا، از قبيل پرورش عقل و خرد، نيل به رفاه و آسايش، دست‏يابي به فضيلت، اخلاق و غيره قرار داده‏اند؛ حتي ديدگاه حكماي بزرگي چون افلاطون و ارسطو نيز انسان را در سطحي كاملاً متفاوت از سطح خدامحوري قرار مي‏دهد. آنها بيش‏تر مسائل تربيتي جامعه را از ديدگاهي خردگرايانه نگريسته‏اند (مدلين، ص45). كنفوسيوس صريحا اعلام نمود كه «انجام خدمت همه‏جانبه به خاطر رفاه افراد بشر بايد به عنوان نشانه‏ي يك فضيلت فوق‏العاده يا كامل يا احتمالاً يك فضيلت الهي قلمداد گردد» (هيوم، ص168).
هر چند دامنه‏ي تفكر الهي متضمن رفاه اجتماعي، تكامل و تعالي خرد و انديشه و حتي آسايش فردي است، امّا زاويه نگاه انسان به خودش و جهان ناشي از ديدگاه الهي است.
2. اصل تعبّدمداري
مفهوم واژه‏ي تعبد حاكي از نوعي ارتباط انسان با خدا كه مستلزم تواضع، خشوع و فروتني در برابر او و پرهيز از طغيان، تكبر و گردن‏كشي از دستورها و احكام وي است (معجم مقائيس اللغة، ص206).
اصل تعبدمداري در دامنه‏ي تربيت از دو زاويه‏ي عمل تربيتي مربي نسبت به متربي و برنامه‏هاي تربيتي، مدّنظر قرار مي‏گيرد. تعبّد در عمل تربيتي عبارت است از: «به كارگيري دستورهاي الهي (امر و نهي) در تربيت متربي، اعم از اين‏كه دستورهاي مزبور در گستره اهداف تربيت باشد يا در روش‏ها و يا هر بخش ديگر» (از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دليل انجام عمل را اطمينان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند مي‏داند و به صرف آگاهي از اين نكته كه عمل مزبور از ديد الهي مطلوب يا غيرمطلوب است اقدام به انجام آن يا اجتناب از آن مي‏كند. در قرآن آياتي يافت مي‏شود كه گردن نهادن به عمل را صرفا منوط به امر الهي كرده است. از آن جمله است: (انعام، آيات 4، 74 و 163)، (توبه، آيه‏ي 131)، (بيّنه، آيه‏ي 5) و آياتي مانند: «وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ كساني كه ايمان آوردند از همان حق ـ كه از جانب پروردگارشان است، پيروي كردند» (محمد(ص)، آيه‏ي 3) «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَي إِلَيَّ؛ و جز از آنچه بر من وحي مي‏شود پيروي نمي‏كنم» (انعام، آيه‏ي 50)).
منظور از اين اصل در برنامه‏ي تربيتي، ايجاد و پرورش روحيه‏ي تعبد در متربي است، به نحوي كه در او حالتي حاكي از اطاعت متواضعانه در برابر اوامر الهي ايجاد كند. ثبات در اهداف كلي و پيروي از قوانين ماندگار الهي، انگيزش دروني ناشي از حضور خداوند نزد فرد و كسب عزت نفس از طريق اتكا به خداوند و استغناء دروني از ديگران، رهايي از احساس تنهايي و ... بعضي از دستاوردهاي تربيتي خدامحوري و تعبد مداري‏اند.
3. متربي‏محوري
يكي از شاخصه‏هاي مهم در سنجش كارايي هر نظام تربيتي ميزان واقع‏نگري و تأكيد آن بر متربّي است. تربيت در صورتي كه بر مدار نيازها و ويژگيهاي انسان باشد، مستلزم هيچ‏گونه فشار و ناديده‏گرفتن واقعيت‏هاي موجود در او نيست. تربيتي كه از او آغاز مي‏گردد و در او سير مي‏كند و به او ختم مي‏شود. تربيت ديني در عين حال كه انسان را به سوي خدا سوق مي‏دهد، تأمين‏كننده‏ي نيازهاي اوست؛ شايان ذكر است كه ديدگاه تربيتي دين درباره‏ي تعالي‏جويي انسان به سوي خدا، با توجه به توانايي‏ها و محدوديت‏هاي حاكم بر وي تبيين مي‏شود و هرگز خارج از استعداد و آمادگي او تكليفي بر او تحميل نمي‏شود.
با پذيرشِ اصل متربي‏محوري در تعليم وتربيت، بايد مواردي از قبيل رفق و مدارا، توجه به تفاوت‏هاي فردي، اعمال رويه‏هاي عقلاني، آزادي‏انسان و تدريجي بودن تربيت، مورد توجه قرار گيرد.
4. زندگي محوري
از آنجايي كه دين ناظر بر كليه‏ي جوانب زندگي انسان است و با نگرشي فراتر از رفع نيازهاي موضعي و مادّي، جهت‏دهنده‏ي بسياري از درخواست‏هاي انسان در روند زندگي فردي و اجتماعي از حيث گزينش و نحوه‏ي عمل و مسير آن است، تربيت بر محور چنين نگرشي مستلزم عدم انفكاك از متن زندگي است. در چارچوب تربيت ديني، ترغيب به كناره‏گيري از اجتماع و تقويت روحيه‏ي مرتاضانه در فرد، امري كاملاً غيرمتعارف است (مطهري، ج2، ص241). بدين‏لحاظ جايگاه اجراي تربيت ديني و به عبارتي آزمايشگاه آن، متن زندگي و روند متداول آن است. قالب‏هاي تربيتي، مانند صداقت، ايثار، امانت‏داري، عدالت‏ورزي، قناعت، انفاق و... از مواردي انتخاب مي‏شود كه در مناسبات عادي زندگي جمعي مطرح و مورد توجه است؛ بدين معنا كه از رهگذر نيازهاي غريزي، مناسبات اجتماعي، تمايلات و گرايش‏هاي طبيعي و خلاصه هر آنچه در ميدان جذب و دفع رفتارهاي عادي زندگي اجتماعي قرار مي‏گيرد، اقدام به دين‏ورزي و تربيت ديني مي‏شود. آياتي از قبيل: اعراف، 68؛ محمد، 31؛ انبياء، 35؛ كهف، 7؛ آل عمران، 168 بر اين مطلب دلالت دارند.
تأكيد بر رشد اجتماعي يكي از مهم‏ترين دستاوردهاي اين اصل است.
5. فردمحوري
در انديشه‏ي اسلامي همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربيت و اصلاح قرار مي‏گيرد. مفاهيم و اصطلاحاتي از قبيل تهذيب، تزكيه، تذكر، تأديب و ... در فرهنگ اسلامي، از نوعي رويكرد اصلاحي و تربيتي به فرد انساني حكايت مي‏كند؛ بنابراين، پديده‏ي تربيت در انديشه‏ي اسلامي راه ورود خود را به جامعه از طريق مواجهه‏ي تربيتي با تك‏تك افراد آن هموار مي‏سازد. اصل فردمحوري بدين معناست كه:
1. انسان مسئول اعمال خويش است. قرآن در اين خصوص مي‏فرمايد: كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ؛ هر كسي در گرو دستاورد خويش است (مدثر، آيه‏ي 38)؛
2. هر فرد بايد در مدار كنترل و نظارت خداوند و نه ديگر عوامل (جامعه و...) باشد. به تعبير قرآن: وَ مَا يَلْفَظْ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ؛ و هيچ سخني را نمي‏گويد مگر اين‏كه مراقبي آماده نزد او آن را ضبط مي‏كند (ق، آيه‏ي 18)؛
3. انسان به تنهايي مورد ارزيابي قرار مي‏گيرد. قرآن در اين خصوص مي‏فرمايد: وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادي كَمَا خَلَقْنكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ؛ و همان گونه كه شما را نخستين‏بار آفريديم، اكنون نيز تنها به سوي ما آمده‏ايد (مريم، آيه‏ي 94).
مهمترين پيامدها در فرايند تربيت اسلامي از منظر فرديت عبارت‏اند از:
فرديت و مسئوليت:
فرديت رابطه‏اي ناگسستني با مسئوليت دارد و مسئوليت صرفا در بستر فرديت معنا و مفهوم مي‏يابد. در انديشه‏ي اسلامي، انسان به عنوان فرد، مسئول تمام اعمال خويش است: كُلُّ امْرِيٍ بِمَا كَسَبَ رَهينٌ؛ هر كسي در گرو دستاورد خويش است (طور، آيه‏ي 21)؛ يا در تعبيري ديگر بيان شده است كه هر انساني برايند سعي و كوشش خويش است: اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعي؛ و اين‏كه براي انسان جز حاصل تلاش او نيست (نجم، آيه‏ي 39) و خود او نيز اولين كسي است كه از سود و زيان اعمال خود، برخوردار مي‏شود: فَمَنْ اِهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ظَلَّ فَاِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا؛ پس هركس هدايت شود، به سود خود اوست، و هركس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مي‏شود» (زمر، آيه‏ي 41).
6. عمل‏گرايي
بر هيچ كسي پوشيده نيست كه دين همواره بيش از آن‏كه وابسته به حوزه‏ي آگاهي‏هاي انسان باشد ناظر بر موضع عملي وي است. اگر بر آگاهي نيز تأكيد مي‏شود، صرفا به منظور انعكاس آن در حيطه‏ي اعمال و رفتار انسان است؛ بنابراين آگاهي و معرفت ديني در صورتي با شخصيت فرد عجين مي‏شود و در او تأثير مي‏گذارد كه با عمل وي مقرون گردد؛ از اين‏رو، يك مربي موفق كسي است كه همواره با توجه به ظرفيت و استعداد متربي او را وادار به عمل كند.
پرهيز از ذهن‏گرايي يكي از دستاوردهاي تربيتي اصل عمل‏گرايي است.
به‏منظور روشن‏شدن كيفيت تأثيرگذاري عمل برروند تربيت‏ديني وجوانب آن، مي‏توان بحث‏را درقالب‏هاي ذيل پي‏گيري كرد:
عمل و معرفت
به طور كلي آگاهي‏هاي انسان تنها از طريق تجارب شناختي و انكشاف مقولات خارجي حاصل نمي‏شود، بلكه از رهگذر آگاهي و عمل است كه تغييرات واقعي در رفتار آدمي پديد مي‏آيد. ضمن آنكه تأثير عمل بر فرد از دو جهت مثبت و منفي قابل ارزيابي است. يا اَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا؛ اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما وسيله‏اي جهت تمايز و تشخيص و جدا كردن حق از باطل قرار مي‏دهد (انفال / 29). علاوه بر اين آيه 69 عنكبوت و 99 حج نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
از طرف ديگر هر نوع عمل منافي با دين مي‏تواند موجب كاستي در جانب فهم حقايق و كاهش باور و تعهد براي عمل به آن باشد. حضرت علي(ع) در اين خصوص مي‏فرمايد:
اَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع (نهج‏البلاغه، حكمت 231)؛
بيش‏ترين جايگاهي كه خرد و عقل انسان در آن قرباني مي‏شود، هنگامي است كه برق طمع مي‏درخشد.
عمل و نيّت
نقش تربيتي عمل ديني از طريق نيت و انگيزه قابل ارزيابي است؛ بنابراين با توجه به اين‏كه تأثير عمل در تربيت منوط به كيفيت آن است و عمل آخرين حلقه‏ي تحقق انگيزه و نيت است، نمي‏توان بين آن دو انفكاك قائل شد. نه نيت بدون عمل نيت واقعي است و نه عمل بدون نيت قادر به تغيير انسان است.
عمل و آزمايش
عملْ ابزاري براي امتحان و آزمايش خود و ديگران است. هر چند نيت همواره حاكم بر عمل است، اما آنچه در خارج ظهور مي‏كند همان عمل است؛ از اين رو، مي‏توان از طريق عمل و تداوم آن به وضعيت انگيزشي فرد نيز پي‏برد؛ لذا عمل ميزاني براي آزمايش در روند تربيت، و معيار سنجش پايداري فرد مي‏باشد.
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَئيٍ مِنَ الْخَوْفِ والْجُوعَ و نَقْصٍ مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَْنْفُسِ و الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ؛ و قطعا شما را به چيزي از ترس و گرسنگي و كاهش در اموال و جان‏ها و محصولات مي‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را (بقره، آيه‏ي 155). همچنين آياتي از قبيل: مائده، آيه‏ي 165؛ آل عمران، آيات 186 و 154؛ محمد، آيه‏ي 31؛ عنكبوت، آيه‏ي 2؛ انبياء، آيه‏ي 35؛ تغابن، آيه‏ي 15 و انفال، آيه‏ي 28 نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
7. اخلاق‏مداري
يكي از اركان و اهداف مهم دين، اخلاق است. مقصود از تمام معارف ديني و انجام مناسك و شعاير، ايجاد تحول اخلاقي در انسان است، به نحوي كه اگر عناصر معرفتي و عبادي در دين نتوانند در حوزه‏ي اخلاقي تأثير بگذارند به كمال خود دست نيافته‏اند. هنگامي كه به اسلام نظر مي‏افكنيم درمي‏يابيم كه پافشاري و تأكيد بر غايت‏ها و فرجام‏هاي اخلاقي و عملي در قالب تقوا، عبرت‏آموزي، شكرگزاري، ايمان و يقين، دريافت هدايت، عبادت الهي، نيل به رشد و رستگاري و... بيانگر ارزش بي‏همتاي عنصر اخلاق در ميان ديگر عناصر است؛ بنابراين مي‏توان متعلق تربيت ديني را همان تربيت اخلاقي دانست. پيامبر(ص) فرمود: اِنّي بُعِثْتُ ِلاُتَمِمَ مَكارِمَ الاَخْلاق؛ همانا من براي كامل كردن كرامت‏هاي اخلاقي مبعوث شده‏ام (بحارالانوار؛ ج16، ص210). مفاهيمي از قبيل برّ و نيكي، خير، معروف، احسان، عدل، اجتناب از فحشا، منكر و ظلم و... حاكي از رويكرد اخلاق به تربيت ديني است. (برخي از آيات در اين باره عبارت‏اند از: اعراف، 33 و 199؛ بقره، 78 و 195 و 263؛ آل عمران، 104 و 193 و 198؛ قصص، 77؛ هود، 71؛ مؤمنون، 96؛ اسراء، 53؛ بقره، 169 و 268؛ عنكبوت، 45 و انعام، 151).
قرآن كسب معرفت را صرفا ابزاري براي نيل به تحول اخلاق مي‏داند؛ چه معرفت در سطح جهان‏شناسي باشد و چه آگاهي از امور غيب و چه معرفت از وقايع تاريخي (هود، آيه‏ي 120؛ قمر، آيه‏ي 4؛ يوسف، آيه‏ي 3 و نازعات، آيه‏ي 43).
از طرف ديگر نگاه قرآن به احكام و شريعت، نيز نگاهي حاكي از اخلاق‏مداري است: وَ اَقِمَ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ و الْمُنْكَرِ؛ و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمي‏دارد (عنكبوت، آيه‏ي 45). آيات زير نيز بر اين مطلب دلالت دارند: بقره، آيات 177 و 183 و توبه، آيات 1 و 3.
8. سعي‏محوري
سعي و كوشش از دو جهت در امر تربيت مورد توجه است: 1. تقويت اراده به نحو مطلق؛ 2. تقويت اراده به نحو خاص و انجام عملي مشخص.
اهميت تأثير سعي و تلاش بر انسان در اين است كه وي مرهون ميزان تلاش و كوششي است كه به كار مي‏گيرد؛ آنچه در تربيت ديني اهميت دارد ميزان سعي و كوششي است كه فرد در حيطه قدرت خود براي رسيدن به هدف انجام مي‏دهد. همچنين تربيت ديني افراد با توجه به شرايط و امكاناتي كه شخص در اختيار دارد، طرح‏ريزي مي‏شود. وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعي وَ اَنَّ سَعْيَهَ سَوْفَ يُري؛ و اينكه براي انسان بهره‏اي جز سعي و كوشش نيست و تلاش او به زودي ديده مي‏شود (نجم / 39و40). ساير آيات در اين زمينه عبارتند از: نازعات، آيه‏ي 35 و انسان، آيه‏ي 22.
محورهاي عمده موردنظر در اصل سعي‏محوري عبارتند از:
جهد و كوشش:
اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الذَّينَ جَاهَدُوا مِنْكُم وَ يَعْلَمَ الصّابِرينَ؛ آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادعاي ايمان وارد بهشت خواهيد شد، در حالي كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است (آل‏عمران، 142).
و صبر و استقامت:
وَ اصْبِروا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِريِن؛ و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت‏كنندگان است (انفال، 46) و آيات 24 سوره رعد و 30 سوره فصلّت نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
و كسب و اكتساب:
كُلُّ امْرَيٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ؛ هركس در گرو اعمال خويش است (طور، آيه‏ي 21 و بقره، آيه‏ي 225).
دستاوردهاي تربيتي اين اصل مواردي چون: تأثير تلاش در تغيير سرنوشت و نقش سعي و عادت در تربيت است.
9. اعتدال‏گرايي
اصل اعتدال‏گرايي بيانگر رعايت اعتدال و توازن در تربيت انسان و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط است. اين اصل متضمن دو امر است:
1. مفهوم اعتدال به نوعي دربرگيرنده‏ي جامعيت است. به اين معنا كه آنچه در تربيت اسلامي مدنظر قرار مي‏گيرد شامل تمام نيازها و خواسته‏هاي وجودي انسان است و اين جامعيت مستلزم رعايت اعتدال در ميان نيازهاي مزبور و پرهيز از افراط و تفريط در مواجهه با آنهاست؛
2. رعايت اعتدال در نوع سرمايه‏گذاري و صرف انرژي براي پاسخ‏گويي به يك نياز، ما را از افراط و زياده‏روي در پرداختن به آن بازمي‏دارد. در ديدگاه ديني، تداوم هر امري به اعتدال در انجام آن بستگي دارد. امام باقر(ع) در اين خصوص مي‏فرمايد:
اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَي اللّهِ عَزَّوَجلَّ مَا داوَمَ عَلَيْهِ العَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ بهترين و محبوب‏ترين اعمال در نزد خداوند ـ عزوجل ـ عملي است كه از سوي بنده تداوم يابد هر چند قليل و اندك باشد.
10. محبت‏محوري
اساس تربيت ديني بر محور برانگيختن حبّ و علاقه‏ي انسان و ايجاد وابستگي و تعلّق خاطر در او شكل مي‏گيرد. ايجاد و پرورش حس تعلّق، اشتياق و عشق به خدا و درنتيجه به خَلق او و نفرت و انزجار از شيطان و مظاهر او وظيفه‏ي اصلي تربيت ديني محسوب مي‏شود. آنچه در اصل محبت‏محوري مطرح مي‏شود، ميدان‏داري گرايش‏هاي قلبي و اولويت عشق‏ورزي و راز و رمزهاي آن بر استدلال‏هاي بي‏طراوت عقلاني و افراط‏هاي بي‏روح عملي است. (گيسلر، ص25 و 30؛ جيمز، ص25ـ24).
در بسياري از آيات قرآن تبيين ارتباط انسان با خداوند يا بالعكس بر اساس دوستي و محبت، شكلي كاملاً متفاوت از روابط حاكم در ديگر گستره‏هاي ارتباطي به خود گرفته است. مفهومي كه حكايت از عشق متقابل خلق و خدا مي‏كند، همان مفهوم محبت و عشق‏ورزي است كه بيانگر كيفيت ارتباط دوجانبه انسان و خداست:
قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ؛ بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد (آل عمران، آيه‏ي 30).
خداوند هنگام خطاب به رستگاران از واژه‏ي محبت و دوست داشتن استفاده مي‏كند و از طرف ديگر نسبت به كساني كه در وادي سركشي و عصيان گام نهاده‏اند از واژه‏ي برائت يا عدم محبت استفاده مي‏كند.
11. نظارت‏مداري
يكي از روش‏هاي كارامد در امر تربيت، نظارت بر امور متربي است. نظارت ديني، نظارتي آگاهانه و هوشيارانه است كه متربي مي‏داند همواره رفتار و حركات او تحت نظارت دقيق الهي است و در آينده بايد پاسخگوي اعمال و رفتار خود باشد. چنين نظارتي مي‏تواند تأثير ويژه‏اي بر شخصيت و رفتار وي داشته باشد؛ بنابراين، اصل نظارت‏مداري در تربيت اسلامي به ما مي‏گويد: جهان در منظر خداوند تبارك و تعالي است و او بر همه امور آگاه است.
بنابراين، كيفيت تأثير نظارت بر رفتار و احوال انسان، مرهون ميزان آگاهي و اعتقاد او نسبت به امر نظارت و چگونگي آن است. اين امر مستلزم نوعي مراقبه و محاسبه و خودكنترلي است. علي(ع) مي‏فرمايد:
از مخالفت با فرمان‏هاي خدايي كه در پيشگاه او حاضريد و زمام امور شما به دست اوست و حركات و سكنات شما در دست قدرت اوست بترسيد. اگر شما اعمالي را پنهاني انجام دهيد او مي‏داند و اگر آشكارا به‏جا آوريد... نگهبانان بزرگواري را گماشته تا هيچ حقي ضايع نگردد و بيهوده ثبت نكنند. (نهج‏البلاغه، خطبه‏ي 183).
12. خوف و رجا
هرگز نمي‏توان حركت‏هاي تربيتي را كه منجر به اصلاح و تغيير رفتار در انسان مي‏شوند بدون وجود انگيزه‏اي آشكار ترسيم كرد. تشويق و تنبيه، پاداش و جزا و بالاخره بهشت و جهنم در تعابير ديني نمادي روشن و عاملي اساسي براي ايجاد انگيزش در انسان از رهگذر نوعي بيم و اميد و ترس و عشق است. انسان با تركيبي متعادل از بيم و اميد حركتي را آغاز مي‏كند يا از آن دست مي‏كشد. هيچ گامي در جهت اصلاح و تغيير وضعيت موجود، بدون گذر از ميان اين دو مقوله، در سطوح مختلف امكان‏پذير نيست (قطب، ص182). خوف و رجا در تربيت ديني مكمل يكديگرند و انسان را از يأس و غرور پيراسته و به تواضع و اميد آراسته مي‏سازند. روش ترغيب و ترهيب (سوق دادن و ترساندن) بر اساس همين نگرش به انسان است:
وَ بَشِّرِ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ؛ و به كساني كه ايمان آورده‏اند و كارهاي شايسته انجام داده‏اند، مژده ده كه ايشان را باغ‏هايي خواهد بود كه از زير درختان آن جويبار روان است (بقره، آيه‏ي 25).
اِنّا اَنْذَرْناكُمْ عَذابا قَرِيبا يَومَ يَنْظُرُ المَرْءُ مَاقَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرابا؛ ما شما را از عذابي نزديك هشدار داديم: روزي كه آدمي آنچه را كه با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد؛ و كافر مي‏گويد،كاش من خاك بودم (نبأ، آيه‏ي 40).
13. مرگ‏انديشي (فناپذيري دنيوي)
در اسلام، روحيه آرزوگرايي‏هاي بي‏حد و حصر و دست‏نايافتني و محصور شدن در چارچوب طرح‏ها و نقشه‏هاي بي‏پايان و فراموشي خود در اين ميان سرچشمه‏ي بسياري از خطاها وگناه‏هاي انسان است.
پيامبر(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلّ خَطِيئَةِ؛ علاقه به دنيا منشأ هر اشتباه و خطايي است» (بحارالانوار، ج70، ص239).
هشدارها و تأكيدات فراوان اسلام بر فناپذيري انسان در دنيا و پايان يافتن دوران زندگي، و انتقال از موقعيتي به موقعيت ديگر جزء مهمي از مجموعه‏ي پند و اندرزهاي ديني است. اين امر، در تفكر مربوط به تربيت اسلامي از جايگاه مهمي برخوردار است به نحوي كه بر تعيين نوع حركت تربيتي و جهت‏دهي به آن تأثير انكارناپذيري دارد (شعراء، آيه‏ي 129؛ جمعه، آيه‏ي 8؛ غررالحكم، ج3، ص112 و ج5، ص295 و ج6، ص160 و نهج‏البلاغه، خطبه‏ي 188).
14. آرمان‏گرايي
«جهان ماهيت از اويي و به سوي اويي دارد. بر جهان يك نظام عالي هدايت، حاكميت دارد»(مطهري، ص233). تربيت ديني بر اساس آرماني مشخص و هدف غايي مذكور انجام مي‏پذيرد و در چارچوب آن اقدامات مربوط به انتخاب هدفها و اتخاذ رويه‏هاي تربيتي صورت مي‏پذيرد. بدين‏ترتيب، فردي كه خود را در چنين محدوده‏اي قرار مي‏دهد كاملاً متفاوت از فردي است كه نسبت به چارچوب فوق التزامي ندارد. شايد بتوان مهم‏ترين دستاورد تربيتي اين اصل، يعني انديشه‏ي جهانِ با هدف را، القاي روح معناداري به انسان و ايجاد اعتماد و اميد در او دانست (استيس؛ ص168).
15. آخرت‏انديشي
جهت‏گيري زندگي بر مبناي آخرت‏گرايي تحولي اساسي در رفتار و سلوك انسان ايجاد مي‏كند.تربيت ديني مسئوليت ويژه‏اي در باروري عقل ديني از رهگذر القاي ذهنيت آخرت‏انديش دارد، از اين‏رو مفاهيم ديني مشحون از يادآوري سراي جاويد و ايجاد تنبه در انسان نسبت به آن است.
وَ اتَّقُوا يَوْمَا لاتَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئا وَ لايُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لايُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ؛ و بترسيد از روزي كه هيچ‏كس عذاب خدا را از كسي دفع نمي‏كند، و نه از او شفاعتي پذيرفته، ونه به‏جاي وي بدلي گرفته مي‏شود، ونه ياري خواهد شد (بقره، آيه‏ي48).
منابع:
1. ـ قطب، محمد. 1362، روش تربيتي اسلام، ترجمه جعفري، تهران. انجام كتاب.
   2. ـ نهج‏البلاغه، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1373.
   3. ـ استيس، والتر. 1377، دين و نگرش نوين، ترجمه احمدرضا جليلي، تهران، انتشارات حكمت.
   4. ـ هيوم، رابرت. 1369، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
   5. ـ جيمز، ويليام. 1367، دين و روان، ترجمه مهدي قائيني، قم، دارالفكر.
   6. ـ شاتو، ژان. 1369، مربيان بزرگ، ترجمه غلامحسين شكوهي، تهران، دانشگاه تهران.
   7. ـ شكوهي، غلامحسين. 1368، مباني واصول آموزش و پرورش.
   8. ـ ابن منظور. 1408ق، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربي.
   9. ـ درايتي، مصطفي، معجم الفاظ غررالحكم ودررالكلم، 1372، قم، مركز الابحاث و الدراسات الاسلامية.
  10. ـ زاهدي، مرتضي. 1375، فلسفه تربيت و فعاليتهاي تربيتي، تهران، آواي نور.
  11. ـ قرآن كريم
  12. ـ ابن فارسي،احمد. 1410 ق، معجم مقائيس اللغة، [بي‏جا] الدار الاسلامية.
  13. ـ اعتمادي، ميرزا آقا. 1376، اصول و فنون آموزش و پرورش، تهران، آواي نور.
  14. ـ باقري، خسرو. 1368، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‏ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش
  15. ـ هوشيار، محمدباقر. 1327، اصول آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه تهران.
  16. ـ الصطفوي، حسن. مقدمة حول كتاب المصباح الشريعة، 1379، تهران، مركز نشر كتاب.
  17. ـ مجلسي، محمدباقر. 1413ق، بحارالانوار، بيروت، دارلاضواء.
  18. ـ مدلين، ويليام. 1353، تاريخ آراء تربيتي غرب، ترجمه فريدون بازرگان ديلمقاني، تهران، دانشگاه تهران.
  19. ـ شريعتمداري، علي. 1367، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، تهران، اميركبير.
  20. ـ گيلسر، نورمن. 1375، فلسفه دين، ترجمه حميدرضا


/**/



 در تربيت(درانجمن مبدأشناسی)***



در اين تاپيك قصد داريم نقش اصول دين را در تربيت صحيح و الهي انسان بررسي كنيم
بنظر شما اعتقاد به اصول دين تا چه حدي مي تواند در شكل گيري اين تربيت موثر باشد ؟ ویرایش توسط مدیر علمی : ۱۳۸۷/۱۲/۲۲ در ساعت 18:06 دلیل: تغییر جزئی در عنوان
مهدیا کعبه شد از تاب تو بی تاب بتاب






 
 




به چه دلیل اصول دین با فرائت زاهده خانم همان اصول دین یاشد نوبت من که رسید نه ؟!
اما به منظور جلوگیری از انحراف بحث شما ، بفرمایید ببینم ، اصل عدل چه برطی به تربیت دارد.؟
در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها 


 
 







 نوشته اصلی توسط alijohar 
به چه دلیل اصول دین با فرائت زاهده خانم همان اصول دین یاشد نوبت من که رسید نه ؟!
اما به منظور جلوگیری از انحراف بحث شما ، بفرمایید ببینم ، اصل عدل چه برطی به تربیت دارد.؟
مثلا اصل عدالت ايجاب مي كند كه از هر كس به ميزان امكاناتي كه به او داده شده حساب بكشند ، في المثل كسي كه در خانواده اي مذهبي به دنيا مي آيد و تربيت مي شود امكانات بيشتري براي طي مسير تكامل دارد تا كسي كه در خانواده اي غير مذهبي به دنيا مي آيد ، اولي به ازاء امكانات بيشتري كه دارد وظايف سنگين تري دارد و حساب سخت تري هم .
اما دومي ، همانطور كه از امكانات كمتري برخوردار است ، حساب آسان تر و مسئوليت كمتري دارد
به دليل اين محاسبه عادلانه، نه دومي از مسير الي الله و تربيت درست نااميد مي شود و نه اولي در حد همان تربيت خانوادگي باقي مي ماند بلكه هر دو مي دانند كه
لا يكلف الله نفسا الا وسعها
به هر ميزان كه تلاش كنند با ديگري سنجيده نمي شوند بلكه با امكانات خدادادي و تلاش آنان با توجه به همان امكانات، عملشان سنجيده مي شود و اين همان قرارگيري در مسير تربيت صحيح الهي و انساني و با توجه به عدل الهي در دنيا و آخرت است
مهدیا کعبه شد از تاب تو بی تاب بتاب

 
 



1-اما زاهده خانم اصل عدل در شیعه به این معنی که شما میفرمایید نیست.شما عدل را به معنی لغوی در نظر میگیرید ؛ من با عدل سارا.می کاری ندارم.
32-به فرض اینکه عدل به این معنی باشد که شما فهمیده اید ؛ چه ربطی به تربیت داشت؟
33-مثلا من تنها فرزند 2 ساله ام را بر اسا س اصل عدل سارامی چطوری تربیت کنم. مشخص نظر بدهید. ممنون
در "لا احب الافلین " پاکی ز صورت ها یقین
در پیش چشم های غیب بین ؛ هر دم زتو تمثال ها 

۱

 
 





اصول دين در كدام آيه و كجاى قرآن ذكر شده است؟
اصول دين و مذهب در قرآن كريم آمده است، برخى آياتى كه اشاره به اصول دين و مذهب (توحيد، عدل نبوت، امامت، معاد) دارند، عبارتند از:
1. توحيد; بسيارى از آيات قرآن كريم درباره توحيد است از جمله: سوره اخلاص كه مى فرمايد: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ; بگو: اوست خداى يگانه، خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند، ]هرگز[ نزاد، و زاده نشده، و براى او هيچ گاه شبيه و مانندى نبوده است.» و...
2. عدل; چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: «... وَلاَ يَظْـلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا; (كهف، 49) ... و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نمى دارد.» و نيز آيات 25، 108، 161، 182، سوره آل عمران و... .
3. نبوت; خداوند متعال مى فرمايد: «رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةُ بَعْدَ الرُّسُلِ; (نساء، 165) پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا براى مردم بعد از اين پيامبران، بر خدا حجتى باقى نماند.»
و...
4. امامت; افزون بر آياتى كه دلالت بر نبوت مى كند برخى ديگر از آيات در قرآن كريم وجود دارد كه بر اساس دلالت روايات و احاديث پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) تصريح بر مقام امامت و جانشينى امامان معصوم(عليهم السلام) بعد از رحلت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) دارد از جمله: قرآن كريم مى فرمايد: «... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلَـمَ دِينًا...; (مائده، 3) ... امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما ]به عنوان[ آيينى برگزيدم...»
آيه مذكور بر اساس روايات اهل تشيع و تسنن درباره جانشينى و ولايت و امامت حضرت على(عليه السلام) بعد از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى باشد.•
و نيز آيه تبليغ (مائده، 67); آيه تطهير (احزاب، 33); آيه ولايت (مائده، 55) و...
5. معاد; چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ; (مؤمنون، 115) آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده ايم و اين كه شما به سوى ما باز گردانيده نمى شويد؟»
و...


1
 
 







با سلام وتشکر که این تاپیک امروز بالا اومد....از دوستان خواهشمندم طبق موضوع پیش روید.بحث درباره این است که اصول دین در تربیت انسانها چه نقشی دارد؟چگونه می توانیم در تربیت از اصول دین بهره ببریم؟و....موفق باشید


تربيت از ديدگاه اسلام

  وجود اصول و قواعد كلّي در مناسبات انساني و مرجعيت آن براي تفسير رفتارها آن‏چنان آشكار است كه غالباً نيازي به بيان تشريحي آن وجود ندارد. بديهي است كه هيچ كنش و واكنش انساني نمي‏تواند در خلأ و بدون ضابطه‏اي مشخص آغاز، و بي‏هدف پايان پذيرد. رفتارهاي يكسان زيادي مي‏توان يافت كه خاستگاه واحدي ندارند؛ به منظور متفاوتي انجام مي‏شوند و احتمالاً نتايج مختلفي نيز به بار مي‏آورند.
امر تربيت كه يكي از زمينه‏هاي مهم در مناسبات انساني است نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نحله‏ها و مكاتب تربيتي هيچ‏گاه خود را فارغ از چارچوب‏هاي بنيادين و اصول نظري معرفي نمي‏كنند. حتي مكتب‏هايي چون رفتارگرايي، كه بر رفتار تأكيد مي‏كنند و اهداف كلي و آرماني را چندان قابل مطالعه و تحقيق نمي‏دانند، نيز هرگز ادعايي در شكستن حصر قواعد و اصول كلي حاكم بر رفتار را ندارند؛ چرا كه پذيرش همين قواعد و اصول كلي سبب امتياز و تشخيص مكاتب تربيتي و جدايي آنها از يكديگر مي‏شود. آنچه همه، بر سر آن اتفاق نظر دارند داشتن هدف و روشهاي متناسب با آن است. انتخاب هدفهاي تربيتي ريشه در نوع انسان‏شناسي مختلف دارد و هدفها، تعيين‏كننده نوع روشهاي تربيتي‏اند. بنابراين، مي‏توان هماهنگي اصول را با مباني انسان‏شناسي از طريق هدف و غايت‏شناسي كاملاً توجيه كرد. به بياني واضحتر منشأ انشقاق اصول، اهدافي است كه همواره از زواياي درك موقعيت انسان در جهان بر اساس رويكردهاي گوناگون به او و جهان دريافت شده است. با توجه به آنچه بيان شد، حداقل مفاهيمي كه در دستور كار هر مكتب تربيتي قرار مي‏گيرد عبارت است از: مبنا، هدف، اصل و روش. شناخت مفاهيم مزبور و درك نحوه ارتباط آنها نسبت به يكديگر و كاركرد متمايز هر يك در زمينه‏ي تربيت، ما را به ساخت چارچوب يا نظام تربيتيِ مشخص رهنمون مي‏سازد؛ چارچوبي كه فرايند تربيت در آن آغاز، و به سرانجامي متناسب با شاخص‏هاي آن، نايل مي‏شود.
مفهوم «اصل» در قلمرو تربيت
ارائه‏ي تعريفي نسبتا جامع از اصل، مبتني بر شناخت روابط موجود ميان عناصر تشكيل‏دهنده‏ي نظام تربيتي است. شايد نفي ويژگي عناصر ديگر تشكيل‏دهنده‏ي نظام از اصل، زمينه‏ي مناسب‏تري را براي شناخت آن فراهم آورد. اصلْ داراي ماهيتي هنجاري، و ناظر به «بايد»هاست؛ از اين جهت با «مبنا» كه خود منشأ اشتقاق اصل است و ماهيتي كاملاً توصيفي دارد و ناظر به «هست»هاست، متفاوت است (هوشيار، ص16؛ باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، ص68؛ شريعتمداري، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، ص11).
از طرف ديگر، اصل با هدف نيز نمي‏تواند يكي باشد، چراكه ابزاري براي نيل به آن (هدف) قلمداد مي‏گردد (هوشيار، ص12 و شكوهي، ص84). البته ذكر اين نكته مهم است كه اصل يك ابزار و معيار كلّي براي گزينش روش‏هاي گوناگون است؛ از اين‏رو نمي‏تواند همان روش باشد، بلكه راه‏نمايي براي انتخاب روش‏هاي تربيت قلمداد مي‏شود. (هوشيار، ص17 و احمدي، ص107 و باقري، ص69 و شريعتمداري، ص11).
هر گاه در فرايند تربيت بخواهيم به هدف برسيم بايد پيوسته ارتباط ساخت (مبنا) و عمل (روش) را با عامل هدف در قالب اصل تعريف نماييم. در واقع اصل، حاصل مشاركت اين سه عامل اساسي در نظام تربيتي است؛ بنابراين، ارائه‏ي هر گونه تعريفي از اصل، بدون توجه به مشاركت عوامل سه‏گانه مذكور، نمي‏تواند يك تعريف كامل و جامع باشد. بدين لحاظ، تعريف مورد نظر ما نگاهي انحصاري به هيچ يك از ساختار يعني مبنا و كاركرد يعني روش، ندارد؛ بلكه داراي رويكرد ارتباط متقابل ميان ساختار (مبنا) و كاركرد (روش) است (هوشيار، ص49؛ ديويي، ص78 و شاتو، ص258).
بر اساس اين رهيافت، تعريف اصل چنين است: سلسله قواعد و معيارهاي كلي (بايدها) كه متناسب با ظرفيت‏هاي انسان انتخاب و به منظور تعيين روش‏هاي تربيتي براي دستيابي به اهداف، مورد توجه قرار مي‏گيرند.
ضرورت و فايده‏ي اصل تربيتي
تربيت به عنوان فرايندي كه نتيجه‏ي آن صرفا در مقام عمل روشن مي‏شود، داراي وجهه‏اي كاملاً عملي و كاربردي است. از اين جهت، هرگونه تلاش نظري در چارچوب مفهومي بايد ناظر به فوايد عملي باشد. در اين ميان نقش مبدّل‏هاي نظري به عملي و انتقال‏دهنده‏ها روشن مي‏شود. تبلور مفهوم مبدّل در ماهيت اصل تربيتي، به عنوان آخرين مرحله‏ي نظر و سرآغاز اوّلين مرحله عمل تربيتي، مهم‏ترين نقشي است كه ضرورت وجود اصول را در نظام تربيتي تبيين مي‏كند (شكوهي، ص142).
بنابراين، مي‏توان فوايد ذيل را براي اصل تربيتي ترسيم كرد:
الف) تأثير در نيل به هدف تربيتي (هوشيار، ص8ـ14؛ زاهدي، ص81؛ كليات نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، ص50 و راسخي، ص24)؛
ب) انعطاف در روش‏ها (شكوهي، ص133)؛
ج) محوريت اصول در ايجاد ارتباط منطقي بين عناصر نظام تربيتي.
ويژگي‏هاي حاكم بر اصول تربيتي
ويژگي‏هاي حاكم بر اصول تربيتي را مي‏توان به شرح زير برشمرد:
الف) اصل امري ابداعي و اختراعي نيست، بلكه با توجه به مباني خود قابل دستيابي است و يا از رهگذرِ دريافتِ عنصر مشتركِ روش‏هاي مختلف قابل احراز و كشف است؛
ب) اصل مفهومي كلي است و ملاك و معيار واقع مي‏شود؛ بنابراين نمي‏تواند امري جزئي و داراي يك مصداق معين باشد (شاتو، ص194)؛
ج) اصل صرفا يك پديده مفهومي است. تفاوت ماهوي اصل با ديگر عناصر نظام تربيتي، يعني مبنا، هدف و روش، در بعد مفهومي آن است؛ به اين معنا كه، اصل از ارتباط ميان ديگر مفاهيم زاييده مي‏شود، در حالي كه مفاهيم مبنا، هدف و روش داراي منشأ انتزاع عيني هستند؛
د) اصل ماهيتي هنجاري (ارزشي) دارد. نظر به اين‏كه اصل، قاعده و معيارِ عمل و ناظر بر آن‏است، نمي‏تواند رويكردي توصيفي‏نسبت به واقعيات تحت عنوان خود داشته باشد، بلكه، برخلاف مبنا كه جنبه‏ي توصيفي از واقعيات دارد، درصدد ارائه‏ي واقعيتي مطابقِ مدلول خود و هنجاري متناسب با خاستگاه خود است. به طور كلّي، اصول تربيت متضمن ارزش‏گذاري متناسب با مبناي پذيرفته شده در تربيت و اهداف مورد نظر آن است؛
ه•• ) اصل بر روش حاكميت است و ضابطه مفهومي و رابطه‏اي براي استفاده از روش‏هاست؛ بدين معنا كه اصلْ راه‏نمايي نظري براي گزينش روش‏هاي خاص متناسب با اهداف و طرد ديگر روش‏هاست.
ارتباط اصول با ديگر عناصر نظام تربيتي
نظام مشتمل بر اركان و عناصري است كه به گونه‏اي منظم با يكديگر در ارتباط متقابلند. درك بهتر از موقعيت هر يك از عناصر تشكيل دهنده‏ي آن، منوط به كشف ارتباط آن عنصر با ديگر عناصر تشكيل دهنده‏ي نظام مزبور است.
به طور خلاصه، اصل داراي رابطه‏اي يك جانبه با «مبنا» در قالب اشتقاق از آن است و مباني نيز مفاهيم توصيفي از هست‏ها و واقعيات‏اند. اصل‏ها همان قوانين حاكم بر اعمال تربيتي‏اند كه با توجه به ظرفيت‏ها و استعدادهاي متربي، يعني مباني انسان‏شناسي شكل گرفته‏اند. اگرچه، اين ارتباط به معناي اشتقاق يكپارچه در رابطه علّي و معلولي نيست، بلكه به معناي توجه به زيرساخت‏هاي وجودي در تدوين قوانين تربيتي است.
ارتباط اصل با هدف ارتباطي دوسويه است؛ يعني همان‏طور كه اصل دخالت كاملي در نحوه‏ي وصول به هدف دارد و بدون تمسّك به آن دست‏يابي به هدف ميّسر نيست، هر هدفي نيز مي‏تواند براي تحقق خود اصولي را تجويز نمايد. مسلما با توجه به ماهيّت اهداف درمي‏يابيم كه هر هدفي متناسب با موضوع تربيت، يعني انسان در نظر گرفته مي‏شود؛ از اين رو، اصولي كه با توجه به اهداف استخراج مي‏شوند، بدون عنايت به مباني انسان‏شناسي مورد ارزيابي قرار نمي‏گيرند. بدين لحاظ مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه اصول، با توجه به پيش‏فرض‏هاي انسان‏شناسي و در نظر گرفتن توانايي‏ها و ويژگيهاي انسان، او را براي دستيابي به اهداف كمك مي‏كنند.
ارتباط اصل با روش در قالب حاكميت اصل بر آنها توجيه مي‏شود. اين ارتباط صرفا از لحاظ كارآيي و سودمنديِ روش، جهت نيل به هدف موردنظر است؛ از اين‏رو اين‏كه گفته مي‏شود روش‏ها از اصول اخذ مي‏گردند، به معناي اين نيست كه روش‏ها معلول اصول‏اند، بلكه اصول صرفا تبيين‏كننده‏ي نحوه‏ي استفاده از آنها هستند.
منابع اكتشاف اصول تربيت اسلامي
با توجه به حاكميت روح كلي دين بر ابعاد مختلف و عناصر گوناگون نظام تربيت ديني، هر يك از عوامل مزبور نيز بايد به نحوي رنگ ديني داشته باشد. اصل نيز كه قانون حركت و اعمال روشهاي تربيت ديني است از اين قاعده مستثنا نيست. بنابر اين براي اكتشاف اصول تربيت ديني بايد به چگونگي ارتباط آنها با خاستگاه‏شان يعني دين توجه لازم نمود. مقايسه‏اي اجمالي بين نحوه‏ي اكتشاف و مباني دريافت اصول در تربيت ـ كه ريشه در مناسبات عرفي انسان‏ها با يكديگر در رفتارهاي اجتماعي دارد ـ ما را به اين امر رهنمون مي‏سازد كه هر گونه انتساب مستقيم يا غيرمستقيم در حوزه‏ي تربيت ديني، بايد همراه با پشتوانه‏ي كافي از تصريحات موجود در متن دين و يا ملاك‏هاي واضح براي درك از آن تصريحات و ظواهر باشد.
در نظام تربيت ديني، همان طور كه از تصريحات و ظواهر موجود در متون اصيل ديني (مانند آيات و روايات در اسلام) اقدام به اخذ اهداف و آگاهي از رويكرد دين به انسان و دريافت روش‏هاي گوناگون مي‏كنيم، منبعِ كشف و اخذ اصول نيز بايد همان تصريحات موجود در متون ديني باشد.
اصول تربيت
مهم‏ترين اصولي كه در اين زمينه مي‏توان از متون ديني استخراج كرد عبارتند از:
1. اصل خدامحوري
يكي از عام‏ترين اصول در تربيت اسلامي اصل خدامحوري است. اين اصل جوهره‏ي اساسي رفتار يك فرد دين‏دار را تشكيل مي‏دهد و مهم‏ترين اصل ايجاد تمايز تربيت ديني از ديگر رويكردهاي تربيتي به شمار مي‏آيد. به طور مشخص مفهوم خدامحوري عبارت است از:
«انجام و يا قصد انجام كليه اعمال و رفتار انسان براساس ملاك و معيارهايي كه خداوند براي آنها تعيين كرده است، به منظور كسب رضايت الهي».
جريان اين امر در عمل تربيتي ناظر بر نحوه‏ي عملكرد مربي براساس آن ملاكهاست. قُلْ اِنَّ هُدَيَ اللّهِ هُوَ الْهُدَي وَ اُمِرْنَا لنُسلِمَ لِرَبّ العَالَمِينَ؛ بگو: در حقيقت تنها هدايتِ خداست كه هدايت واقعي است كه دستور يافته‏ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم (انعام، آيه‏ي 71).
بنابراين، گزينش برنامه‏هاي تربيتي بايد به نحوي صورت پذيرد كه انگيزه‏ي رضايت خداوندي در متربي روز به روز فزوني يابد، تا جايي كه وي بدون كسب رضايت الهي به هيچ عملي اقدام نكند. انتقال روحيه‏ي تعهد در متربي براي تطبيق اعمال با معيار و ملاك الهي بارزترين ثمره‏اي است كه از اين اصل حاصل مي‏شود. مباني اشتقاق اصل خدامحوري را مي‏توان در دو بعد جهان‏بيني و انسان‏شناختي خلاصه كرد. براساس جهان‏بيني توحيدي، جهان از يك مشيت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستي بر اساس خير بودن وجود و رسانيدن موجودات به كمالات شايسته‏ي آنها استوار است (مطهري، ص83).
شايد مهم‏ترين نقطه‏ي افتراق مكتب تربيتي ديني با ديگر مكاتب تربيتي، در نگاه به جهان و انسان باشد. برخي از مكاتب تربيتي با ارائه‏ي تفسيري متفاوت از انسان و جهان، تربيت را بر محوري غير از خدا، از قبيل پرورش عقل و خرد، نيل به رفاه و آسايش، دست‏يابي به فضيلت، اخلاق و غيره قرار داده‏اند؛ حتي ديدگاه حكماي بزرگي چون افلاطون و ارسطو نيز انسان را در سطحي كاملاً متفاوت از سطح خدامحوري قرار مي‏دهد. آنها بيش‏تر مسائل تربيتي جامعه را از ديدگاهي خردگرايانه نگريسته‏اند (مدلين، ص45). كنفوسيوس صريحا اعلام نمود كه «انجام خدمت همه‏جانبه به خاطر رفاه افراد بشر بايد به عنوان نشانه‏ي يك فضيلت فوق‏العاده يا كامل يا احتمالاً يك فضيلت الهي قلمداد گردد» (هيوم، ص168).
هر چند دامنه‏ي تفكر الهي متضمن رفاه اجتماعي، تكامل و تعالي خرد و انديشه و حتي آسايش فردي است، امّا زاويه نگاه انسان به خودش و جهان ناشي از ديدگاه الهي است.
2. اصل تعبّدمداري
مفهوم واژه‏ي تعبد حاكي از نوعي ارتباط انسان با خدا كه مستلزم تواضع، خشوع و فروتني در برابر او و پرهيز از طغيان، تكبر و گردن‏كشي از دستورها و احكام وي است (معجم مقائيس اللغة، ص206).
اصل تعبدمداري در دامنه‏ي تربيت از دو زاويه‏ي عمل تربيتي مربي نسبت به متربي و برنامه‏هاي تربيتي، مدّنظر قرار مي‏گيرد. تعبّد در عمل تربيتي عبارت است از: «به كارگيري دستورهاي الهي (امر و نهي) در تربيت متربي، اعم از اين‏كه دستورهاي مزبور در گستره اهداف تربيت باشد يا در روش‏ها و يا هر بخش ديگر» (از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دليل انجام عمل را اطمينان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند مي‏داند و به صرف آگاهي از اين نكته كه عمل مزبور از ديد الهي مطلوب يا غيرمطلوب است اقدام به انجام آن يا اجتناب از آن مي‏كند. در قرآن آياتي يافت مي‏شود كه گردن نهادن به عمل را صرفا منوط به امر الهي كرده است. از آن جمله است: (انعام، آيات 4، 74 و 163)، (توبه، آيه‏ي 131)، (بيّنه، آيه‏ي 5) و آياتي مانند: «وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ كساني كه ايمان آوردند از همان حق ـ كه از جانب پروردگارشان است، پيروي كردند» (محمد(ص)، آيه‏ي 3) «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَي إِلَيَّ؛ و جز از آنچه بر من وحي مي‏شود پيروي نمي‏كنم» (انعام، آيه‏ي 50)).
منظور از اين اصل در برنامه‏ي تربيتي، ايجاد و پرورش روحيه‏ي تعبد در متربي است، به نحوي كه در او حالتي حاكي از اطاعت متواضعانه در برابر اوامر الهي ايجاد كند. ثبات در اهداف كلي و پيروي از قوانين ماندگار الهي، انگيزش دروني ناشي از حضور خداوند نزد فرد و كسب عزت نفس از طريق اتكا به خداوند و استغناء دروني از ديگران، رهايي از احساس تنهايي و ... بعضي از دستاوردهاي تربيتي خدامحوري و تعبد مداري‏اند.
3. متربي‏محوري
يكي از شاخصه‏هاي مهم در سنجش كارايي هر نظام تربيتي ميزان واقع‏نگري و تأكيد آن بر متربّي است. تربيت در صورتي كه بر مدار نيازها و ويژگيهاي انسان باشد، مستلزم هيچ‏گونه فشار و ناديده‏گرفتن واقعيت‏هاي موجود در او نيست. تربيتي كه از او آغاز مي‏گردد و در او سير مي‏كند و به او ختم مي‏شود. تربيت ديني در عين حال كه انسان را به سوي خدا سوق مي‏دهد، تأمين‏كننده‏ي نيازهاي اوست؛ شايان ذكر است كه ديدگاه تربيتي دين درباره‏ي تعالي‏جويي انسان به سوي خدا، با توجه به توانايي‏ها و محدوديت‏هاي حاكم بر وي تبيين مي‏شود و هرگز خارج از استعداد و آمادگي او تكليفي بر او تحميل نمي‏شود.
با پذيرشِ اصل متربي‏محوري در تعليم وتربيت، بايد مواردي از قبيل رفق و مدارا، توجه به تفاوت‏هاي فردي، اعمال رويه‏هاي عقلاني، آزادي‏انسان و تدريجي بودن تربيت، مورد توجه قرار گيرد.
4. زندگي محوري
از آنجايي كه دين ناظر بر كليه‏ي جوانب زندگي انسان است و با نگرشي فراتر از رفع نيازهاي موضعي و مادّي، جهت‏دهنده‏ي بسياري از درخواست‏هاي انسان در روند زندگي فردي و اجتماعي از حيث گزينش و نحوه‏ي عمل و مسير آن است، تربيت بر محور چنين نگرشي مستلزم عدم انفكاك از متن زندگي است. در چارچوب تربيت ديني، ترغيب به كناره‏گيري از اجتماع و تقويت روحيه‏ي مرتاضانه در فرد، امري كاملاً غيرمتعارف است (مطهري، ج2، ص241). بدين‏لحاظ جايگاه اجراي تربيت ديني و به عبارتي آزمايشگاه آن، متن زندگي و روند متداول آن است. قالب‏هاي تربيتي، مانند صداقت، ايثار، امانت‏داري، عدالت‏ورزي، قناعت، انفاق و... از مواردي انتخاب مي‏شود كه در مناسبات عادي زندگي جمعي مطرح و مورد توجه است؛ بدين معنا كه از رهگذر نيازهاي غريزي، مناسبات اجتماعي، تمايلات و گرايش‏هاي طبيعي و خلاصه هر آنچه در ميدان جذب و دفع رفتارهاي عادي زندگي اجتماعي قرار مي‏گيرد، اقدام به دين‏ورزي و تربيت ديني مي‏شود. آياتي از قبيل: اعراف، 68؛ محمد، 31؛ انبياء، 35؛ كهف، 7؛ آل عمران، 168 بر اين مطلب دلالت دارند.
تأكيد بر رشد اجتماعي يكي از مهم‏ترين دستاوردهاي اين اصل است.
5. فردمحوري
در انديشه‏ي اسلامي همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربيت و اصلاح قرار مي‏گيرد. مفاهيم و اصطلاحاتي از قبيل تهذيب، تزكيه، تذكر، تأديب و ... در فرهنگ اسلامي، از نوعي رويكرد اصلاحي و تربيتي به فرد انساني حكايت مي‏كند؛ بنابراين، پديده‏ي تربيت در انديشه‏ي اسلامي راه ورود خود را به جامعه از طريق مواجهه‏ي تربيتي با تك‏تك افراد آن هموار مي‏سازد. اصل فردمحوري بدين معناست كه:
1. انسان مسئول اعمال خويش است. قرآن در اين خصوص مي‏فرمايد: كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ؛ هر كسي در گرو دستاورد خويش است (مدثر، آيه‏ي 38)؛
2. هر فرد بايد در مدار كنترل و نظارت خداوند و نه ديگر عوامل (جامعه و...) باشد. به تعبير قرآن: وَ مَا يَلْفَظْ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ؛ و هيچ سخني را نمي‏گويد مگر اين‏كه مراقبي آماده نزد او آن را ضبط مي‏كند (ق، آيه‏ي 18)؛
3. انسان به تنهايي مورد ارزيابي قرار مي‏گيرد. قرآن در اين خصوص مي‏فرمايد: وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادي كَمَا خَلَقْنكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ؛ و همان گونه كه شما را نخستين‏بار آفريديم، اكنون نيز تنها به سوي ما آمده‏ايد (مريم، آيه‏ي 94).
مهمترين پيامدها در فرايند تربيت اسلامي از منظر فرديت عبارت‏اند از:
فرديت و مسئوليت:
فرديت رابطه‏اي ناگسستني با مسئوليت دارد و مسئوليت صرفا در بستر فرديت معنا و مفهوم مي‏يابد. در انديشه‏ي اسلامي، انسان به عنوان فرد، مسئول تمام اعمال خويش است: كُلُّ امْرِيٍ بِمَا كَسَبَ رَهينٌ؛ هر كسي در گرو دستاورد خويش است (طور، آيه‏ي 21)؛ يا در تعبيري ديگر بيان شده است كه هر انساني برايند سعي و كوشش خويش است: اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعي؛ و اين‏كه براي انسان جز حاصل تلاش او نيست (نجم، آيه‏ي 39) و خود او نيز اولين كسي است كه از سود و زيان اعمال خود، برخوردار مي‏شود: فَمَنْ اِهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ظَلَّ فَاِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا؛ پس هركس هدايت شود، به سود خود اوست، و هركس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مي‏شود» (زمر، آيه‏ي 41).
6. عمل‏گرايي
بر هيچ كسي پوشيده نيست كه دين همواره بيش از آن‏كه وابسته به حوزه‏ي آگاهي‏هاي انسان باشد ناظر بر موضع عملي وي است. اگر بر آگاهي نيز تأكيد مي‏شود، صرفا به منظور انعكاس آن در حيطه‏ي اعمال و رفتار انسان است؛ بنابراين آگاهي و معرفت ديني در صورتي با شخصيت فرد عجين مي‏شود و در او تأثير مي‏گذارد كه با عمل وي مقرون گردد؛ از اين‏رو، يك مربي موفق كسي است كه همواره با توجه به ظرفيت و استعداد متربي او را وادار به عمل كند.
پرهيز از ذهن‏گرايي يكي از دستاوردهاي تربيتي اصل عمل‏گرايي است.
به‏منظور روشن‏شدن كيفيت تأثيرگذاري عمل برروند تربيت‏ديني وجوانب آن، مي‏توان بحث‏را درقالب‏هاي ذيل پي‏گيري كرد:
عمل و معرفت
به طور كلي آگاهي‏هاي انسان تنها از طريق تجارب شناختي و انكشاف مقولات خارجي حاصل نمي‏شود، بلكه از رهگذر آگاهي و عمل است كه تغييرات واقعي در رفتار آدمي پديد مي‏آيد. ضمن آنكه تأثير عمل بر فرد از دو جهت مثبت و منفي قابل ارزيابي است. يا اَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا؛ اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، اگر از خدا پروا داريد، براي شما وسيله‏اي جهت تمايز و تشخيص و جدا كردن حق از باطل قرار مي‏دهد (انفال / 29). علاوه بر اين آيه 69 عنكبوت و 99 حج نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
از طرف ديگر هر نوع عمل منافي با دين مي‏تواند موجب كاستي در جانب فهم حقايق و كاهش باور و تعهد براي عمل به آن باشد. حضرت علي(ع) در اين خصوص مي‏فرمايد:
اَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع (نهج‏البلاغه، حكمت 231)؛
بيش‏ترين جايگاهي كه خرد و عقل انسان در آن قرباني مي‏شود، هنگامي است كه برق طمع مي‏درخشد.
عمل و نيّت
نقش تربيتي عمل ديني از طريق نيت و انگيزه قابل ارزيابي است؛ بنابراين با توجه به اين‏كه تأثير عمل در تربيت منوط به كيفيت آن است و عمل آخرين حلقه‏ي تحقق انگيزه و نيت است، نمي‏توان بين آن دو انفكاك قائل شد. نه نيت بدون عمل نيت واقعي است و نه عمل بدون نيت قادر به تغيير انسان است.
عمل و آزمايش
عملْ ابزاري براي امتحان و آزمايش خود و ديگران است. هر چند نيت همواره حاكم بر عمل است، اما آنچه در خارج ظهور مي‏كند همان عمل است؛ از اين رو، مي‏توان از طريق عمل و تداوم آن به وضعيت انگيزشي فرد نيز پي‏برد؛ لذا عمل ميزاني براي آزمايش در روند تربيت، و معيار سنجش پايداري فرد مي‏باشد.
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَئيٍ مِنَ الْخَوْفِ والْجُوعَ و نَقْصٍ مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَْنْفُسِ و الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ؛ و قطعا شما را به چيزي از ترس و گرسنگي و كاهش در اموال و جان‏ها و محصولات مي‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را (بقره، آيه‏ي 155). همچنين آياتي از قبيل: مائده، آيه‏ي 165؛ آل عمران، آيات 186 و 154؛ محمد، آيه‏ي 31؛ عنكبوت، آيه‏ي 2؛ انبياء، آيه‏ي 35؛ تغابن، آيه‏ي 15 و انفال، آيه‏ي 28 نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
7. اخلاق‏مداري
يكي از اركان و اهداف مهم دين، اخلاق است. مقصود از تمام معارف ديني و انجام مناسك و شعاير، ايجاد تحول اخلاقي در انسان است، به نحوي كه اگر عناصر معرفتي و عبادي در دين نتوانند در حوزه‏ي اخلاقي تأثير بگذارند به كمال خود دست نيافته‏اند. هنگامي كه به اسلام نظر مي‏افكنيم درمي‏يابيم كه پافشاري و تأكيد بر غايت‏ها و فرجام‏هاي اخلاقي و عملي در قالب تقوا، عبرت‏آموزي، شكرگزاري، ايمان و يقين، دريافت هدايت، عبادت الهي، نيل به رشد و رستگاري و... بيانگر ارزش بي‏همتاي عنصر اخلاق در ميان ديگر عناصر است؛ بنابراين مي‏توان متعلق تربيت ديني را همان تربيت اخلاقي دانست. پيامبر(ص) فرمود: اِنّي بُعِثْتُ ِلاُتَمِمَ مَكارِمَ الاَخْلاق؛ همانا من براي كامل كردن كرامت‏هاي اخلاقي مبعوث شده‏ام (بحارالانوار؛ ج16، ص210). مفاهيمي از قبيل برّ و نيكي، خير، معروف، احسان، عدل، اجتناب از فحشا، منكر و ظلم و... حاكي از رويكرد اخلاق به تربيت ديني است. (برخي از آيات در اين باره عبارت‏اند از: اعراف، 33 و 199؛ بقره، 78 و 195 و 263؛ آل عمران، 104 و 193 و 198؛ قصص، 77؛ هود، 71؛ مؤمنون، 96؛ اسراء، 53؛ بقره، 169 و 268؛ عنكبوت، 45 و انعام، 151).
قرآن كسب معرفت را صرفا ابزاري براي نيل به تحول اخلاق مي‏داند؛ چه معرفت در سطح جهان‏شناسي باشد و چه آگاهي از امور غيب و چه معرفت از وقايع تاريخي (هود، آيه‏ي 120؛ قمر، آيه‏ي 4؛ يوسف، آيه‏ي 3 و نازعات، آيه‏ي 43).
از طرف ديگر نگاه قرآن به احكام و شريعت، نيز نگاهي حاكي از اخلاق‏مداري است: وَ اَقِمَ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ و الْمُنْكَرِ؛ و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمي‏دارد (عنكبوت، آيه‏ي 45). آيات زير نيز بر اين مطلب دلالت دارند: بقره، آيات 177 و 183 و توبه، آيات 1 و 3.
8. سعي‏محوري
سعي و كوشش از دو جهت در امر تربيت مورد توجه است: 1. تقويت اراده به نحو مطلق؛ 2. تقويت اراده به نحو خاص و انجام عملي مشخص.
اهميت تأثير سعي و تلاش بر انسان در اين است كه وي مرهون ميزان تلاش و كوششي است كه به كار مي‏گيرد؛ آنچه در تربيت ديني اهميت دارد ميزان سعي و كوششي است كه فرد در حيطه قدرت خود براي رسيدن به هدف انجام مي‏دهد. همچنين تربيت ديني افراد با توجه به شرايط و امكاناتي كه شخص در اختيار دارد، طرح‏ريزي مي‏شود. وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعي وَ اَنَّ سَعْيَهَ سَوْفَ يُري؛ و اينكه براي انسان بهره‏اي جز سعي و كوشش نيست و تلاش او به زودي ديده مي‏شود (نجم / 39و40). ساير آيات در اين زمينه عبارتند از: نازعات، آيه‏ي 35 و انسان، آيه‏ي 22.
محورهاي عمده موردنظر در اصل سعي‏محوري عبارتند از:
جهد و كوشش:
اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الذَّينَ جَاهَدُوا مِنْكُم وَ يَعْلَمَ الصّابِرينَ؛ آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادعاي ايمان وارد بهشت خواهيد شد، در حالي كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است (آل‏عمران، 142).
و صبر و استقامت:
وَ اصْبِروا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِريِن؛ و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت‏كنندگان است (انفال، 46) و آيات 24 سوره رعد و 30 سوره فصلّت نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
و كسب و اكتساب:
كُلُّ امْرَيٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ؛ هركس در گرو اعمال خويش است (طور، آيه‏ي 21 و بقره، آيه‏ي 225).
دستاوردهاي تربيتي اين اصل مواردي چون: تأثير تلاش در تغيير سرنوشت و نقش سعي و عادت در تربيت است.
9. اعتدال‏گرايي
اصل اعتدال‏گرايي بيانگر رعايت اعتدال و توازن در تربيت انسان و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط است. اين اصل متضمن دو امر است:
1. مفهوم اعتدال به نوعي دربرگيرنده‏ي جامعيت است. به اين معنا كه آنچه در تربيت اسلامي مدنظر قرار مي‏گيرد شامل تمام نيازها و خواسته‏هاي وجودي انسان است و اين جامعيت مستلزم رعايت اعتدال در ميان نيازهاي مزبور و پرهيز از افراط و تفريط در مواجهه با آنهاست؛
2. رعايت اعتدال در نوع سرمايه‏گذاري و صرف انرژي براي پاسخ‏گويي به يك نياز، ما را از افراط و زياده‏روي در پرداختن به آن بازمي‏دارد. در ديدگاه ديني، تداوم هر امري به اعتدال در انجام آن بستگي دارد. امام باقر(ع) در اين خصوص مي‏فرمايد:
اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَي اللّهِ عَزَّوَجلَّ مَا داوَمَ عَلَيْهِ العَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ بهترين و محبوب‏ترين اعمال در نزد خداوند ـ عزوجل ـ عملي است كه از سوي بنده تداوم يابد هر چند قليل و اندك باشد.
10. محبت‏محوري
اساس تربيت ديني بر محور برانگيختن حبّ و علاقه‏ي انسان و ايجاد وابستگي و تعلّق خاطر در او شكل مي‏گيرد. ايجاد و پرورش حس تعلّق، اشتياق و عشق به خدا و درنتيجه به خَلق او و نفرت و انزجار از شيطان و مظاهر او وظيفه‏ي اصلي تربيت ديني محسوب مي‏شود. آنچه در اصل محبت‏محوري مطرح مي‏شود، ميدان‏داري گرايش‏هاي قلبي و اولويت عشق‏ورزي و راز و رمزهاي آن بر استدلال‏هاي بي‏طراوت عقلاني و افراط‏هاي بي‏روح عملي است. (گيسلر، ص25 و 30؛ جيمز، ص25ـ24).
در بسياري از آيات قرآن تبيين ارتباط انسان با خداوند يا بالعكس بر اساس دوستي و محبت، شكلي كاملاً متفاوت از روابط حاكم در ديگر گستره‏هاي ارتباطي به خود گرفته است. مفهومي كه حكايت از عشق متقابل خلق و خدا مي‏كند، همان مفهوم محبت و عشق‏ورزي است كه بيانگر كيفيت ارتباط دوجانبه انسان و خداست:
قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ؛ بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد (آل عمران، آيه‏ي 30).
خداوند هنگام خطاب به رستگاران از واژه‏ي محبت و دوست داشتن استفاده مي‏كند و از طرف ديگر نسبت به كساني كه در وادي سركشي و عصيان گام نهاده‏اند از واژه‏ي برائت يا عدم محبت استفاده مي‏كند.
11. نظارت‏مداري
يكي از روش‏هاي كارامد در امر تربيت، نظارت بر امور متربي است. نظارت ديني، نظارتي آگاهانه و هوشيارانه است كه متربي مي‏داند همواره رفتار و حركات او تحت نظارت دقيق الهي است و در آينده بايد پاسخگوي اعمال و رفتار خود باشد. چنين نظارتي مي‏تواند تأثير ويژه‏اي بر شخصيت و رفتار وي داشته باشد؛ بنابراين، اصل نظارت‏مداري در تربيت اسلامي به ما مي‏گويد: جهان در منظر خداوند تبارك و تعالي است و او بر همه امور آگاه است.
بنابراين، كيفيت تأثير نظارت بر رفتار و احوال انسان، مرهون ميزان آگاهي و اعتقاد او نسبت به امر نظارت و چگونگي آن است. اين امر مستلزم نوعي مراقبه و محاسبه و خودكنترلي است. علي(ع) مي‏فرمايد:
از مخالفت با فرمان‏هاي خدايي كه در پيشگاه او حاضريد و زمام امور شما به دست اوست و حركات و سكنات شما در دست قدرت اوست بترسيد. اگر شما اعمالي را پنهاني انجام دهيد او مي‏داند و اگر آشكارا به‏جا آوريد... نگهبانان بزرگواري را گماشته تا هيچ حقي ضايع نگردد و بيهوده ثبت نكنند. (نهج‏البلاغه، خطبه‏ي 183).
12. خوف و رجا
هرگز نمي‏توان حركت‏هاي تربيتي را كه منجر به اصلاح و تغيير رفتار در انسان مي‏شوند بدون وجود انگيزه‏اي آشكار ترسيم كرد. تشويق و تنبيه، پاداش و جزا و بالاخره بهشت و جهنم در تعابير ديني نمادي روشن و عاملي اساسي براي ايجاد انگيزش در انسان از رهگذر نوعي بيم و اميد و ترس و عشق است. انسان با تركيبي متعادل از بيم و اميد حركتي را آغاز مي‏كند يا از آن دست مي‏كشد. هيچ گامي در جهت اصلاح و تغيير وضعيت موجود، بدون گذر از ميان اين دو مقوله، در سطوح مختلف امكان‏پذير نيست (قطب، ص182). خوف و رجا در تربيت ديني مكمل يكديگرند و انسان را از يأس و غرور پيراسته و به تواضع و اميد آراسته مي‏سازند. روش ترغيب و ترهيب (سوق دادن و ترساندن) بر اساس همين نگرش به انسان است:
وَ بَشِّرِ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ؛ و به كساني كه ايمان آورده‏اند و كارهاي شايسته انجام داده‏اند، مژده ده كه ايشان را باغ‏هايي خواهد بود كه از زير درختان آن جويبار روان است (بقره، آيه‏ي 25).
اِنّا اَنْذَرْناكُمْ عَذابا قَرِيبا يَومَ يَنْظُرُ المَرْءُ مَاقَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرابا؛ ما شما را از عذابي نزديك هشدار داديم: روزي كه آدمي آنچه را كه با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد؛ و كافر مي‏گويد،كاش من خاك بودم (نبأ، آيه‏ي 40).
13. مرگ‏انديشي (فناپذيري دنيوي)
در اسلام، روحيه آرزوگرايي‏هاي بي‏حد و حصر و دست‏نايافتني و محصور شدن در چارچوب طرح‏ها و نقشه‏هاي بي‏پايان و فراموشي خود در اين ميان سرچشمه‏ي بسياري از خطاها وگناه‏هاي انسان است.
پيامبر(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلّ خَطِيئَةِ؛ علاقه به دنيا منشأ هر اشتباه و خطايي است» (بحارالانوار، ج70، ص239).
هشدارها و تأكيدات فراوان اسلام بر فناپذيري انسان در دنيا و پايان يافتن دوران زندگي، و انتقال از موقعيتي به موقعيت ديگر جزء مهمي از مجموعه‏ي پند و اندرزهاي ديني است. اين امر، در تفكر مربوط به تربيت اسلامي از جايگاه مهمي برخوردار است به نحوي كه بر تعيين نوع حركت تربيتي و جهت‏دهي به آن تأثير انكارناپذيري دارد (شعراء، آيه‏ي 129؛ جمعه، آيه‏ي 8؛ غررالحكم، ج3، ص112 و ج5، ص295 و ج6، ص160 و نهج‏البلاغه، خطبه‏ي 188).
14. آرمان‏گرايي
«جهان ماهيت از اويي و به سوي اويي دارد. بر جهان يك نظام عالي هدايت، حاكميت دارد»(مطهري، ص233). تربيت ديني بر اساس آرماني مشخص و هدف غايي مذكور انجام مي‏پذيرد و در چارچوب آن اقدامات مربوط به انتخاب هدفها و اتخاذ رويه‏هاي تربيتي صورت مي‏پذيرد. بدين‏ترتيب، فردي كه خود را در چنين محدوده‏اي قرار مي‏دهد كاملاً متفاوت از فردي است كه نسبت به چارچوب فوق التزامي ندارد. شايد بتوان مهم‏ترين دستاورد تربيتي اين اصل، يعني انديشه‏ي جهانِ با هدف را، القاي روح معناداري به انسان و ايجاد اعتماد و اميد در او دانست (استيس؛ ص168).
15. آخرت‏انديشي
جهت‏گيري زندگي بر مبناي آخرت‏گرايي تحولي اساسي در رفتار و سلوك انسان ايجاد مي‏كند.تربيت ديني مسئوليت ويژه‏اي در باروري عقل ديني از رهگذر القاي ذهنيت آخرت‏انديش دارد، از اين‏رو مفاهيم ديني مشحون از يادآوري سراي جاويد و ايجاد تنبه در انسان نسبت به آن است.
وَ اتَّقُوا يَوْمَا لاتَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئا وَ لايُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لايُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ؛ و بترسيد از روزي كه هيچ‏كس عذاب خدا را از كسي دفع نمي‏كند، و نه از او شفاعتي پذيرفته، ونه به‏جاي وي بدلي گرفته مي‏شود، ونه ياري خواهد شد (بقره، آيه‏ي48).
منابع:


اهمیت تربیت در نظر امام حسن مجتبی (ع) نویسنده: مسعود - جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱
امام حسن مجتبی(ع) در مورد اهمیت تربیت معنوی و روحی می‏فرماید: تعجب می‏کنم از فردی که در غذای جسمانی خود فکر می‏کند (که سالم و بهداشتی و پاکیزه باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد.
تربیت امروزه نه تنها در جوامع و خانواده‏های مسلمان مورد توجه قرار گرفته و هر پدر و مادری آرزو می‏کند که فرزندان خود را طبق رهنمودهای صحیح و اصول و ارزشهای والای انسانی و الهی تربیت نموده و در آینده فرزندی رشد یافته و کارآمد داشته باشد بلکه اهداف عالی و اخلاقی تعلیم و تربیت از مهم‏ترین دغدغه‏های جهانی است. موضوع این مقاله افزون بر اهمّیتی که در خودمسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتی برمی گردد که خود نمونه بارزی از یک انسان کامل و تربیت یافته در مکتب نبوی، علوی و فاطمی است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانی است که هر کدام به نوبه خود به عنوان اسوه های عالی و تجلی ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر می درخشند. امام حسن مجتبی(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است.
اهمیت تربیت از منظر امام حسن(ع):
امام حسن مجتبی(ع) در مورد اهمیت تربیت معنوی و روحی می‏فرماید: تعجب می‏کنم از فردی که در غذای جسمانی خود فکر می‏کند (که سالم و بهداشتی و پاکیزه باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد، در نتیجه شکم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ می‏کند ولی برایش اهمیتی ندارد که افکار پلید و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افکار پست و انحرافی قرار دهند.
نقش آفرینان در تربی:
والدین:از منظر امام حسن مجتبی(ع) پدر و مادر در شکل‏گیری شخصیت فرزندان اساسی‏ترین نقش را دارند به این جهت آن حضرت به مردی که در مورد خواستگاران دخترش از آن حضرت نظرخواهی می‏کرد، به نقش پدر آینده و مدیر خانواده اشاره کرده و فرمود: برای همسری دخترت مردی با تقوا و مۆمن برگزین، زیرا اگر او دختر ترا دوست بدارد وی را احترام خواهد کرد و اگر خوشایند او نباشد به وی ظلم نمی‏کند. مکارم الاخلاق، ص 233.
دوستان: بدون تردید بعد از خانواده مهمترین عاملی که در خلق و خوی فرزندان تأثیر می‏گذارد رفقا و دوستان وی هستند. حضرت امام مجتبی(ع) در تربیت فرزندان خویش به نقش مهم رفیق توجه داشته و به داشتن دوستانی سالم عنایت ویژه مبذول کرده است. آن حضرت به فرزندش سفارش می‏کند که: فرزندم! با هیچ کس دوستی مکن مگر این که از رفت و آمد (ویژگی‏های روحی، اخلاقی و رفتاری) وی آگاه گردی، هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق نمودی و معاشرت و دوستی با او را برگزیدی، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشی از لغزش‏ها و یاری کردن در سختی‏ها همراه باش! احتجاج طبرسی، ج 1، ص 282.
مربی و معلم: حساس‌ترین دوران رشد کودک در مراکز آموزشی و مدرسه سپری می‏شود و مربیان و معلمان با گفتار و رفتار و منش خود صفات و اخلاق روحی و روانی شان را به فرزندان منتقل می‏کنند و دانش‏آموزان بیشترین تأثیر را از اساتید و مربیان خود می‏گیرند بنابراین بخش مهمی از شخصیت فرزندان بستگی به معلمان و اساتید وی دارد. در این راستا امام حسن (ع) تأثیر چشمگیر معلمان و نقش ارزنده آنان در عرصه تربیت را یادآور شده و آنان را به تربیت صحیح دانش آموخته‏گان سفارش کرده و فرمود: کسی که یتیم آل محمد(ص) (دانشجو و دانش‏آموز دینی) را سرپرستی نماید و به جای پدر و اولیاء دلسوزش وی را تحت مراقبت خویش قرار دهد، یتیمی که در ورطه جهل و ناآگاهی فرورفته است. چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را برای او توضیح دهد و به تأمین نیازهای مادی او نیز اقدام نماید فضیلت و بلندی مقام وی (در مقایسه با دیگران) همچون درخشش خورشید به ستاره کم نور است. تحف العقول، ص 233.
حلم و بردباری مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصی دارد. زیرا نوجوانان و کودکان در اثر بازی‌گوشی و شیطنت ممکن است دچار خطاها و لغزش‌هائی شوند و موجبات ناراحتی بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یاری خواهد کرد. و طعم شیرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیک خواهند چشید.
محافل عمومی و مذهبی:
محافل عمومی و مذهبی از دیگر عوامل تربیت در منظر امام حسن مجتبی(ع) است. آن حضرت در گفتاری حکیمانه افزون بر نقش مجالس و کانون‏های اجتماعی در اخلاق افراد به شرکت در محافل مفید و سازنده توصیه نموده و می‏فرماید: کسی که پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد یکی از هشت بهره را نصیب خود خواهد کرد: آشنائی با دوستان جدید، استفاده از دانش‏های نو و اطلاعات تازه و نایاب، یافتن دلیل محکم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانی که او را از لغزش و خطاها باز می‏دارد، یاد گرفتن راههای صحیح و هدایت بخش، ترک گناه از ترس خداوند، خودداری از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائی.
چند نمونه از رفتارهای تربیتی امام علیه السلام
الف. تحریک حسّ کمال‌خواهی:
انسان ذاتاً شخصیت خود را دوست دارد و سعی می‏کند که با کسب کمالات محبوبیت و عزّت خود را تقویت کرده و بالا ببرد. مربیان می‏توانند با استفاده از این خصلت و تحریک حس برتری‏طلبی فرزندان آنان را به سوی اهداف صحیح تربیتی هدایت کنند. امام حسن(ع) از این شیوه در تربیت فرزندان استفاده می‏کرد. آن حضرت روزی فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت کرده و در ضمن یک گفتگوی صمیمی به آنان فرمود: همه شما کودکان اجتماع امروز هستید و امید است که بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل کنید و علم بیاموزید. هر کس از شماها توانائی حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهداری نماید. ترجمة الامام الحسن (ع)، ص 167.
ب. شناساندن الگوهای خوب:
انسان در دوران نوجوانی شدیداً به دنبال الگو می‏گردد و حس تقلید او را وادار می‏کند تا از الگوهای دل خواهش تقلید نماید. این خواسته درونی وسیله مناسبی است که مربیان و والدین در امر تربیت از آن بهره گیرند و الگوهای خوب را در معرض دید فرزندان قرار دهند و به او معرفی نمایند. امام مجتبی(ع) در سیره و سخن خویش به الگوی نیکو اشاره کرده و آنان را به پیروانش می شناساند. آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفی شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمۆمنین(ع) پرداخته و آن گرامی را به عنوان سرمشق خوبان عالم معرفی کرده و فرمود: ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت که در هیچ کار نیکی پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی به او نمی توانند رسید او به همراه پیامبر(ص) جهاد می کرد و جان خود را فدای او می نمود. مسند احمد، ج 1، ص 200.
ج. شیوه حلم و خویشتن داری: حلم و بردباری مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصی دارد. زیرا نوجوانان و کودکان در اثر بازی‌گوشی و شیطنت ممکن است دچار خطاها و لغزش‌هائی شوند و موجبات ناراحتی بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یاری خواهد کرد. و طعم شیرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیک خواهند چشید.
د. شیوه‏های رفتاری :والدین و مربیان مهمترین آموزه‏های تربیتی را می‏توانند با اعمال شایسته خویش در وجود فرزندان پدید آورند. زیرا آموزه‏های رفتاری بطور غیر مستقیم و ناخود آگاه در نهاد نونهالان تأثیر می‏گذارد.
هـ . تشویق: از موفق‏ترین شیوه‏های تربیتی تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر این که محرکی بسیار قوی در تغییر رفتار به سوی اهداف مطلوب تربیتی است در شکوفا سازی و استعدادهای درخشان و نهفته انسانی نقش فوق العاده‏ای دارد. تجربه نشان داده است که تشویق مناسب و بجا می‏تواند نهفته‏ترین استعدادهای درونی کودکان و نوجوانان را زنده کرده و در مرحله پیشرفت و سازندگی قرار دهد و آنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتی و کمالات قوی دل و استوار سازد. نقل روایتی از امام حسن(ع) اهمیت به نقش تشویق را در سیره آن بزرگوار روشن می‏کند: انس بن مالک می‏گوید: یکی از کنیزان امام حسن(ع) شاخه گلی را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن(ع) آن شاخه گل را با کمال میل پذیرفته و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یک شاخه گل او را آزاد کردی؟ امام فرمود: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: هرگاه کسی به شما تحیت گوید پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد کردن اوست.» جلوه هائی از نور قرآن، ص 27.
و. ورزش و تفریح : در امر تربیت توجه به شادی سالم و روحیه‌بخش و حرکات نشاط آفرین جایگاه ویژه دارد. چرا که تفریح و ورزش کودکان و نوجوانان را پرتوان، فعال و نیرومند می‏سازد و افرادی که با نشاط باشند آموزه‏های اخلاقی و کمالات را بهتر می‏پذیرند. اساساً تربیت یافتگان مکتب حیات بخش اسلام باید شاداب و روحیه‏های قوی داشته باشند. امام مجتبی(ع) یکی از ویژگی‏های مۆمنین را پرنشاط بودن آنان می‏داند و می‏فرماید: از ویژگی‏های انسانهای با ایمان، شادی و نشاط داشتن در مسیر هدایت و خودداری از شهوات است. اعلام الدین، ص 137.
این روحیه در والدین و کسانی که امر تربیت را به عهده دارند به مراتب باید بیشتر رعایت شود، زیرا کودکان دوست دارند شاد و خندان باشند و از والدین و معلمان عبوس و گرفته در رنج و عذابند.
چون وانمی‏کنی گرهی خود گره نباش &&& ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
برای تربیت فرزندانی پرنشاط و دارای روح و جسمی سالم شایسته است که مربیان و والدین خود از چنین صفاتی برخوردار باشند. در این زمینه نباید از نقش ورزش غافل بود. در سیره امام حسن(ع) ورزش از روش‏های تفریح، سرگرمی و تقویت جسم و روح و بالاخره از عوامل رشد و تربیت محسوب می‏شود آن حضرت ضمن شرکت در ورزشهای تربیتی و تفریحی از پرورش روحی و معنوی نیز غافل نبود.
منبع: نوریه نوچمنی بخش خانواده ایرانی تبیان مطالب اخیرمهر ٩  ٩٠مهر ٩٠   اس ام اس اس ام اس عاشقانه اس ام اس جدید اس ام اس دلتنگی اس ام اس زیبا اس ام اس خنده دار sms اس ام اس عاشقانه جدید اس ام اس فلسفی طنز love sms اس ام اس دوستانه اس ام اس دلتنگی جدید جوک طنز کوتاه اس ام اس سرکاری اس ام اس جدید 91 اس ام اس جدید عاشقانه اس ام اس عاشقانه دلتنگی اس ام اس محرم اس ام اس تنهایی اس ام اس تبریک تولد ارسال اس ام اس hs hl hs پ ن پ اس ام اس عاشقانه جدید 91 اس ام اس دلتنگی عاشقانه اس ام اس خنده دار جدید بی نهایت اس ام اس نهج البلاغه داستان اس ام اس عاشقانه زیبا حکمت های نهج البلاغه جوک گوناگون اس ام اس مذهبی اس ام اس عاشقانه و دوستی اس ام اس با موضوع خداوند اس ام اس عاشقانه غمگین داستان کوتاه اس ام اس دلتنگی و دوستی اس ام اس دلتنگی جدید 91 اس ام اس عاشقانه دوست دارم اس ام اس جدید دوستی داستان طنز اس ام اس خنده دار باحال اس ام اس زیبا و عاشقانه اس ام اس دلتنگی و عاشقانه پیامک اس ام اس غمگین اس ام اس جدید دلتنگی اس ام اس عاشقانه دوستی اس ام اس دلتنگی و تنهایی اس ام اس امام زمان (ع) اس ام اس مذهبی جدید اس ام اس عاشقانه تنهایی اس ام اس جدید زیبا اس ام اس دانشجویی اس ام اس عید نوروز اس ام اس تولدت مبارک اس ام اس تولد اس ام اس تبریک تولد عاشقانه اس ام اس تبریک تولد جدید اس ام اس مذهبی خداوند اس ام اس دلتنگی و تنهایی 92 جوک دوستانه پیامک عاشقانه جوک جدید اس ام اس دلتنگی غمگین اس ام اس شب بخیر اس ام اس فلسفی جدید اس ام اس نیمه شب جملات بزرگان اس ام اس دوستانه جدید اس ام اس خنده دار جدید 91 اس ام اس عاشقانه و دلتنگی اس ام اس محرم 91 اس ام اس های مخلوط joke اس ام اس دلشکسته اس ام اس شب یلدا اس ام اس تنهایی عاشقانه اس ام اس ام اس با موضوع خداوند عاشقانه اس ام اس زیبا 92 اس ام اس تنهایی جدید اس ام اس جدید خنده دار اس ام اس دوستی اس ام اس ماه رمضان جملات عاشقانه اس ام اس باحال عاشقانه مطالب تفریحی اس ام اس زیبا جدید اس ام اس جدید باحال اس ام اس دلتنگی زیبا اس ام اس جدید قشنگ اس ام اس زیبا و فلسفی جملات زیبا اس ام اس سرکاری و خنده دار اس ام اس فلسفی و زیبا اس ام اس آشتی جوک مردان اس ام اس فلسفی و معنی دار اس ام اس عاشقانه و زیبا جدید طنزهای فک و فامیلی اس ام اس خنده دار 92 اس ام اس خداوند عاشقانه اس ام اس دوستانه 92 اس ام اس فلسفی زیبا اس ام اس دانشجویی جدید اس ام اس عاشقانه 91 اس ام اس محرم جدید اس ام اس جدید دوست داشتن خاطرات خنده دار جوک زنان اس ام اس خداوند طنز تفاوت دختر و پسر اخبار وبلاگ پیامک جدید اس ام اس سرکاری خنده دار اس ام اس دوستانه و عاشقانه اس ام اس فلسفی شریعتی اس ام اس دوستانه رمانتیک اس ام اس دلتنگی91 اس ام اس فلسفی عاشقانه اس ام اس دلتنگی و دوری اس ام اس مذهبی نماز اس ام اس دانشجویی غم امتحانات اس ام اس تنهایی غمگین اس ام اس تنهایی و دلتنگی اس ام اس سرکاری جدید 91 اس ام اس عاشقانه دوستت دارم نهج البلاغه انلاین اس ام اس سرکاری خفن آیا میدانید؟ شعر عاشقانه طنز باحال اس ام اس امام زمان اس ام اس سرکاری جدید جوک خنده دار طنز پسرها اس ام اس سرکاری عاشقانه اس ام اس سرکاری و خنده دار جدید اس ام اس معنی دار حدیث امامان اس ام اس دوستی و دلتنگی اس ام اس دلتنگی 91 اس ام اس نوروز 92 اس ام اس عشق اس ام اس زیبا و قشنگ اس ام اس با موضوع خداوند جدید اس ام اس زیبا و عاشقانه جدید اس ام اس سرکاری و خنده دار باحال اس ام اس دوستانه و جدید 92 اس ام اس امام زمان جمعه اس ام اس وفات حضرت فاطمه معصومه (س) اس ام اس سرکاری 92 اس ام اس ماه رمضان 92 اس ام اس خنده دار91 اس ام اس دلتنگی و غمگین اس ام اس زیبا عاشقانه جملات دانشمندان اس ام اس دوستانه عاشقانه اس ام اس امام حسین پ ن پ جدید اس ام اس اربعین اس ام اس زیبای عاشقانه اس ام اس باحال جدید اس ام اس عید غدیر حدیث حدیث حضرت علی داستان عاشقانه اس ام اس تنهایی و غمگین اس ام اس خنده دار سرکاری اس ام اس جدید دی ماه 91 اس ام اس زیبا برای دوست اس ام اس تبریک تولد زیبا اس ام اس تبریک تولد جدید 91 اس ام اس دوستانه عاشقونه اس ام اس عاشقانه دلشکسته اس ام اس عاشقانه شب اس ام اس عشق و دوستی اس ام اس سرکاری شب اس ام اس عاشقانه زیبا جدید اس ام اس جدید 92 اس ام اس عید غدیر جدید پیامک جدید 91 اس ام اس جدید خفن اس ام اس محرم ماه اس ام اس تبریک تولد قشنگ اس ام اس اشتی جدید اس ام اس دل اس ام اس تنهایی و فراموشی اس ام اس عاشقانه دی ماه 91 اس ام اس دلتنگی شدید اس ام اس تنهایی و غم بی نهایت اس ام اس - عاشقانه بی نهایت اس ام اس - جدید دانلود اس ام اس عاشقانه نهج البلاغه ترجمه دشتی پیامک دلتنگی جدید اس ام اس شب یلدا 91 پیامک خنده دار جدید داستان بلند اس ام اس تسلیت پیامک محرم داستان باحال طنز پ ن پ اس عاشقانه پیامک جدید عاشقانه اس ام اس خنده دار عاشقانه اس ام اس اربعین حسینی طنز جالب اس ام اس عشقولانه جدید اس ام اس عاشورا اس ام اس دوست داشتن اس ام اس عاشقانه ابان 91 اس ام اس عاشقانه قشنگ اس ام اس عاشقانه مذهبی اس ام اس عاشقانه 92 اس ام اس جدید91 اس ام اس تنهایی 92 اس ام اس فلسفی جدید 92 اس ام اس عاشقانه بهمن ماه 91 اس ام اس زیبا بهمن ماه 91 اس عاشقتم اس ام اس زیبا و فلسفی جدید اس ام اس عاشقانه و دلتنگی شهریور 92 اس ام اس ماه رمضان خنده دار ااس ام اس با موضوع خداوند اس ام اس ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه (ع) اس ام اس عاشقانه برا دلتنگی اس ام اس علاقه حدیث امام حسن مجتبی (ع) اس ام اس شهادت امام حسن عسکری (ع) اس ام اس جدید بهمن ماه 91 اس ام اس دلتنگی بهمن ماه 91 احادیث حضرت فاطمه معصومه (س) اس ام اس تبریک تولد 92 اس ام اس فلسفی بهمن ماه 91 داستان خنده دار کوتاه اس ام اس سرکاری بهمن ماه 91 اس ام اس عاشقانه جدید 92 اس ام اس ماه رمضان طنز خطبه های نهج البلاغه اس ام اس آشتی عاشقانه جوکهای غضنفری اس ام اس عاشقانه نامردی اس ام اس کوتاه عاشقانه پیامک تنهایی اس ام اس جدید فلسفی پیامک خنده دار اس ام اس شهادت اس ام اس طنز ماه رمضان اس ام اس تاسوعا طنز زناشویی اس ام اس عاشقانه انگلیسی حدیث پیامبر اس ام اس عید قربان جدید پیامک زیبا و عاشقانه اس ام اس شب داستان آموزنده اس ام اس مزاحمی پیامک با حال طنز دختر و پسر اس ام اس دوست داشتن و دلتنگی پیامک دلتنگی اس ام اس عشق و عاشقی اس ام اس شب قدر اس ام اس دل شکسته اس ام اس جدید سرکاری اس ام اس عاشقی اس ام اس رمضان پیامک عشقولانه متون اس ام اس تبریک عید غدیر داستان جالب اس ام اس عاشقونه سخنان بزرگان عکس بازیگر پزشکی احادیث سلامت پیامک جدید دلتنگی اس ام اس شب یلدا جدید 91 اس ام اس های غضنفری طنز زن و شوهری اس ام اس عاشقانه جدید زیبا اس ام اس خنده دار دی 91 اس ام اس جدید عاشقانه کوتاه پیامک دلتنگی رمانتیک اس ام اس دلتنگی و بی وفایی احادیث حضرت علی نهج البلاغه فارسی پیامک دلتنگی عاشقانه اس ام اس امتحان اس ام اس تنهایی 91 بی نهایت اس ام اس - زیبا اس ام اس شب بخیر عاشقانه پیامکهای عاشقانه و زیبا جدید اس ام اس عاشقانه خفن 91 جدید اس ام اس عاشقانه و عاطفی داستان جالب و خواندنی اس ام اس سرکاری جدید 91 اس ام اس فلسفی خداوند اس ام اس دلتنگی دی ماه 91 اس ام اس فلسفی دی ماه 91 اس ام اس زیبا دی ماه 91 پیامک جدید خنده دار اس ام اس عاشقانه فراموشی اس ام اس دوستانه دوری اس ام اس اشتی و دوستی اس ام اس محرم اذر 91 اس ام اس دلتنگی اذر91 اس ام اس مذهبی اذر 91 اس ام اس تنهایی اذر 91 اس ام اس عاشقانه رمانتیک اس ام اس عاشقانه دل اس ام اس دلتنگی ابان 91 اس ام اس تولد دوست دارم اس ام اس دلتنگی شب اس ام اس جدید دوستانه اس ام اس جدید لبخند زدن اس ام اس عاشقانه دوست داشتن اس ام اس غصه و دلتنگی طنز عاشقانه کوتاه اس ام اس عشق و دلتنگی اس ام اس مزاحمت شب اس ام اس فلسفی 91 اس ام اس فلسفی و دوستانه اس ام اس خنده دار غضنفر اس ام اس عاشقانه کوتاه جدید اس ام اس عاشقانه باحال اس ام اس عاشقانه و جدایی smsدلتنگی اس ام اس جدیددوستت دارم احادیث امام کاظم اس ام اس دلتنگی قشنگ اس ام اس عاشقانه تولد اس ام اس غمگین دلتنگی اس ام اس دلباخته اس عاشقانه جدید اس ام اس دوری دوست اس ام اس دوستی و عاشق فلسفیsms friendlysms اس ام اس تولد جدید اس ام اس دوستی ومحبت اس ام اس عید قربان91 اس عاشقانه زیبا اس ام اس جدیدباحال اس ام اس شب خنده دار جمله ای از چارلی چاپلین اس ام اس عشق وعاشقی اس ام اس عید غدیر عاشقانه اس ام اس خنده دار خفن اس ام اس دلتنگی مسافر پیامک عشقولانه جدید اس ام اس جدید عشقی اس ام اس جدید رفیق جوک خنده دار باحال اس ام اس جدید غمگین اس ام اس تنها اس ام اس دلتنگی خنده اس ام اس دلتنگی تنهایی اس ام اس عاشقانه قلبی اس ام اس دوستی جدید اس ام اس عاشقانه و دوست دارم اس ام اس دلتنگی دوست دارم اس ام اس عاشقانه خندیدن اس ام اس عاشقانه جیگر اس ام اس جدید عاطفی اس ام اس جدید مذهبی اس ام اس جدید اذر 91 اس ام اس دلتنگی و ناراحتی اس ام اس عاشقانه جدایی پیامک بی کسی اس ام اس عاشقانه و دوست اس ام اس عاشقانه دلتنگ پیامک جدید محرم اس ام اس فلسفه اس امام حسین اس ام اس محرم عاشقانه اس ام اس محرم غم اس ام اس محرم دل اس ام اس عاشقانه رفاقت اس ام اس عاشقانه یادگاری اس ام اس دلتنگی خسته اس ام اس حسین (ع) جمله ای از شهید اوینی اس ام اس عاشقانه دوست اس ام اس غم عشق اس ام اس عشقو دلتنگی اس ام اس جدید امام حسین پیامک حسین جان اس ام اس یا ابالفضل اس ام اس دلتنگی بغض اس ام اس جدید دانشجویی پیامک تنهایی جدید اس ام اس حسین جان جدید طنز پدرها اس ام اس عاشقانه دی 91 اس ام اس زیبا دوستی اس ام اس محرم جدید اذر 91 پیامک تنهایی جدید عاشق اس ام اس دلتنگی جدید اذر 91 اس ام اس دلتنگی غم جدید اس ام اس اشتی اذر 91 اس ام اس عشق و اشتی اس ام اس تشنگی حسین اس ام اس محرم ماه جدید اس ام اس عشقی iloveyou اس ام اس عاشقانه بی کسی اس ام اس عاشقتم اس ام اس دوستت دارم عاشقی اس ام اس تنهایی ابان 91 اس ام اس افرینش مذهبی اس ام اس دلتنگیها اس ام اس تسلیت جدید اس ام اس غم و تسلیت اس ام اس فوت اس ام اس درگذشت سخنی از امام کاظم اس ام اس غمگین تنها اس ام اس یا علی اس ام اس دوستت دارم عاشقانه اس ام اس عاشقانه و عارفانه اس ام اس دل عاشق اس ام اس فراموشی عاشقانه اس ام اس عاشقانه انگلیسی با معنی اس ام اس زیبا دوست داشتن پیامک زیبا جدید اس عاشقونه پیامک خدا حافظی پیامک خنده دار تولد طنز عروسی اس ام اس معلمان اس ام اس عاشقانه فلسفی پیامک سرکاری خفن پیامک عاشقانه دوستی پیامک عاشقانه تنهایی و دلتنگی اس ام اس دلتنگی و دوری دوری اس ام اس دوستی و جدایی اس ام اس کریسمس سرکاری اس ام اس عاشقانه جدید دی ماه 91 پیامک دوستی معنی دار پیامک دلتنگی جدید دی 9 طنز و جوک خنده دار جملات عاشقانه برا نیمه شب نکته ای از دکتر شریعتی اس ام اس های باحال طنز اس ام اس زیبا عاشقانه جدید طنز دانشجویی دخترا و پسرا اخبار جالب و خنده دار اس ام اس ناراحتی از تنهایی اس ام اس زیبا و غمگین اس ام اس عاشقانه خفن جملات زیبا جدید اس ام اس های عاشقانه و زیبا جملات کورش کبیر اس تسلیت ویژه شهادت امام رضا سخان امام رضا جدیدترین اس ام اس های تنهایی اس ام اس و جملات بسیار زیبا اس ام اس قشنگ عاشقانه جدید اس ام اس عاشقانه و دلتنگی 91 اس ام اس دل فلسفی اس ام اس خنده دار 91 بی تربیتی اس ام اس دوستانه 91 اس ام اس خنده دار دوستی اس ام اس تنهایی دی ماه 91 اس ام اس شب بخیر جدید پیامک دانشجویی اس جدید دوستت دارم پیامک جدید عاشق و دلتنگی اس دلتنگی و تنهایی اس ام اس زیبا دلتنگی جدید اس زیبا عشق و عاشق اس ام اس جدید عشق اس زیبا رمانتیک اس ام اس زیبا دلتنگی پیامک جدید عشق اس ام اس جدید 91 با مرامی نهج البلاغه ترجمه فارسی اس ام اس محبت و دوستی پیامک عاشقتم دوست دارم اس ام اس عاشقانه عاطفی اس ام اس زیبا اذر 91 اس ام اس عاشقانه جدید اذر 91 اس ام اس فلسفی و دوست داشتن اس ام اس خنده دار جدید عاشقانه اس ام اس زیبا عشق نهج البلاغه ترجمه پیامک جدید دل شکسته طنز پسر سوسول شعر طنز باحال خنده راجع پسرا پیامک زیبا برای دوست اس ام اس خنده دار اذر 91 پیامک دلتنگی عاشقانه جدید پیامک عاشقانه اذر 91 جوک اس ام اس خنده دار اس ام اس عاشق دلتنگی اس ام اس جدید دلتنگی اس ام اس کریسمس 2013 اس عاشقانه و دلتنگی جدید اس ام اس جدید 91 عشقی اس ام اس جدید دلتنگی و دوستی new sms friendly طنز باحال خفن زن وشوهر اس دلتنگی عاشقانه sms - عاشقانه جدید پیامک دوستی عاشقانه پیامک شب یلدا جدید اس ام اس جدید دلتنگی عاشقانه جوک فک و فامیلی پیامک جدید زیبا اس ام اس 91 جدید پیامک عاشقانه دلتنگی پیامک جدید عاشقانه کوتاه اس ام اس شب یلدا جدید اس ام اس دلتنگی اذر 91 پیامک خنده دار عشق اس ام اس باحال خنده دار پیامک دلتنگی جدید 91 پیامک عاشقانه و دلتنگی پیامک عاشقانه و دوست داشتن پیامک فلسفی و عرفانی پیامک عشق پیامک فلسفی عاشقانه اس ام اس زیبا برای تولد پیامک دلتنگی و تنهایی فال دوستی ا اخبار کاریکاتور روانشناسی سخن بزرگان حدیث قدسی اس شب یلدا پیامبر اکرم(ص) دینی جملات حکیمانه طنز اجتماعی مسیج جدید پیامک مذهبی اس ام اس خفن اس ام اس عاشق sms عاشقانه اطلاعات عمومی دکتر شریعتی smsجدید new sms خبر جالب داستان زیبا تبادل لینک راز خوشبختی شخصیت شناسی اس ام اس عشقولانه حدیث امام حسین پندهای زیبا جوک خفن sms عشقی اس ام اس عید غدیر خم پیامک شب یلدا روانشناسی شخصیت پیامک سرکاری پیامک دوستانه اس ام اس عارفانه اس ام اس عید فطر اس ام اس ماه مبارک رمضان جملات زیبا و عاشقانه طنز جدید اس ام اس عشقی شعر دلتنگی طنز خنده دار اس ام اس امروز داستان خواندنی مسیج عاشقانه متون عاشقانه طنز دانشجویی داستان غمگین پیامک زیبا سخنان دکتر علی شریعتی اس ام اس رمانتیک اس ام اس ولادت امام رضا اس ام اس جدید جدید funny sms اس ام اس تبریک عید قربان اس خنده دار اس ام اس شهادت امام رضا سخنان حضرت علی جدیدترین اس ام اس اس ام اس عشقی و عاشقانه اس ام اس بی معرفتی طنز حکیمانه طنز عاشقی اس ام اس های دوستانه و عاشقانه اس ام اس اشتی اس ام اس جدید محرم حدیث امام رضا sms عاشقانه جدید پیامک سرکاری جدید پیامک رفاقت اس ام اس فراموشی پیامک عاشقانه جدید داستان حکیمانه پیامک تسلیت اس ام اس خنده دار و سرکاری اس ام اس غمگین جدید اس ام اس رمانتیک عاشقانه اس ام اس بزرگان اس ام اس جدید رمانتیک اس ام اس جدید شب یلدا اس ام اس محبت اس ام اس جدید بی وفایی پیامک ماه رمضان سخنان امام علی(ع) اس ام اس جملات بزرگان جوک حیوانات داستان کوتاه باحال اس ام اس غضنفر اس ام اس دوستت دارم اس ام اس تبریک روز تولد پیامک عاشقانه کوتاه اس ام اس باحال عاشقانه اس ام اس نیمه شب مزاحمی اس ام اس دلشکسته و غمگین جملات بزگان اس ام اس غم و اندوه اس ام اس ابان 91 new sms love اس ام اس عاشقانه نیمه شب طنز جالب و خنده دار طنز کوتاه و باحال شعر دلتنگی و اندوه اس ام اس راجع به دخترا اس ام اس ناراحتی از دوست حدیث امام زمان اس ام اس غم پیامک عاشقانه 91 اس ام اس گوناگون داستان طنز خنده دار اس ام اس خفن خنده دار اس ام اس تبریک کریسمس اس ام اس کریسمس اس ام اس تسلیت اربعین اس ام اس رحلت پیامبر اس ام اس شهادت امام حسن مجتبی (ع) اس ام اس فراموش شدن اس ام اس خنده دار 91 sms 91 اس ام اس فلسفی و عاشقانه جدید اس ام اس جدید دوستت دارم پ ن پ 91 اس ام اس دقت کردین اس ام اس جدید تیر ماه 92 اس ام اس دلتنگی جدید 92 اس ام اس تسلیت به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) اس ام اس روز قدس اس ام اس با موضوع خداوند تیر 92 اس ام اس امام زمان جمعه س ام اس امام اس ام اس حدیث مذهبی اس ام اس عاشقانه جدید بهمن 91 پیامک سرکاری بهمن ماه 91 اس ام اس با معنی و زیبا بهمن 91 اس ام اس زیبا جدید بهمن 91 اس ام اس فلسفی جدید 91 اس ام اس عاشقانه و زیبا اس ام اس تبریک عشق جدید اس ام اس تولد بهمن ماه 91 اس ام اس خنده دار بهمن ماه طنز دخترا اس ام اس دوستانه بهمن 91 اس ام اس عاشقانه پنجم بهمن 91 اس ام اس های ولادت امام صادق (ع) اس ام اس های ولادت پیامبر اکرم (ص) پیامک جدید بهمن ماه 91 طنز کوتاه و خنده دار طنز باحال و خنده دار پیامک عاشقانه بهمن ماه 91 جملات رمانتیک جدید بهمن 91 طنز برای دخترا داستان خنده دار بلند جملات بزرگان بهمن ماه 91 پیامک تسلیت شهادت امام حسن عسکری اس مسافر و دلتنگی اس ام اس جالب و زیبا اس ام اس و سخن بزرگان اس ام اس جدید حکیمانه بینهایت sms جکهای زن و شوهری کوتاه اس ام اس خفن جدید و کوتاه اس ام اس شهادت امام حسن عسکری اس ام اس عاطفی و دلتنگی جملات زیبا کورش کبیر داستان کوتاه و عاطفی پیامک دوستی و عشق و دلتنگی اس ام اس تسلیت شهادت اس ام اس رحلت پیامبر اکرم(ص) اس ام اس خنده دار و جدید 92 اس ام اس شهادت امام جواد (ع) اس ام اس شهادت امام محمد تقی (ع) اس ام اس عاشقانه و دلتنگی92 اس ام اس فلسفی باحال اس ام اس امام زمان (ع) جدید اس ام اس سرکاری خنده دار باحال اس ام اس دوستانه جدید 92 اس ام اس دلتنگی برای دوستی اس ام اس تنهایی و غمگین جدید اس ام اس فلسفی و زیبا شهریور ماه 92 اس ام اس فلسفی و زیبا 92 اس ام اس زیبا و دوستانه جدید اس ام اس فلسفی با حال اس ام اس جدید تیکه دار اس ام اس دلتنگی و دوستانه کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ متعلق به بی نهایت اس ام اس بوده


اصول تربیت اسلامی

الحمدالله رب العالمین، والعاقبه للمتقین، ولاعدوان الا علی الظالمین، والصلاه والسلام علی محمد الذی ارسله ربه رحمه للعالمین و علی آله و صحبه اجمعین.

تربیت فرزندان

یکی از محورهای اساسی بنای کاشانه سالم و پاسداری از هویت و ویژگی‌های آن، اهتمام تام و تمام به آموزش و پرورش فرزندان است و لازم به یادآوری است که معنی تربیت و پرورش بسیار گسترده‌تر از معنی تعلیم و آموزش است.

تربیت: به معنای بارآوردن و رشد بخشیدن به فرزند تا رسیدن گام به گام به مرحله کمال است و همه جوانب تربیت مادی و جسمی، نفسی و روحی و عقلی و فکری و رفتاری و اجتماعی را شامل می‌شود.

تعلیم: جزئی از تربیت به شمار می‌آید و متضمن در اختیار گذاشتن معلومات مورد نیاز کودکان برای اصلاح امور زندگی است که تنها به جنبه عقلی و اندیشه و ارتباط پیدا می‌نماید. اما تربیت همه جوانب جسمی، عقلی، شخصیتی، معنوی و دیگر جوانب وجودی او را شامل می‌شود.

برای رشد و بالندگی فرزندان هم تعلیم لازم است و هم تربیت. زیرا آنان امانت‌هایی هستند که به پدر و مادران‌شان سپرده شده‌اند. رسول  خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «بهترین هدیه والدین به فرزندان خود، تربیت خوب آنها است».( ترمذی)

امام محمد غزالی/ می‌فرماید:

«باید دانست که روش تربیت فرزندان یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین امور زندگی است. فرزندان نزد والدین‌شان امانت‌اند. و قلب پاک آنها گوهرهای گرانبها و بی‌غل و غشی است که از هرگونه نقش و تصویر خالی‌اند و پذیرای هرگونه نقشی می‌باشند و به هر سویی که خواسته شود، متمایل می‌شوند. و چنانچه به کار و گفتار خیر و آموزنده عادتشان دهند، براساس آنها بزرگ می‌شوند و سعادت دنیا و آخرت را کسب می‌کنند و پدر و مادر و معلم و مربی نیز با آنان سهیم خواهند بود.

اما چنانچه به شرارت و بدکاری خو کنند و هم‌چون چهارپایان مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گیرند، بدبخت و بد سرانجام شده و نابود می‌گردند. و والدین و معلم و مربی ـ‌ که در مورد تعلیم و تربیت‌شان کوتاهی کرده باشند ـ‌ در مجازات گناه و خلافکاری آنها شریک خواهند بود. خداوند متعال می‌فرماید:

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا »(التحریم / ۶)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خود و خانواده‌هایتان را از (عذاب) آتش مصون نمایید».

۱ـ تربیت ایمانی

سلامت عقیده و ایمان انسان‌ها روح رسالت اسلام است که به وسیله کاشتن نهال ارکان ایمان به خداوند و ملائک و کتاب‌های آسمانی و پیامبران و جهان آخرت و قضا و قدر در قلب و روح آنان تحقق پیدا می‌نماید.

معلم و مربی پیش از هرچیز لازم است با زبان ساده و دلائل قابل درک بر روی اثبات وجود خداوند و توحید و یکتاپرستی تلاش کنند و سعی نمایند که نهال محبت خداوند و شکر نعمت‌ها و بخشش‌های او را در دل کودک بنشانند و او را متوجه این حقایق بنمایند که حاکم و فرمانروای مطلق در دنیا با ایجاد جاندار و بی‌جان و در آخرت با زنده نمودن و حساب و کتاب تنها از آنِ خداوند است.

پس از آن معلم و مربی کودک را با منزلت و عظمت قرآن آشنا نمایند و به او بگویند که قرآن به خاطر آن‌که کلام و هدایت خداوند است با دیگر کتاب‌ها که از آنِ انسان‌هاست، بسیار فرق دارد و ابتدا روخوانی و سپس روش حفظ بعضی یا همه قرآن را به او بیاموزند. به ویژه تلاش کنندکه کودکان چهار جزء آخر آن را حفظ کنند. زیرا خداوند متعال می‌فرماید:

« هَذَا الْقُرْآَنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ »(الاسراء / ۹)

«این قرآن (مردم را) به راهی رهنمایی می‌نماید که مستقیم‌‌ترین راه‌ها (برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت) است».

هم‌چنین رسول  خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرماید:

«بهترین شما کسانی هستند که قرآن را بیاموزند و آن را به دیگران آموزش بدهند».( بخاری و مسلم و ابوداود.)

یکی از روش‌های تربیت قرآنی اهتمام به آموزش سوره‌های «نور و لقمان و حجرات» به کودکان است.

پس از آن مربی برای ایجاد و تقویت محبت رسول  خدا صلی الله علیه وسلم در دل کودک تلاش نماید و به او بفهماند که حضرت  محمد صلی الله علیه وسلم آخرین و گرامی‌ترین پیامبران است و پیروی از سنت و روش او و حفظ فرموده‌هایش ـ قبل از همه «اربعین امام نووی» بسیار ضروری است.

و بعد از آن نهال محبت نیک مردان و پیشگامان «ایمان و عمل صالح»‌ به ویژه فضیلت و کرامت اصحاب رسول  خدا صلی الله علیه وسلم را در دل او بر زمین بنشاند. زیرا آنان به رسول  خدا صلی الله علیه وسلم آگاهانه ایمان آوردند و از او پشتیبانی کردند و از نوری که برای رسول  خدا صلی الله علیه وسلم نازل گردیده بود، بهره گرفتند و به راستی پیروز و سعادتمند گردیدند.

هم‌چنین مربی لازم است که عشق به ایمان و جهاد در راه خداوند و رویارویی با دشمنان اسلام و مسلمانان را در دل‌شان تقویت نماید. به ویژه دشمنانی که کینه مسلمانان را در دل دارند و برعلیه آنها توطئه‌چینی می‌کنند و به سرزمین و اموال و آبروی آنان تعرض می‌نمایند. و به آنها بیاموزند که مدام برای رویایی با آنها لازم است امکانات و تدارکات مادی و معنوی ضروری را فراهم کنند تا در موقع مناسب بتوانند سرزمین‌های اشغال شده مسلمانان را آزاد و حقوق از دست رفته آنها را دوباره به دست بیاورند.

ممکن است آموزش صحیح حدیث زیر به آن‌چه که گفته شد به صورت مطلوب مثمرثمر باشد. ترمذی از ابن عباس رضی الله عنه روایت می‌نماید که: روزی همراه رسول  خدا صلی الله علیه وسلم بودم. ایشان خطاب به من فرمود:

«ای نوجوان، مسائلی را به تو می‌آموزم. (به آنها خوب توجه کن). از هدایت خداوند محافظت کن تا خداوند از تو محافظت نماید، خداوند را حاضر و ناظر بدان، تا او را پیشِ روی خود ببینی، هرگاه خواسته‌ای داشتی، آن را تنها از خداوند بخواه! ‌و هرگاه به کمکی نیاز پیدا کردی تنها از خداوند استعانت کن! بدان اگر همه مردم با هم دست به یکی کنند و بخواهند نفعی را به تو برسانند، هیچ نفعی را به جز همانی که خداوند قرار داده است، به تو نخواهند رسانید. و اگر همه با هم جمع شوند تا زیانی را متوجه تو بنمایند، جز همان زیانی را که خداوند مقدر کرده به تو نخواهند رسانید، قلم‌ها از نوشتن بازایستاده و صحیفه‌ها خشک شده‌اند».( الاربعین النوویه.)

در روایت‌های دیگر ـ به جز روایت ترمذی ـ در ادامه آن حدیث آمده است:

«… در آسایش خداوند را فراموش مکن، تا او هم تو را در سختی‌ها فراموش ننماید. بدان آن‌چه که برایت پیش نیامده، قرار بر آن بوده که برای تو اتفاق نیفتد. و آن‌چه را که برایت روی داده، قرار نبوده که برای تو پیش نیاید. بدان که پس از صبر نوبت پیروزی است و به دنبال گرفتاری نوبت گشایش و پس از هر آزردگی نوبت آسودگی است».

هرگاه کودکی معنای این حدیث را به خوبی بفهمد و به آن ایمانی استوار پیدا نماید، از شخصیتی قوی و بااراده برخوردار خواهد شد که با همه سختی‌ها و مشکلات مقابله خواهد نمود.

۲ـ تربیت بدنی

سلامت شخصیت انسانی و توانایی جسمانی دو پایه اساسی پرورش درست فرزندان است. زیرا عقل سالم در بدن سالم است و لازمه عمل به مسئولیت‌های زندگی برخورداری از توانائی جسمی می‌باشد و ضعف و سستی جسمی مانع از قیام به بسیاری از مسئولیت‌ها می‌شود.

خداوند متعال بر بندگان خود به خاطر برخوردار نمودن آنها از بهترین خلقت و آفرینش منت نهاده و فرموده است:

« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ »(التین / ۴)

«ما به راستی انسان را (از نظر جسم و روح) در بهترین شکل و زیباترین سیما آفریده‌ایم».

و پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وسلم  می‌فرماید:

«مؤمن قوی و توانا نزد خداوند بسیار محبوب‌تر و بهتر است از مؤمن ضعیف و ناتوان و در هر یک (به درجاتی) خیر و منفعت وجود دارد». مسلم

و موفقیت در عرصه تربیت بدنی به تمرین‌های ورزشی مانند: شنا و دویدن و اسب و دوچرخه‌سوای و … بستگی دارد.

۳ـ تربیت عبادی

عبادت در اسلام ثمره و بازتاب طبیعی ایمان و عقیده و دلیل وجود و درستی آن است. کودکان پیش از بلوغ تکلیفی متوجه آنان نمی‌شود. زیرا رسول  خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است: «سه نفر دارای مسئولیت نیستند» دیوانه تا زمانی که بهبود می‌یابد. خوابیده تا زمانی که از خواب برمی‌خیزد و کودک تا وقتی که به سن بلوغ می‌رسد».

اما آماده‌سازی کودک برای گام نهادن به مرحله بلوغ و پس از آن از نظر دینی و شرعی به تربیت و پرورش عبادتی او نیازمند است تا عبادت به عنوان بخشی حیاتی و ریشه‌دار در زندگی و رفتار او مبدل گردد و او را به ضرورت ارتباط با خداوند و استقامت در ادای اوامر و اجتناب از نواهی به صورت مداوم یادآور شود.

عادت دادن کودکان به عبادت از سن هفت سالگی آغاز شود و در سن ده‌سالگی مورد تأکید قرار گیرد. زیرا رسول  خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرماید:

«فرزندان خود را در هفت سالگی به ادای نماز فرمان بدهید و در ده سالگی ـ‌ چنانچه آن را ترک کنند و با تشویق و ترغیب حاضر به خواندن آن نبودند ـ‌ آنان را تنبیه بدنی نمایید».( ابوداود)

عمر هفت سالگی سرآغاز تعلیم و تمرین و عادت دادن است و عمر ده سالگی زمان تثبیت رفتار و پایبندی است. چنانچه کودکان در مورد عبادت اهمال و تنبلی نمایند، بایستی تنبیه مناسب بشوند.

سرپرست کودک در مورد ادای نماز و دیگر مسئولیت‌های کودک باید مراقبت لازم را انجام دهند و در مورد آن به هیچ وجه کوتاهی ننمایند زیرا خداوند می‌فرماید:

« وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا »(طه / ۱۳۲)

«خانواده خویش را به نماز خواندن فرمان بده! و خود نیز بر اقامه آن ثابت‌قدم باش».

۴ـ آموزش زبان عربی و علوم مفید

زبان عربی کلید فهم قرآن و سنت و بستر علوم و معارف مختلف شریعت اسلامی است و چنانچه کودک زبان عربی را به خوبی بیاموزد، در جهت فهم دین خداوند و درک مقاصد و اهداف آن تواناتر خواهد گردید.

آموزش علوم دیگری مانند: زبان‌های خارجی، علوم انسانی، ریاضی، تاریخ و جغرافیا و دانش بهداشت و مقدمات پزشکی و مهندسی و ستاره‌شناسی، با توجه به ذوق و علاقه آنها مفید و ضروری است.

۵ـ تربیت اخلاقی

آداب پسندیده و اخلاق اسلامی در واقع بستر و عرضه دینداری هستند. در روایتی آمده است که: «اخلاق ظرف دین است».( ابوداود) هم‌ چنین اخلاق خوب و صحیح پایه سرشت‌ها و طبیعت‌ها و عادات و زمینه رشد و تکامل شخصیت انسان و نشانه هدایت و پرهیزکاری و التزام صحیح به مسئولیت‌های شرعی برگرفته از قرآن است.

برخی از با ارزش‌ترین و مهم‌ترین مسئولیت‌های اخلاقی عبارتند از: صداقت و صراحت در گفتار، امانتداری، آرامش و بردباری، عفت زبان، پاکی درون از حقد و کینه و پرهیز از رفتارها و اخلاق مخالف آنهاست. رسول  خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«به کودکان خود احترام بگذارید و به خوبی آنها را تربیت کنید».( ابن ماجه)

هم‌چنین می‌فرماید:

«هیچ هدیه‌ای از طرف والدین برای کودکان خود بهتر از تربیت خوب نیست».

خیر و برکت خوش اخلاقی در طی زندگی، انسان را تنها نخواهد گذاشت و او را برای دست‌یابی به همه فضایل ترغیب خواهد کرد و برای رسیدن به قله‌های دینداری و مروت و شخصیت، او را یاری خواهد نمود. در روایتی ـ هرچند سند آن ضعیف است ـ آمده: «خوش اخلاقی باعث به دست آوردن خیر دنیا و آخرت خواهد شد».( طبرانی در الکبیر)

معیار تفاوت میان حُسن اخلاق و سوء اخلاق به روشی که رسول  خدا صلی الله علیه وسلم در پیش می‌گرفت،‌ به کوکان آموزش داده شود، او می‌فرماید:

«خیر و نیکی در حُسن اخلاق است و گناه آن است که دل ناپسندش شمارد و نخواهد مردم از آن مطلع شوند».( مسلم و ترمذی.)

برّ‌ و خیر واقعی در عبادت خداوند و خدمت به مردم قرار دارد. آنهایی که اهل اخلاق پسندیده‌اند، به این بشارت رسول  خدا صلی الله علیه وسلم باید خوشحال باشند که:

«محبوب‌ترین شما آنهایی هستند که از اخلاق بهتری برخوردارند، و صبر و تواضع بیشتری را دارند، با دیگران الفت ورزند، و دیگران نیز دوستشان می‌دارند و مبغوض‌ترین شما نزد من، آدم‌های سخن‌چین‌اند که میان دوستان دشمنی ایجاد می‌کنند و به دنبال عیب‌تراشی برای اشخاص بی‌گناهند».( طبرانی در معجم الصغیر والاوسط)

هم‌چنین اصول حُسن اخلاق عبارتند از : رفتار و گفتار درست با پدر و مادر، رعایت ادب و احترام خانواده و برادر و دوستان و همسایگان و با همه مردم در محل کار و کوچه و خیابان و اماکن عمومی و غیره است.

۶ـ تربیت معنوی

والدین باید به این بخش از تربیت اهتمام بیشتری بورزند، زیرا این نوع از تربیت، زمینه‌ساز رشد احساسات و عواطف، تهذیب،‌ تزکیه و شفافیت آنهاست و موجب رشد شخصیت کودکان می‌گردد از طرفی دیگر تربیت معنوی و روحانی باعث تعالی نفس، صفای روح و سلامت روانی او از انواع بیماری‌ها و رذایل اخلاقی می‌گردد و آرامش و آسودگی را برای او به ارمغان می‌آورد علاوه بر این چنین تربیتی خشیت خداوند و تفکر در عظمت و ادراک اسرار آفرینش و التزام به اوامر او را در آنان تقویت خواهد نمود. خداوند متعال در این‌باره می‌فرماید:

« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آَیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ »(الأنفال / ۲)

«مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دل‌هایشان هراسان می‌گردد (و در انجام نیکی‌ها و خوبی‌ها بیشتر می‌کوشند) و هنگامی که آیات او برایشان خوانده شود، بر ایمان‌شان افزوده می‌شود و به پروردگار خود توکل می‌نمایند.».

۷ـ تربیت اجتماعی

تربیت اجتماعی به معنی روابط صحیح و سنجیده با همه قشرهای جامعه اعم از بزرگ و کوچک و خویشاوندان، بیگانگان و همسایه‌هاست. کودک باید از جرأت همراه با ادب و احترام لازم برای اثبات شخصیت خود برخوردار گردد و دودلی و خجالت باعث منزوی گردیدن او نشود. در جهت تحقق این منظور لازم است کودکان همراه با پدر و مادر یا مربی در مجالس و محافل حضور پیدا کنند. برای مثال زمانی که ابن عباس در شرایطی که کودکی بیش نبود حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه  او را به مجلس بزرگان اصحاب می‌برد.

لازم است کارهایی مانند کارهایی که در حد توان کودکان است مانند: امانت دادن، امانت گرفتن و خرید و فروش اندک به آنان سپرده شود و به آنها و آموزش داده شود که آغازگر سلام و احوال‌پرسی باشند و درست پاسخ سلام دیگران را بدهند.

هرگاه کودکی بیمار شد پدر و مادر از او مراقبت کنند و خویشاوندان، دوستان و همسایگان از او عیادت نمایند و او را در مورد انتخاب دوست و رفیق راهنمایی کنند. دوستی و یاری،‌دست دادن و کمک به آنها را برای انجام دادن کارهای درسی و درست فراموش نکنند آنها را با بدی‌ها آشنا نموده و زشتی و عواقب زیان‌آورشان را به آنها یادآوری کنند و هم‌چنین آنان را با امور خیر و نیکی آشنا سازند و فوائد و دستاوردهایش را به آنها بیاموزند و از گناه و معصیت آنها را دور بدارند. در واقع این نوع از تربیت زمینه‌ساز محبت، دوستی و عشق به خیر، نیکی و مهربانی با مردم و همکاری با آنها و پرهیزکاری می‌شود.

این روایت بیانگر نمونه‌ای از روش زیبای رسول خداست. انس رضی الله عنه روایت نموده که رسول  خدا صلی الله علیه وسلم  بهترین مردم در حُسن اخلاق بود. من برادر کوچکی داشتم که به شوخی او را ابوعمیر ندا می‌کردیم. هرگاه رسول  خدا صلی الله علیه وسلم به منزل ما می‌آمد، خطاب به برادر کوچک ما می‌فرمود: «ابوعمیر با گنشجک کوچکت چکار می‌کنی؟»

۸ـ آموزش فنی و حرفه‌ای

فعالیت و کار از فقر و ناتوانی پیشگیری می‌نماید و آموزش حرفه‌هایی مانند: کشاورزی، صنعت، تجارت، خیاطی، آهنگری،‌ جوشکاری، بنایی، نساجی و هم‌چنین حرفه‌های جدیدی مانند: آموزش کامپیوتر، اینترنت، الکترونیک، مهندسی، مکانیکی، لوله‌کشی و …، همه مفیدند و از نظر شریعت اسلامی واجب کفایی به شمار می‌آیند. (مغنی المحتاج، ج ۴، ص ۲۱٫)

و این موضوع با این آیه قرآن در ارتباط است که:

« وَابْتَلُوا الْیَتَامَى حَتَّى إِذَا بَلَغُوا النِّکَاحَ فَإِنْ آَنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوَالَهُمْ »(النساء / ۶)

«یتیمان را بیازمایید تا آن‌گاه که به سن ازدواج می‌رسند، اگر از آنان صلاحیت و حُسن تصرف را دیدی،‌ اموالشان را به ایشان تحویل بدهید».

علمای همه مذاهب بر این باورند که آموزش فنون و حرفه‌ها به کودکان هر یک با توجه به علاقه و استعدادشان واجب است، اما معامله کودکانی که به سن بلوغ نرسیده‌اند، باید با اجازه اولیاء آنها باشد.

۹ـ تربیت عاطفی و انسانی

منظور از تربیت عاطفی تقویت جنبه‌های انسانی کودکان مانند: احساس لذت و احساس درد، شادمانی، اندوه،‌ ایثار، حب نیکی و تنفر از بدی است.

قرآن به برخی از این عواطف و احساسات مانند: محبت متبادل میان خداوند و بندگانش اشاره نموده و می‌فرماید:

« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آَمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ »(البقره / ۱۶۵)

«برخی از مردم هستند که غیر از خداوند، خداگونه‌هایی را برمی‌گزینند، و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند، اما کسانی که ایمان آورده‌اند، خداوند را بسیار بیشتر دوست دارند».

هم‌چنین می‌فرماید:

«فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ » (المائده / ۵۴)

«خداوند مردمی را به جای ایشان خواهد آورد که خداوند دوستشان می‌دارد و آنان نیز خداوند را دوست می‌دارند، نسبت به مؤمنان نرم و فروتن بوده و در برابر کافران قاطع و نیرومند هستند».

و در جای دیگر می‌فرماید:

« وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ » (الحشر / ۹)

«آ‌نهایی که پیش از آمدن مهاجران خانه و کاشانه (اسلام) را آماده کرده‌اند و ایمان را (در دل خود استوار داشتند) کسانی را که به نزد آنها مهاجرت نموده دوست می‌دارند و از درون به چیزهایی که به مهاجران داده شده احساس رغبت و نیاز نمی‌نمایند و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند که خود سخت نیازمند هستند».

و در سنت نبوی آمده است که «ایمان هیچ یک از شما کامل نیست مگر آن‌که مرا از پدر، مادر و همه مردم بیشتر دوست بدارد».( بخاری و مسلم و نسایی)

«هیچ یک از شما ایمانش کامل نیست مگر آن‌که هرچه را که برای خود دوست می‌دارد، برای برادر (مسلمانش) نیز دوست بدارد».( بخاری و مسلم وترمذی ونسایی.)

و منظور از محبت رسول  خدا صلی الله علیه وسلم محبت و عشق به رسالت و احکام شریعت اوست.

رفتار محبت‌آمیز، مهربانانه، بازی، شوخی، بوسیدن، نوازش، هدیه دادن و خوشرویی به هنگام آمد و رفت، اهتمام و پرس ‌وجو در مورد کودکان فرق نمی‌کند یتیم یا غیر یتیم دختر یا پسر باشد، سبب رشد عاطفی و احساسی آنها می‌شود. هم‌چنین مساوات میان آنها در محبت، هدیه دادن، اعتدال در محبت و خشونت برای جلوگیری از ایجاد عقده در کودکان ضروری است و به شدت با پدیده دخترستیزی که جزو فرهنگ و عادت اعراب عصر جاهلیت بوده لازم است مقابله بشود. قرآن در این رابطه می‌گوید:

« وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ (۵۸) یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ» (النحل / ۵۸-۵۹)

«هنگامی که به یکی از آنها مژده تولد دختر داده می‌شد (از فرط ناراحتی چهره‌اش تغییر می‌کرد و) صورتش سیاه می‌گردید و از خشم و اندوه مملو می‌شد و به خاطر این مژده بدی که به او داده شده از قوم و قبیله‌اش خود را پنهان می‌کرد. (و سرگشته و حیران به خود می‌گفت:) آیا این ننگ را بر خود بپذیرد، (و دختر را نگاه دارد) و یا او را زنده به گور سازد، به راستی بسیار بد قضاوت می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند».

هم‌چنین خانواده را از بدرفتاری با کودکان یتیم و سوء استفاده از اموال و زیرپا نهادن حقوقشان برحذر می‌دارد و می‌فرماید:

« وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ » (الاسراء / ۳۴)

«به اموال ایتام نزدیک نشوید مگر آن‌که به بهترین وجه (و به نفع آنها باشد) تا زمانی که به حد بلوغ و پختگی می‌رسند».

هم‌چنین می‌فرماید:

« إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا» (النساء/۱۰)

«بی‌گمان کسانی که اموال ایتام را به ناروا و ستم‌گرانه می‌خورند، انگار آتش را در شکم‌هایشان می‌ریزند، و در روز قیامت به آتش سوزانی خواهند سوخت».

خلاصه سخن این است که تربیت عاطفی و روحی به وسیله احترام گذاشتن به کودکان و محبت کردن و اهتمام ورزیدن به آ‌نها تحقق می‌یابد و شخصیت آنها برای زندگی سالم تقویت می‌شود.

۱۰ـ تربیت فکری

همگام با رشد جسمی و تربیت بدنی توجه به رشد فکری و تقویت عقلی کودکان ضروری است و حتی در اولویت قرار دارد؛ زیرا نقطه تفاوت اساسی انسان با حیوان برخورداری انسان از نیروی تعقل و اندیشیدن است. از طرف دیگر عقل ابزار دانش و معرفت و لازمه مکلف بودن می‌باشد و انسان را به سوی هدایت، سعادت و پرهیز از شر و شقاوت ارشاد می‌نماید.

تفکر و اندیشیدن از نظر اسلام واجب و فریضه‌ای است و هدف از تربیت فکری رسیدن به استقلال فکری و عقلی در حدود ضوابط و توجیهات دینی و قرآنی است که انسان را به تأمل و تعقل در آفرینش آسمان‌ها و موجودات زمین فرا می‌خواند تا از این طریق به حقانیت وجود، توحید و یکتاپرستی پی ببرند، و از تقلید و همرنگی کورکورانه فرهنگ و آداب نادرست آباء و اجداد پرهیز نمایند و تحت تأثیر شرایط نامطلوب اجتماعی قرار نگیرند.

همه آن‌چه بیان گردید برگرفته از صدها آیه قرآن است که انسان‌ها را به تعقل و اندیشیدن در مورد پدیده‌ها وامور مختلف و ایمان به عدالت و حقانیت قوانین شریعت خداوند فراخوانده است. برای مثال از پایان بسیاری از آیات قرآن این جملات زیبا و پرمحتوی آمده‌اند که:

« فِی ذَلِکَ لَآَیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (الروم / ۲۴)

«در این مورد برای آنهایی که اندیشه می‌نمایند، نشانه‌هایی (در ازای وجود وحدانیت خداوند وجود دارند».

« إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآَیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ » (آل عمران / ۱۹۰)

«مسلماً‌ در آفرینش آسمان‌ها و زمین، آمد و رفت، شب و روز، نشانه‌ها و دلائلی برای خردمند است».

۱۱ـ تربیت بهداشتی

یکی از ویژگی‌های خانواده مسلمان برخورداری افراد آن از سلامت جسمی و روحی است؛ زیرا رعایت بهداشت و نظافت، یکی از شعارهای اساسی اسلام است، و همه مسلمانان را به مراعات پاکی در جسم، لباس، مسکن، محل کار و معابر عمومی و …، فرا می‌خواند و آنان را به رعایت مقررات خاص انسانی مانند: گرفتن ناخن، کندن موی بغل، تراشیدن موی شرمگاه، شستن دست‌ها قبل و بعد از صرف غذا، مسواک زدن، گردانیدن آب در دهان و بینی تشویق نموده است. همچنین در مناسبت‌های مختلفی مانند: روزهای حج، روزهای عید و شرکت در اجتماعات و به هنگام مناسک حج که دست کم یک بار در هفته باید استحمام نمود، اسلام مردم را به غسل و نظافت دعوت نموده است.

هم‌چنین فعالیت‌های ورزشی و پرهیز از پرخوری و گفتن: «بسم‌ الله الرحمن الرحیم» در آغاز و الحمدالله بعد از صرف غذا، مراجعه به پزشک متخصص و پرهیز از بیماری‌های مسری مانند جذام، سل و طاعون برای سلامت و تندرستی جسمی بسیار مفید خواهند بود؛ زیرا رسول  خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرماید:

«هر دردی را درمانی است، هرگاه دارویی برای دردی درست تشخیص داده شود، براساس سنت و رضایت خداوند، آن را بهبودی خواهد بخشید».( مسلم و احمد.)

هم‌چنین رسول  خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است:

«حیوانات بیمار و حیوانات سالم را بر سر یک آبشخور جمع نکنید».( احمد و ابوداود و نسایی.)

برخی از دستورات بهداشتی و پیش‌گیرانه در اسلام عبارتند از:

-        خوابیدن بر روی طرف راست.

-        خوابیدن پس از نماز عشاء.

-        سحرخیزی برای نماز صبح و آماده شدن برای رفتن به سر کار. بیهقی روایت می‌نمایدکه در سپیده ‌دمی رسول  خدا صلی الله علیه وسلم به خانه حضرت فاطمه رفت و او را در حال خواب مشاهده فرمود و بیدارش نمود و فرمود:‌ «برخیز و روزی پروردگارت را شاهد باش».

و در این زمینه برای آگاهی از آداب طبی و بهداشتی در سنت رسول  خدا صلی الله علیه وسلم لازم است به طب نبوی که بهترین مرجع آن کتاب «زادالمعاد» ابن القیم جوزیه است مراجعه شود.

۱۲ـ تربیت زیبایی و آراستگی

خداوند انسان و نظام هستی را به بهترین و زیباترین صورت آفریده و می‌فرماید:

« الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ » (السجده / ۷)

«کسی که هرچه را آفریده به بهترین و زیباترین شیوه آفریده است».

و می‌فرماید:

« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (التین / ۴)

«به راستی ما انسان‌ها را به بهترین و زیباترین ترکیب آفریده‌ایم».

محافظت از زیبایی‌های موجود در محیط زندگی مقتضی آن است که انسان به زیبایی و آراستگی مشروع اهتمام لازم را بدهد؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید:

« یَا بَنِی آَدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (۳۱) قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آَمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآَیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ » (الاعراف / ۳۱-۳۲)

«ای فرزندان آدم! در هر مسجد و عبادت‌گاهی خود را (با لباس مادی که عورت شما را می‌پوشاند و با لباس معنوی تقوا) بیارایید و بخورید و بیاشامید ولی اسراف و زیاده‌روی نکنید؛ زیرا خداوند اسراف‌کاران را دوست نمی‌دارد * (ای پیامبر به آنان) بگو: چه کسی زیبایی‌ها و مواهب و نعمت‌های حلالی را که خداوند برای بندگانش آفریده، حرام نموده؟! بگو:‌ (این نعمت‌ها و زیبایی‌های حلال) در این جهان برای افراد با ایمان است (و دیگران نیز از آن بهره‌مند می‌شوند اما) در جهان آخرت این‌ها همه در اختیار مؤمنان قرار می‌گیرد. این‌گونه آیات (خود را) برای کسانی توضیح می‌دهیم که آگاهند و می‌فهمند».

منظور از تربیت زیبایی و آراستی این است که کودکان از جنبه‌های زیبایی و آراستگی جسم و لباس خود محافظت نمایند و از همه مظاهر زشت و ناپاکی و غیربهداشتی در بدن، لباس و محل درس، سکونت،‌ کوچه،‌ خیابان،‌ پارک و مراکز تفریحی و عمومی دوری کنند و به خاطر جلوگیری از ضرر و زیان به محیط زیست و انسان و حیوان از ریختن آشغال و اشیاء اضافی در آن محل‌ها خودداری نمایند و آن را به روشی مطلوب نابود کنند.

۱۳ـ تربیت جنسی

پدر و مادر به صورت تدریجی و حکیمانه و با توجه به مراحل عمر نوجوانان تا رسیدن به مرحله ازدواج به صورت کنایه و اشاره و پس از بلوغ به طور صریح برخی از مسائل را برایشان بیان کنند و از طرف دیگر فرزند خود را به آداب اجازه خواستن در منزل و جاهای دیگر و چشم فروبستن از نگاه به نامحرم و پرهیز از دیدن فیلم‌ها و عکس‌هایی که سبب تحریک نابهنگام غریزه جنسی او بشود، عادت دهند و عمر، استعداد و ذهن او را به درس، مطالعه، ورزش و هنرهای اسلامی و فیلم‌های مفید و هدف‌دار مشغول کنند.

چنانچه توانایی مالی و شرایط کار و تحصیل اجازه بدهد، ازدواج زودهنگام بسیار مناسب است و حتی می‌توان میان دختران،‌ پسران محصل، دانشجو و …، که شرایط درسی و مالی اجازه ازدواج را نمی‌دهد، پس از توافق و صلاحدید اولیاء و خانواده‌های طرفین و علاقه و رضایت خود آنها عقد نکاح جاری بشود و برای حفظ عفت و حیثیت شرافت خود و خانواده‌هایشان تنها معاشرت و رفت و آمدی عادی با یکدیگر داشته باشند.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.‏

وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالیمن.‏

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: خانواده خوشبخت



نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی‌آلایش است و تحت هر نوع تعلیم و تربیتی كه قرار بگیرد به همان سرشت درمی‌آید.

اگر تعلیم و تربیت و بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی انسان باشد، او انسانی پاك، وارسته و با اخلاق دینی پرورش می‌یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیارهای غیرالهی مبتنی باشد، فرد فاسد و بی‌ایمان خواهد شد.

اصل 17: خلاقیت


خلاقیت موهبت بزرگ خداوند برای انسان است. خلاقیت زیر بنای اصلی یادگیری در انسان به شمار می آید. به عبارت دیگر آنچه کودک با خلاقیت خود می آموزد و یا بهتر است بگوییم آنچه با خلاقیت خود کشف می کند.

 

برای او ماندگار است و آنچه به او تحمیل کرده اند، نه تنها زود زایل می شود بلکه حاوی ارزش زیادی برای متربی نخواهد بود. لذا آموزش باید بر خلاقیت متربی استوار باشد.

سعی کنیم آموزش را به گونه ای طراحی کنیم که سهم متربی در آن تا جایی که ممکن است زیاد و زیادتر شود. او باید اشیا و پدیده ها را با نور فهم و درک خود ببیند.

نباید اشیا را به اجبار و توضیحات زیاد خود به او بشناسیم. ما اگر سئوال کنندگان خوبی باشیم ،فرزندان ما می توانند پاسخ دهندگان خوبی باشند. بدین ترتیب آن ها می توانند حتی مطالبی را که از قبل نمی دانند، به خوبی کشف کنند.

 

اصل 18: گفتن و شنیدن

با کمی دقت متوجه می شویم که بخشی از روابط ما با کودک و نوجوان، از طریق پرسش و پاسخ شنیدن و یا مورد پرسش واقع شدن و پاسخ دادن بخش مهمی از روابط ما با دیگران، از جمله کودکان و نوجوانان را به وجود می آوریم .


آیا این رابطه احتیاج به شناخت و تامل بیشتر ندارد؟

در پاسخ باید بگوییم که آیا باید این رابطه را به خوبی بشناسیم و آن را اصلاح کنیم. ما نباید تنها به پرسشی که در موضع معلم از کودک و نوجوان می پرسیم اکتفا کنیم، بلکه لازم است گاه در موضع  شاگرد نیز از او چیزهایی بپرسیم .

چه اشکالی دارد که ما برای یاد گرفتن از فرزندمان چیزی از او بپرسیم؟

و یا چه اشکالی دارد که سؤال ما مانند یک سوال کارشناس از کارشناس دیگر، برای هم فکری و مشارکت فکری انجام گیرد؟

در صورتی که ما دو نوع سوال دیگر را نیز در روابط خود و فرزندمان جای دهیم، او را در تربیت متعادل کرده ایم .

 

اصل 19: یاددهی و یادگیری

ما پیش از این در مورد خلاقیت در یادگیری ( اصل 17 ) صحبت کردیم و بر فعال بودن متربی در یادگیری تاکید نمودیم. باید توجه داشته باشیم که یاددهی ما بر یادگیری متربی استوار است. یعنی تا وقتی که او یادگیرنده خوبی نباشد، یاددهی های ما سودی نخواهد بخشید.


بر این اساس در فرایند یاددهی و یادگیری می توان اشکالی از ارتباط را در نظر گرفت .

در صورتی که معلم بسیار فعال باشد ولی شاگرد غیر فعال، نتایج مطلوبی از آموزش به دست نمی آید.

بدتر از این وضعیت شرایطی است که معلم نیز غیر فعال باشد. در چنین شرایطی نتایج یادگیری بسیار ضعیف خواهد بود.

 

فعال بودن شاگرد در مقابل معلم غیر فعال هر چند که نتایجی بهتر از دو شکل بالا به وجود می آورد ولی باز هم حاصل یادگیری مطلوب نخواهد بود. مطلوب ترین شکل در رابطه میان یاددهنده و یادگیرنده این است که یادگیرنده فعال و کشف کننده باشد و یاددهنده هدایت گر و راهنما.

 

اصل 20 : نقش و جایگاه مربی و متربی


تاکید بر تربیت صحیح کودک و نوجوان، گاهی اوقات این مغالطه را به وجود می آورد که گویی مراد از تربیت ، برتر و بالاتر از قرار دادن متربی نسبت به متربی است.

این برداشت نادرست مشکلات زیادی در تربیت به وجود می آورد. باید توجه شود که هر کس در سلسله مراتب وجود و در اجتماع انسانی جایگاهی دارد. جایگاه مربی پیوسته بالاتر و والاتر از متربی است .

 

 

توجه و ارزش، قابلیت و استعداد بالاتر متربی از مربی، هرگز به معنای بالاتر و والاتر بودن متربی از مربی نیست.

یکی از مسائلی که در تریبت باید پیوسته مدنظر باشد و به متربی آموخته شود این است که خود را نسبت به مربی متواضع و کوچک بشمارد. متربی باید خود را ملزم به احترام بداند و حرمت مربی در حضور و غیبت بر خود فرض داند و مربی باید پیوسته نیز مقدم بر متربی به شمار آورد.

 

م)


اصول تربیتی

 (مقاله سوم)


نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی‌آلایش است و تحت هر نوع تعلیم و تربیتی كه قرار بگیرد به همان سرشت درمی‌آید.

اگر تعلیم و تربیت و بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی انسان باشد، او انسانی پاك، وارسته و با اخلاق دینی پرورش می‌یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیارهای غیرالهی مبتنی باشد، فرد فاسد و بی‌ایمان خواهد شد.

اصل 9  : محبت، نیاز مستمر

انسان فراتر و بالاتر از حیوانات قرار دارد. حیوان وقتی محل امنی برای زیستن داشته باشد و غذایی برای خوردن، وقت خود را یا به استراحت و یا به بازیگوشی می گذراند .


ولی انسان وقتی نیاز های اولیه اش تا حدی مرتفع می شود، نیازهای جدیدی رابه میدان می آورد.
از جمله این که انسان ها از اولین سال های زندگی می خواهند علاوه بر جای فیزیکی و آشکار ، جایی نیز در قلب های دیگران داشته باشند ، یعنی نشان می دهند که طالب محبت دیگران هستند.
این نیاز مستمر و حیاتی برای زندگی روحی و معنوی انسان است.

همان گونه که وجود هوا برای تنفس و حیات جسمانی ما یک ضرورت مستمر است، احساس محبت نیز یک ضرورت مستمر برای حیات روحی ماست .

از این رو باید توجه داشته باشیم که برای تنبیه کودک نباید او را از محبت محروم کنیم، بلکه می توانیم از روش ها و ابزارهای دیگری، به خصوص "توجه"و "بی توجهی " استفاده کنیم.

 

اصل 10 : اندیشه، جوهر انسانیت


عقل و اندیشه انسان، پایه و اساس انسانیت را می سازند. رشد انسان در اصل و اساس وابسته به رشد عقلی اوست. برای مقایسه رشد شخصیت انسان ها باید میزان رشد عقلانی آن ها را مدنظر قرار دهیم.

بر این اساس لازم است در تربیت فرزند به رشد عقلانی او توجه کرده، تفکر عقلانی او را تقویت کنیم.

این تقویت نه تنها به لحاظ فردی دارای اهمیت است، که به لحاظ اجتماعی و برقراری رابطه هایی سالم و سازنده در اجتماع نیز ضروری است .

به این جهت در تربیت باید زمینه لازم برای رشد و شکوفایی استدلال عقلانی فرزندمان را فراهم آوریم. و لذا می بایست که سخن و عمل مبتنی بر اندیشه را در متربی تقویت کرده، عملا نشان دهیم که تسلیم سخن حق و درست هستیم ،حتی اگر عملا بر خلاف میل و خواست ما باشد.

 

اصل 11: احساس کرامت

هر کس شناختی از خود دارد، خودی که درحال حاضر هست و خودی که می خواهد باشد. شناخت ما از خودی که هستیم، تصور از خود یا خودپنداره نام دارد و شناختی از آنچه می خواهیم باشیم دارم، منآرمانی گفته می شود.

 

اگر آنچه در مورد خود می شناسیم، همراه با کرامت و عزت نفس باشد، ما را بیشتر به سمت کمال و ارزش های مثبت سوق می دهد، ولی اگر خود را موجودی پست و بی ارزش بدانیم، بیشتر به سمت پستی ها و آلودگی ها سوق پیدا می کنیم.

مهم ترین مبنا برای این که خود را ارزشمند بدانیم این است که به ارزش واقعی انسان توجه داشته باشیم و انسان را با ملاک هایی چون پول و یا قضاوت دیگران، مورد ارزیابی قرار ندهیم. به عبارتی باید در تربیت به فرزندمان بگوییم که او از آن جهت که یک انسان است و دارای کمالات انسانی است، ارزشمند است. این احساس ارزش می تواند او را از آسیب های بسیاری مصون بدارد.

 

اصل 12: کنترل کننده های رفتار

مربیان برای کنترل رفتارهای کودکان و نوجوانان از ابزارهای مختلف تنبیهی و تشویقی استفاده می کنند. در میان همه روش ها و ابزارها ، "توجه" به عنوان موثرترین آن ها به شمار می آید. به کمک "توجه" و کنترل به موقع آن می توانیم رفتارهای متربی را در جهت مطلوب سوق دهیم، مشروط بر آن که:


1- از توجه کردن به عنوان تقویت کننده یا پاداش استفاده کنیم.
2- رفتار درست و مطلوب را برای خود دقیقا مشخص کنیم.
3- از توجه و بی توجهی به شکل نظام دار استفاده کنیم.
4- از توجه به شکل پیوسته استفاده نکنیم بلکه به شکل سهمی از آن بهره بگیریم.
5- مقدار توجه و بی توجهی باید متناسب با رفتار ، تغییر پیدا کند.
 

اصل پنجم : انگیزه و تربیت

آنچه می تواند کودک را به طرف رشد و کمال سوق دهد، انگیزه هایی است از درون او را به سمت اهداف هدایت می کند. انگیزه ها نیروی حرکت به طرف اهداف تربیتی را تامین می کنند. از این رو این انگیزه ها باید شناخته شده، در جهت تحریک بیشتر کودک و نوجوان تقویت شوند. به این منظور در مورد انگیزه ها باید بدانیم که:

 

١- انگیزه های اولیه و طبیعی مانند گرسنگی، تشنگی، کنجکاوی و ... می توانند برانگیزاننده تعدادی از رفتارها باشند. محرومیت نسبی در این انگیزه ها می تواند موجب تشدید آن ها شود.

 

٢- به کمک انگیزه های اولیه و طبیعی باید انگیزه های ثانویه ای مانند تمایل به پیشرفت تحصیلی را ایجاد و تقویت کرد.

٣- از طریق اجتناب از اجبار آشکار و محسوس، از تضعیف انگیزه ها جلوگیری کرد.

 

اصل ششم : نسبیت در تربیت

تربیت بدون تشویق و تنبیه مناسب امکان پذیر نیست. لکن باید توجه داشت که هر چیزی در مورد کودک نمی تواند مورد تشویق و یا به خصوص مورد تنبیه واقع شود. مثلا نباید تغییراتی که خارج از اختیار و اراده کودک و نوجوان است، زیاد مورد تشویق قرار گیرد و یا خدای ناکرده تنبیه شود. آشفتگی دوره نوجوانی چیزی نیست که به سبب آن نوجوان را تنبیه و یا سرزنش کنیم.

 

هم چنین به دلیل زیبایی چهره و یا هوش سرشار یک کودک نباید او را مورد تشویق قرار داد، بلکه آن چیزی که باید مورد تشویق قرار گیرد ،"عمل" و بازده موفقیت آمیز کودک و نوجوان است. یعنی چیزی که با تلاش و کوشش او به دست آمده است. هر گام کودک و نوجوان به جلو می تواند مورد تشویق قرار گیرد و در مواردی نیز هرگام او به عقب می تواند مورد تنبیه واقع شود.

 

اصل هفتم : هیجان و تربیت

هرچند که هیجانات بخشی از زندگی ما هستند، لکن باید مهار شوند و به شکل معقول مورد استفاده قرار گیرند. ترس هیجانی است که برای اجتناب از عوامل خطرناک سودمند است. خشم هیجانی است که برای غلبه بر دشمن و عامل تهدید کننده می تواند به کار گرفته شود. سایر هیجانات نیز باید کنترل شده، در جای خود مورد استفاده واقع شوند. ولی در تربیت باید گفت که نمی توان هیجانی بود و با هیجان عمل کرد، بلکه آرامش و سکینه لازمه تربیت است. مربی باید با آرامش و سکون خود، تربیت را امری دلنشین و امکان پذیر نشان دهد و از این طریق به متربی می آموزد که دستاورهای تربیتی به راحتی قابل اجرا و تحقق است، در حالی که هیجانی بودن اثری عکس بر متربی می گذارد موجب فرار او را فراهم می آورد.

 

اصل هشتم : نگرش مثبت به کودک

هر یک از ما انسان ها تصوری از خودمان داریم که اصطلاحا آن را خودپنداره می گویند. خود پنداره ممکن است مثبت یا منفی ،ضعیف یا قوی باشد. کسی ممکن است تصوری مثبت از خود داشته باشد و با دید واقع بینانه ای خودش را ارزیابی کند. در حالی که فرد دیگری ضعیف یا قوی باشد. در حالی که فرد دیگری ممکن است تصویری منفی و بی کفایت از خود ارائه دهد. برای یک تربیت صحیح باید به کودک یا نوجوان کمک کنیم تا خودپنداره ای با کفایت و مثبت از خود داشته باشد. به این منظور لازم است صفات مثبت و منفی او را با واقع بینی ببینیم و مورد ارزیابی قرار دهیم.

 می توانیم صفات مثبت او را با قید کلی به کار ببریم، ولی نباید صفات منفی او را به شکل کلی به او منعکس کنیم. اگر نمره خوبی می گیرد ،می توانیم به او بگوییم این نمره نشانگر هوش بالای تو و یا پشتکار زیاد توست، ولی در مورد نمره کم درست نیست که بگوییم این نمره کم هوشی یا تنبلی تو می باشد. 

 

اصول تربیتی

(مقاله چهارم)

عشق

نفس انسان در آغاز آفرینش، سالم، صاف و بی‌آلایش است و تحت هر نوع تعلیم و تربیتی كه قرار بگیرد به همان سرشت درمی‌آید.

اگر تعلیم و تربیت و بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی انسان باشد، او انسانی پاك، وارسته و با اخلاق دینی پرورش می‌یابد و اگر تربیت شخص بر فساد اخلاقی و معیارهای غیرالهی مبتنی باشد،  فرد فاسد و بی‌ایمان خواهد شد.

اصل 13: مسالمت جویی


به دلایل چندی ممکن است کودک و یا نوجوان با مربیان خود سر ناسازگاری داشته باشند. علت این ناسازگاری ها ممکن است رفتار نادرست مربی بوده ،یا ناشی از عوامل مربوط به کودک و یا نوجوان باشد؛ از جمله این که در برخی از مراحل رشد، متربی به لحاظ سازگاری دچار مشکل می شود و یا در بعضی موارد ممکن است دچار اختلالی شود که سازگاری او با دیگران را با مشکل مواجه کند . در همه این شرایط باید توجه داشته باشیم که

ناسازگاری را نمی توانیم با ناسازگاری ازبین ببریم.

بنابراین از ایجاد فضای آشفته بین خود و مربی خود اجتناب کرده ،سعی کنیم با ایجاد رابطه ای مبتنی بر درک و احترام متقابل، اوضاع آشفته را به سامان برسانیم.

 

اصل چهارده: راستی و راست گویی

یکی از ابعاد مهم شخصیت انسان، بعد اخلاقی آن است. یعنی در تربیت باید به پرورش اخلاق متربی توجه خاص مبذول شود. در میان صفات اخلاقی گوناگون، صدق و راست گویی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

به گونه ای که در فرهنگ اسلامی راستگویی را موجب تزکیه عمل می دانند. به این دلیل باید راستگویی جایگاه بسیار ویژه ای در تربیت کودک داشته باشد.

مربی به هیچ وجه مجاز نیست برای تربیت کودک و نوجوان از دروغ استفاده کند. او باید جز راست نگوید.

این راست گویی شاید برخی اوقات مشکلاتی را برای مربی ایجاد کند ،لذا برای اجتناب از این مشکلات باید به جای متوسل شدن به دروغ، از به زبان آوردن مطلب واقعی اجتناب کنیم و یا تنها بخشی از آن را بیان کنیم.

 

اصل 15: ارتباط

سخن گفتن مهم ترین رفتار انسانی است، تا جایی که انسان را حیوان ناطق نامیده اند. این رفتار انسانی برای رسیدن به مقاصد گوناگون از جمله برای برقراری ارتباط، برای تخلیه هیجانات و عواطف نیز برای درک افکار دیگران، مورد استفاده قرار می گیرد.


در تربیت نیز این رفتار به اشکال گوناگون، از قبیل نصیحت کردن، آموختن، سرزنش کردن و غرولند کردن مورد استفاده می گیرد، که بعضی از آن ها برای تربیت مفید و برخی برای تربیت مضر است.

 بنابراین باید به بهداشت زبان و گفتار در تربیت توجه نمود و از آن به گونه ای استفاده کرد که موجب بهره گیری بهتر و بیش تر در پرورش فرزندان باشد، نه موجب تخریب رابطه.

 

زبان باید اصلاح کننده رابطه ما با متربی باشد،نه آزار رساننده و تخریب کننده.

اصل 16: حیطه های رفتار

چنان که در اصل ششم گفتیم، هر چیزی را در مور کودک نمی توان مورد تشویق و تنبیه قرار داد. بلکه این اعمال و بازده عملی اوست که باید مورد تشویق و تنبیه قرار گیرد. به این ترتیب، در زمینه تربیت اخلاقی و اجتماعی کودک و نوجوان باید بین اعمال و رفتارهای مجاز و غیر مجاز او تفکیک قائل شویم. یعنی اعمال مجاز را تقویت و اعمال غیر مجاز او را خاموش کنیم.

لکن باید توجه داشته باشیم که چنان چه اعمال متربی را به دو شکل مجاز و غیر مجاز تقسیم کنیم، نقش خود را در انتخاب راه درست و اجتناب از راه نادرست نادیده گرفته ایم. لذا بین دو حد مجاز و غیر مجاز حیطه ای قرار دارد به نام حیطه نیمه مجاز، این حیطه شامل اعمال است که کودک مایل به انجام آن است و یا تمایلی به انجام آن ندارد ، لکن مربی خلاف او فکر می کند. در صورتی که این اعمال ضدیت بنیادی و آشکار با ارزش های تربیتی نداشته باشد ،